Machine transcription
فتوحات اسلامی جلد ثانی
(۵۲۳)
حکایات سیرت عمر عبدالعزیز
کنیزک خوب صورتی بود عمر پیش از خلافت ان او دست داشت از زوجه
خود خواهش کرد که آن کنیزک را بوی بدهد فاطمه از دادن کنیز امتناع نموده
بود چون خلیفه گردید فاطمه آن کنیز را ببهترین لباس اراسته برای عمر
در نزد خلیفه برده بوی داد گفت این کنیز برای تست وقت خود را
بوی خوشنود ساز بقول فاطمه مسرور گردیده اثار خوشوقتی بر روی او
ظاهر گردید چون باوی خلوت کرد کنیز را سپاس نکرده از وی پرسید
پیش تر از که بودی و متصرف فاطمه از کجا آن جاریه گفت مولای
من در کوفه از طرف حجاج بن یوسف عامل بود حجاج مال واگرفت
من نیز در میان اموال او دخترک صغیر بودم حجاج مرا بعبد الملک بهد یها
فرستاد وی مرا بدختر خود فاطمه بخشید گفت آن عامل چه شد گفت فوت
گردید گفت از وی پسر مانده گفت آری گفت حال او چیست گفت
بتحتی گذران میکند عمر بعبد الله یزید عامل خود نوشت که فلان بن فلان
بطریق شتاب بفرست چون قدوم اورد گفت هرچه حجاج
از پدر تو تاوان گرفته بود بردار مال خود را گرفت کنیزک را نیز امیرالمومنین
بوی داده گفت اینک تو دکنیز تو شاید پدر تو وی را وطی کرده باشد
و بر تو حرام گردیده احتیاط و طی مکن گفت این کنیز از تو باشد گفت
من بوی حاجت ندارم گفت وی را از من بخر گفت از ان سانیکه نفس خودرا
از هوا بازداشت کنیز را آن جوان گرفته رفت کنیز گفت یا امیرالمومنین
وجد و محبت تو با من کجاشد گفت همچنان بر حال خودست بلکه زیاده
تر گردیده گفته اند که محبت ان جاریه همیشه در دل عمر عبدالعزیز شعله میزد
تا وفات کرد مسلمه بن عبدالملک بن مروان متنعم و خوش
گذرانی بود که هر روز هزار درهم خرج سفره داشت روزی
عمر عبدالعزیز او را به ناشتا دعوت کرده طعام برای او مهیا نمودند
عمر عبدالعزیز فرمود که طعام را معطل کرده عدس پخته را
مقدم کنند لکن آور دن عدس اهم تاخیر کردند تا اینکه
مسلمه را گرسنه گی بسیار رسید عمر بخادم گفت وای تر ابا سعید
گرسنگی صبر کرده نمیتواند هرچه دارید بیاورید عدس را
آوردن مسلمه ازان بسیار خورد تا سیر گردید بعد از ان طعام
آری
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
