Machine transcription
شماره (ششم) سال دوم قصیده فتح کابل (۱۷)
رحم بر این دزد خائن هست از انصاف دور چون دل ملت شده از دست ظلمش داغدار
چونکه ملت جمله گی بر کشتنش دادند رای حکم بر اعدام او فرمود شاه نامدار
تیرباران گشت با اعوان خود آن دزد شوم زآن سپس آویخته گشتند در بالای دار
رفت با اعوان و انصارش بسوی هاویه یافته تسکین زغم دلها كرو گردید زار
مال و ناموس و سر مردم ازو کرده خلاص دارد این حق بر سر اعیان ملت بیشما ر
جای آن دارد محبان وطن كز روی صدق جان خود سازند در پای شه والا نثار
کرده اسباب ترقی جمع اندر مملكت سوی شهراه تمدن كرد ما را رهسپا ر
عسکر افغان که جز نامی نبودش پیش از ین ساخت عسکر پروریهایش نظام کامگا ر
کرد تشکیل نظام از بهر نظم مملكت آن سپه سالار اعظم نور چشم شهریار
قاید نامی افغان شاه محمود دلیر آن که چون شیر دژم باشد میان کارزار
آب تیغش آتش تیز بغاوت را نشاند خرمن اشرار را زد برق شمشیرش شرار
شاه ماو چار اخوان همایون فال او هست همچون پنجۀ کاری بدست روزگار
خواهم از حق کز گزند چشم خصم بد نهاد حافظ شان باد فضل و رحمت پروردگار
جستجو کردم پی تاریخ فتح نادری تا کنم این نکته را بر جمله مردم آشکار
عاقبت (حس) وطنخواهی فزود و عقل گفت (داد کابل را نجات از گیر دزد نابکار)
گرچه در فصل خزان واقع شد این فتح بزرگ مقدم شاه جهان کرده خزان را چون بهار
بسکه از عدلش طراوت یافته افغانستان گشت اشعار قتیل بی نوا هم آبدار
بس کن از آتش زبانبها برو سوی دعا با هزاران التجا بر بارگاه کردگار
٥٤٦
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
