Machine transcription
فصل یازدهم
(۲۲۵)
شکست سختی خوردند از طرف دیگر وقتیکه جنگ بین (جنرال غلام حیدرخان) و دشمن اشتداد
داشت بعضی از سربازهای کمک بگرام (بجنرال محمدحسنخان) هزاره ملحق شده بطرف
تپه که (محمد اسحق خان) آنجا بود بتاخت رفتند که با و سلام نمایند مشارالیه بواهمه اینکه آن جمعیت
که بطرف او میازند می آیند او را اسیر نمایند و شکر او شکست خورده است رو بفرار
نهاد لشکرش تا مدتی بعد از غروب آفتاب که هوا بکلی تاریک شده بود با (جنرال غلام حیدرخان)
مشغول جنگ بودند خود (محمد اسحق خان) بعجله هرچه تمامتر مشغول فرار بود همینکه بلشکرش
خبر رسید که سردار آنها فرار نموده است خود را باخته آخرالامر شکست خوردند خلاصه
بتاریخ ذدویم محرم سنه هزار و سیصد شش (جنرال غلام حیدرخان) این فتح بزر کرا حاصل
نمود از طرف دیگر یک جزو از لشکر من که شکست خورده بودند چنان سراسیمه فرار کردند
که تا رسیدن بکابل ابداً در هیچ جا قرار نگرفته چنانچه اکثری از آنها بدون اینکه بکابل
بیایند بوطن و خانه خود رفته انتشار داده بودند که (جنرال غلام حیدرخان) مقتول شده است
و تمام لشکری که بجنگ (محمد اسحق خان) فرستاده شده بود متفرق شده اند فی الواقع
حکمرانی من با تمام رسیده است و بی من رویهٔ بعضی از حکمرانهای افغانستان را مثل
(شیر علیخان) یا عمویم (محمد اعظم خان) نداشتم که بمحض شکستی که بأنها میرسید میکر بختند
با کمال بردباری تحمل نموده یکروز انتظار کشیدم خوشبختانه صبح روز دیگر بعد از آنکه لشکر
شکست خورده بکابل رسیده بودند خبر فتح لشکر من و شکست دشمن رسید و این قضیه
ثابت نمود که فتح و نصرت با خداست اگرچه عساکر دشمن اولاً فتح کرده بودند و لشکر من
شکست خورده بودند ولی چون مشیت خداوندی براین تعلق یافته بود که شخص من حکمران
کلیه اوبعنی اهالی افغانستان باشد دشمن فرار نمودند و فتح قسمت من گردید بعضی از مصاحبنهای
(محمد اسحق خان) تاخته نزد او رفته بودند که خبر فتح لشکر او را با و بدهند ولی مشارالیه حرف آنها را
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
