Machine transcription
۸۱
قصیده
در عهد سعدالدینخان نایب الحکومه هرات ناظم حاکم غور بوده انیکه موقوف شده گفته است
بودم نخست رندک و عیاش و مسخری
خندان و تازه روی چو اندام نوبلوغ
پیشانیم فراخ چو فرج زن چمك
صاف و سترده چون ذکر وا جبی زده
اوباش و هرزه گرد و تبه کار و بد سرشت
از دود مان علوی و او باش روز کار
از قاف تا بقاف هری هر گروه را
بستم خیال انکه چو آقا حسن شوم
از بیست و نه بحور برون شعر ساختم
شعر مرا گرفت زمانی نگاه کرد
دست مرا بزاده چنگیز خان سپرد
آن خان نيك محضر فرخنده خو مرا
گفتا برو علاقه غورات خطه ایست
ما بل بمن جهان و من از عالمی بری
شاداب و شهد بیز چو بطیخ گفتری
فکرم رسا و بکر چو اشعار گوهری
بسیار تند و تیز چو سادات لنگری
سفاك و فسق پیشه و نساك مزمری
ز اصناف شهر جمله ز خیاط و زرگری
با صد شکوه و شان نمودم سکندری
بیزار از لحاف کشی و بجا وری
دادم نشان بصاحب دیوان چو عنصری
تحسین نمود در صله اش گفت آفرین
کاین را بپوش نوش بدار همچو انوری
میداشت ارجمند نه بر رسم نوکری
آباد کن بحسن و مواسا و دلبری
اسم یکقریه الدار غور است * گوهری نام شاعر است * لنگر ۱ سم موضع است در شاتلان * نام شخص لحاف
فروش است که بحسن لحاف کش معروف میباشد * زاده چنگیز خان اغام خان کار دار بلده هرات بوده است
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
