Machine transcription
فصل سوم
قندهاری حکم داد از عقب بلشکر ما حمله آورده از جلو راه کابل را متصرف شوند تا اگر فردا
ما در جنگ مغلوب شویم راه فرار نداشته باشیم این ولتجات دشمن با ششصد نفر از
همراهان من که آنها را به پیش قراولی فرستاده بودم برخور و مشغول جنگ شد بعد از
من دلیرانه جنگیده بتدریج عقب می آمدند و در پی عقب آمدن از دو چار شدن
باشکالات خودشان با من پیغام دادند همینکه این خبر بمن رسید دو فوج پیاده نظام
را بکمک آنها فرستادم این دو فوج بغنأ وارد شده چون تعداد زیادی از سوارهای
(امیر شیر علیخان) در یک نقطه مجتمع بودند از چند فقره شلیک صد مه زیاد با بنها ئر
فرار نمودند شکر من بفتح وظفر وغنیمت مراجعت نموده متفقا عازم سیدآباد شدیم و قتیکه
خبر این شکست (بامیر شیر علیخان) رسید دستۀ دیگر بقدر دستۀ اول بکمک آنها فرستا
ولی چون این دسته دیدند میدان خالی است و لشکر من مجملاً عقب نشسته اند مراجعت
کرده (بامیر شیر علیخان) خبر دادند که من چون زیادی شکر او را ملاحظه نموده ام خود را
باخته و رو برگردانیده مایل جنگ نیستم برسیدن این خبر (امیر شیر علیخان) حکم داده بود در
شلیک شادیانه فتح بنمایند و لشکر سوارۀ خود حکم داد از ما تعاقب نموده مرا اسیر نیا
قریب سه ساعت بظهر مانده که بشش گاو رسید بودیم این فوج سواره بغتتاً بمارش
آوردند من با چهار فوج پیاده و دوازده عراده توپ قاطری عقب مالهای بند میرفتم
(سردار محمد رفیق خان) را مقرر داشته بودم با یک دسته لشکر را بطرف دست را
بنه حرکت نماید و (جنرال نصیر با عبد الرحیم) در جلود بنه باشند چون سوارهای دشمن نذ دیکت
رسید من عجل حرکت کرده یک فوج پیاده را در مغارۀ بزرگی که کنار راه واقع بود مخفی داشت
بآنها حکم دادم همینکه صدای توپهای مرا بشنوند برای شلیک حاضر باشند بعد بسواره های خو
حکم دادم بآهستگی حرکت نمایند وقتی دیدم لشکر سوارۀ دشمن از محاذی مغاره گذشتند
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
