Machine transcription
فصل اول
بجهت من در جائیکه موسوم به تخته پل و اخراج بلخ بود ساختند بدو جهت یکی آنکه شهر بلخ کهنه
و هوای بدی داشت دیگر اینکه پدرم میخواست اوقات عبادات خود را در حرم مزار شریف
بعمل آورده باشد و تخته پل بمزار شریف نزدیکتر از بلخ بود متدرجاً پدرم حرم سرا و دربار
و سرباز خانها و کارخانجات خود را در انجا بنا نمود و غرس اشجار هم نموده در مدت سه سال انجا
و شهر تازه خوبی احداث شد در بهار سال چهارم پدرم بجهت شرفیابی حضور پدرش امیر
دوست محمد خان بکابل رفت و مرا بجای خودش فرمان فرمای ترکستان مقرر داشت
در مدت شش ماه رویه کار من چنین بود که روزها تا چهار ساعت بقلعه مانده مشغول درس خواندن
بودم بعد تا دو ساعت از ظهر گذشته بدربار می نشستم بعد از اتمام دربار میخوابیدم عصر
بجهت گردش سوار میشدم در ابتدای زمستان پدرم از کابل بمن نوشت که جدم مرا
بحکومت تاشقرغان منتخب فرموده باید فوراً با هزار سوار و دو هزار نفر خاصه دار و شش
عراده توپ حرکت نموده آنجا بروم لهذا بموجب این حکم عازم تاشقرغان شدم پس از ورود
بانجا سردار محمد امین خان برادر وزیر محمد اکبر خان حکومت آنجا را بمن تفویض نموده
خودش عازم کابل گردید پدرم یکنفر نایب که اسمش حیدر خان بود بجهت من معین نموده بود
این شخص محترم یکی از خوانین غزل باشه و خیلی آدم با وقار و عاقل و صاحب طبل و علم و سرکرده
دویست سوار بود پدر این شخص محمد خان نام شخص با کفایتی بوده است و در کابل اشخاص بسیار با
او بستگی داشتند این اوقات وضع زندگانی من باین قرار بود که از اول صبح الی ساعت
بقلعه مانده مشغول درس خواندن بودم و از سه ساعت بقلعه مانده الی دو ساعت بعد از
ظهر در دربار نشسته مشغول محاکمات بودم بعد از آن میخوابیدم پس از آن مشغول مشق نظامی و شکار و سواری
و چوگان و غیره میشدم روزهای جمعه را که ایام تعطیل بود عموماً تمام روز مشغول شکار بودیم شب
به تاشقرغان مراجعت مینمودم پنج ماه بعد از حکومت خودم پدرم باتفاق مادرم که از ورود
مزار
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
