Machine transcription
عشق و وظیفه یا شب اخیر
- موسیو پولپواش ، سخنت را سنجیده تر بگوکمی فکر کن آیا عشق بهمه چیز حاکم نیست؟ ...
پولپواش باشده غیظ دست خود را بطرف ماریورا که روی کوچ افتاده دراز کرده با انگشت به او اشاره کرده فریاد میزند ...
- این فاحشه رذیل خواهر من است! اگر او بزرگترین گناهی را مرتکب می شد ممکن او را عفو می کردم و بهتر بود از اینکه بايك ضابط دشمن عشق و علاقه پیدا کند!...
فاروق سر خود را بلند کرد . ودرحالیکه سراپایش می لرزد دیوانه وار فریاد میکند :
- چپ!... چپ!... ای وحشی ، ظالم!...آواز خشنت را که از آن نفرت دارم خفه کن!... آه اگر دست و پایم بسته نمیبود آنوقت میدیدی !..
- قدری صبر کن!... بیشتر تنفر خواهی کرد! بتو نشان میدهم روح من چقدر عادی است!. فعلا تنها سوال مرا جواب بده! ..
- چه میخواهی ؟..سخن های مبهم تو اعصاب مرا تکان میدهد!... آنچه میخواهی واضح تر بگو تا ترا بفهمانم ! .
- آنچه تاحال گفتم نفهمیدی؟ ... میگویم مناسبات تو با ماریا تا کدام اندازه است ؟ . .
- ماریا را دوست دارم، او هم مرا دوست دارد!..
- تنها همین قدر است؟..
- میگویم که يك دیگر خود را دوست داریم و برای دیگر زندگانی میکنیم!..
- چیزیرا که من میخواهم بدانم باکلمات مرموز روی آن را مپوش!.
فاروق سخن پولپواش را قطع کرده میگوید:
- در بین چیزی نیست که پنهان نمائیم !..
- ممکن است !..
- چه ممکن است؟..
- ۲۳۳ -
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
