Machine transcription
انگلیسیه همان فزت دایمی را از ایله تایشاورازدت نهاده نه ا بتاریخ ۲۰ شهر صفرالامارت
را ازنور موفورالسرور منور ساخته غنایمی که این سف باخود آورده و در شاهزادگان
جلیل الشان وسردارن وخوانین قسمت فرموده هریکو را خوشنود فرومود حق تعالی ظل
ظلیل آنجناب را برسر رعايا وبرايا تا ایتاند هرممدوددا را دبالنون والصاد
گل سی و هشتم
درذکری بغی سردار محمد اسمعیل خان وبسزی اعمال خود رسیدن
از فضل خالق منان وطالع شهریار جهان
برخرا طرذکیه اهل تحقیق ونفوس صفيه اهل تدقیق اظهر من الشمس و ابین من
الامس است که جبلت نفس انسانی وخلقت آن لطیفه بانی بر آن شده که همواره آمر
وناهی بوده مامور ومنهی نباشد لهذا عبودت وریاضت را خلاف طبع آمره شمرده رجوع و
مال شرایع را ترك مقتضی او قرار داده اند تا از سرکشی و بغاوت خرد افتاده قابل
خطاب ياايتها النفس المطمئنه گردد و علی الخصوص در حینیکه جاه وجلال مضاعف و ثروت
ومكنت مساعد او گرد عجز ومسكنت افتقار و ذلك خود را بوسب ان الانسان ليطغى ان
راه استغنی فرا موش نموده اعلام دعوای اناولافیری برافرازد مصداق این مقال وشاهد
این خیال احوال خسران مال سردار محمد اسمعیل خان است تصریح این نمده آنکه چون
از فضل رب العالمین و بصدت طالع امير المومنين فتح شهر کابل بدست آن سردار والا
تبار وقوع پیوست شهریار بنده پرور و جها دار داد گستر بتوجه اموال اوشده يوما فيوماً
در ترقی مراتب مناصب اومی افزود تا راوی ایام از اقران وا ثال گذشته در سلك شهزادگان
جليل الشان ملوك و ظم مقربان درگاه فلك اشتباه منظوم گردید تو بغاره ورساله و پلتن وچتر
که خاصه پادشاهان است بمقتضای ناتجربه کاری وحدائت سن وعلو طبیعت بر خود مقرر داشت
حضرت اعلی که آسمان حلم وكوه ثبات است بهیچ وجه این ناشدنی را بروی او نیاورده دیده رانادیده
می انگاشت تا اینکه خود متنیه مواخذه شد و چون ماهیچه رایات نصرت آیات از مشرق هندطالع گشت
درغیبت حضور لامع النور ماده فاسده استکبار وغرور سردار مذکور از شیرین کوتی خوض آمد
کوییان افساد فطرت وجرثومه ئی غرض جریان فتنه طینت در سر آن آمده حرکات ناشایسته
وافعال واقوال ناپسند ازو بظهور پیوست وچون ساحت ارم فسیحت مستقرالخلافه از مقدم
برکت مد شهریار جهان نور تازه گرفت و بر بی اندامی او اطلاع یافت خواست تاچند
یوم اسباب حشمت ومكنت آ باعت غرور او گشته انتزاع نماید وبمعاجین نصایح وجوارشات
مواعظ مزاج او را حد اعتدال رساند.
بیت
گر درا راست کند عاقل کندامل بمغن که بصید لشكر جرار میسر نشود
فکر چون انحراف مزاج وهاج آنسردار والاتبار بحدی نبود که باعتدال رساند بمجرد
انتزاع اسباب سلطنت با وجودیکه در خورا و نبود بترك خدمت حضور فیض گنجور گفته
در کوهدامن که جای ساد والف ما میش ود رفته بنقمت اعلحضرت هر چند نصایح پدرانه
ومواعظ مشفقانه ویرا بخود خواند از سعادت خدمت سرباززدورسید بانچه رسید.
(168)
گلشن امارت ٥٢٠ احمد علی
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
