Machine transcription
ویلتن او که در کابل بود هرچند آنها را ترغیب رفتن قندهار نمود به صوابصاف نپرداختند
وبه ترك خدمت او گفتند وچون وارد قندهار شد مایهٔ خبرهٔ طغیان سردار محمد امین خان گردیده
علم مخالفت برافراشت وهم درین ایام که حضرت اعلی در تهیهٔ سفر باظفر قندهار بود از
اوضاع سردار محمد اسلمخان وبرادران او خلاف انتزاع نموده حکم قضا امضاء بر اخراج
ایشان از محروسه صادر گردید ویساولان شدید برایشان مقرر فرمود تا از سرحد محروسه
گذراند مراجعت نمایند ایشان نیز به کوهات رفتند وسردار محمد اعظم خان که در مقدمهٔ
کرم راه فرار سپرده به انکورهٔ بود چون محمد رفیقخان عقیدتبدوست رسید مشارالیه از
آنجا به کوهات رفت و التجای سکنا بامنای دولت انگلیسه نمود بنا برسوابق معروفات
وبرادر راولپندی فرستاده وجه کفاف مقرر داشتند وبعد از چند یوم بجیلم سر کشید وچند
نفر که شريك روزبد او بودند چون دانستند که روز بهبود نخواهد دید ازوی متفرق شدند
بنا بر عهد که فی مابین دولت انگلیسه ودولت خداداد از قدیم و جدید بود ملتمس او را وقعی
ننهاده سخن او را که امداد و كمك بود مقرون باجابت نساختند وسردار محمد اسلم خان
و برادرانش را به تاییدات با خود یارسخته ناچار به رخصت یا بی رخصت روانه شد امنای دولت
انگلیسه نیز سپاه به همرای او کرده از ملك اخراج نموده حکم فرمودند که منبعد داخل
محروسهٔ ما نشود پس سر خود را بر کوه وزیر که عبارت از کوه روه مشهور به کوه کسهو کوه
سلیمان به انواع طوایف افاغنه مملو است زد و در آنجا سر شورش خاریده چندیی سر و پا را
بر خود جمع ساخته در طایفه دور آمد از آنجا نیز بهمشق مادر آزار وپدر بیزار بهمرسنده
در موضع درکی که از توابع خوست است سر به فساد کشید سید حسامالدین حاکم خوست با
جمعیت قلیل که با خود داشت زیرا که سردار محمد ابراهیم خان درین ایام به عنبه بوسی
شتافته بود غیرت هاشمی که مجبول سادات است از دست نداده متوجه دفع او شد چون
بههم رسیدند سواران سید بر سواران مخالف حمله آورده به يك حمله عزیمت داده تا قریهٔ
درهگی دواندند پیاده باتن سید نیز از عقب آمد در قریه فرار گرفتند باز سواران سردار
محمد اعظم خان از راه دیگر رفته بر بنه سید ریختند سید پیاده را در قریه گذاشته خود
متوجه بنه شد مردم قریه پیادهٔ سید را قلیل دیده دست بهقتل ایشان دراز نمودند وپیاده و
بعضی سوار سردار محمد اعظمخان نیز بایشان یار شده بر مردم پلٹن سید حمله آوردند
وقریب «١٥٠» نفر را از آنها گرفته بعضی را بقتل رسانده بعضی را تـاراج ساختند قلیلی
از ایشان پای مردانگی فشرده جنگ کنان خود را از خصم رها تبـیدند و پیر ون قریه
الظـالم اهـلها رفتـنـد سـیـد حسـامالـدیـن چـون بـه بنـکهرسـید خـصـم
را بضـرب حـسام خـون آشـام از بنـکه رانـده عـزیـمـت فـا حـش داد
سردار محمد اعظمخان چون دانست که پای ثبات من بعد نمیتواند فشرد از آنجا گریخته واپس
به وزیری رفت و دران کوهستان به هزار فلاکت ایام عمر میگذراند وسردار محمد اسلم خان
چون دانست که روز بهی نه شواهد دید ازوی جدا شده در پشاور رفت امنای دولت انگلیسه به
(۷۳)
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
