Machine transcription
( صفحه ۸۷ ) شیر بامیان و شار غرجستان ( سال ششم )
در شهری مسمی به پشین ( یا افشین ) بوده و در هنگامی در دیهی از کوهستان مسمی به بلکبان و وقتی در فیروز کوه و شاید زمانی هم در دیوار دیگر از بلاد آنجا سرخت و سنجته و سورمین است و اهل غرج شار بخوبی و شار آنجا بعدل موصوف بوده اند و از آنجا زر و انواع پوستها و فرشها و خرجین و ازان قبیل بر میخاسته و اسپ نیکو و استر از آنجا میبرده اند ( الاصطخری : مسالك المالك ص ۲۷۱ - ۲۷۲ چاپ لیدن ، المقدسی ص ۲۶ و ٣٤ و ٣٥ و ۵۰ و ٣٠٩ - ۳۱۰ و ٣٢٤ چاپ لیدن، ابوالفداء : تقویم البلدان ص ٤٦٤ ، القزوینی : آثار البلاد در اقلیم پنجم ص ۲۸۵ چاپ کتینگن ، یاقوت : معجم البلدان ج ١ ص ٨٠٣ و ج ۳ صفحات ۷۲ و ۱۶۳ و ۱۸۶ و ۷۸۵ و ۷۸۶ و ۹۳۰ ، مراصد الاطلاع ج ۲ ص ۳۰۷ چاپ لیدن ) آنچه که ناصر خسرو بدان اشاره میکند داستان زوال ملك شار است در زمان سلطان محمود غزنوی ، اینك ملخص آن حکایت بنقل از تاریخ عتبی ( الفتح الوهبی ج ۲ ص ۱۳۳ و ما بعد ، ترجمه بمبئی ص ۳۳۷ و مابعد همچنین رجوع شود بتاریخ ابن الاثیر ج ۹ ص ١٠٤ و ص ١٨٤ چاپ لیدن و او یسالا و دو فارسی تاریخ روضة الصفای میرخواند در احوال سامانیان و بتاریخ گزیده چاپ اوقاف گیب ص ۳۹۷ ) میگوید هر کس که والی غرجستان میشد بر حسب اصطلاح بعنوان شار ملقب میساختندش و آن لفظ حکایت از پادشاهی و بزرگی میکند، و شار ابونصر محمد بن اسد والی آنجا بود تا آنکه پسرش شاه محمد معروف بشار شاه بحد مردی رسید و چیزیش میشد و بقوت شباب و پایمردی و پشتگرمی اصحاب بر ملك پدر غالب شد و پدرش گوشه عزلت گرفت و ملك بپسر باز گذاشت و خود بمطالعه کتب پرداخت و بدان کار مولع بود و افاضل از بلاد دور دست روی بدرگاه او میآوردند، و چون ابو علی محمد بن محمد بن سیمجور
۸۷
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
