Machine transcription
صفحه ( ٥٧ ) سال اول ـ مجله کابل شماره ( ٨ )
اطاعت پادشاهی زابل بود ، غالباً در ادوار ما قبل وما بعد از اسلام مقدرات بلوچستان با ولایت زابل شريك شمرده میشد ، معهذا ریاست داخله در دست رؤسای بلوچستان باقی ماند . در عصر خلفای عباسی بغداد ، در بلوچستان سلسلهٔ بومی بنام آل سهراب حکومت مینمودند و سلطه این سلسله مدتی دوام نمود . و بعد ها حکومت به سلسله سواه منتقل شد ، این سلسله از باشندگان جبال بودند ، و یکوقتی مجبور با ستمداد از قبایل براهوی شدند ، ولی این استمداد به ضرر آنها ختم گردید ، چه قبیله میرواری ( یکی از قبایل براهوی ) قوت گرفته و در تحت ریاست قنبر خان نامی حکومت کلات را بدست گرفتند و مدتی هم در انجا حکمرانی نمودند .
در قرن دهم حکمرانهای بلوچستان غیر خلافت بغداد قدرتی را نمی شناختند ، در قرن یازده دولت غزنوی آنها را مطیع حکومت مرکزی افغانستان قرار داد ، و تا اختتام دولت غور این قرار باقی بود .
در قرن دوازده هجوم خوارزمشاه و چنگیز بساط سلطنت غوریه افغانستانرا برچید و در ولایات فتور رخداد ، بلوچستان نیز در تحت ریاست رؤسای بومی مستقل گردید ، در قرن شانزده بعهد دولت جلال الدین اکبر شهریار گورکانی هندوستان ، بلوچستان ضمیمه دولت هند گردید ، ومتعاقباً در تحت رایت ناصر خان حکمران بومی کلات ، که از همان سلسله آل قنبر بود ، بلوچستان شرقی قوت گرفته ، وخان مذکور رؤسای سرکش مکران ( بلوچستان غربی ) را مطیع خویش ساخته ، و به تشکیل يك حکومت بزرگ بلوچستانی کامیاب آمد .
بعد از فوت ناصر خان این سلسله از هم گسیخته و بلوچستان در تحت حکومتهای مختلفه بومی قرار گرفت . در قرن هجده نادر شاه تركمان بر بلوچستان مستولی شد ، ومتعاقباً درهمان قرن احمد شاه بابای بزرگ آن را بدولت افغانستان مسترد
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
