Machine transcription
فراوان و توپ خانه آتش فشان متوجه دفع آن فرمود در حدود بامیان تلاقی فریقین و تقارب
فئتین بظهور پیوست چون صفوف فريقين (كانهم بنيان مرصوص) بسته کردید شیخ میرخان
که افسر پلاتن بود سپاه را نظم داده در میانه محاربه شدید و حربی عظیم بظهور پیوست یک
پلتن سردار محمد سرور خان که مقدمه لشکر بود حلا می گرفته باقی سپاه را خوف و بیم
در دل استیلا یافته بنای کریز نهاد و سردار فیض محمد خان که در رسپور بر مراد خود دیده قدم
جرات و شجاعت پیش گذاشت از تهور سپاه سردار فیض محمد خان جبن جبلی در سردار
محمد سرورخان سرایت کرده لشکر و توپ خانه و خیمه در خان حزین را در میان گذاشته دار قرار
بر تنگ فرار اختیار نمود و تا کابل عقب خود ندید صمه چند نفر پیشخدمت منکوب و مخسور اخته و برهنه
وارد کابل گردید و شیخه رخان چون سردار خود ندید لاچار حلامی گرفته با سپاه و توپ خانه
و باقی اسباب بقدم بوسی شتافت و نسیم نصرت بر پرچم رایت ظفر آیات سردار فیض محمدخان
وزید بعد از فتح خیر چشم زخم دفعه ثانی حضرت اعلی بضابطان رسید طانها را بطرف
ترکستان عنان معطوف ساخت انتهی و چون سردار محمد عظیم خان و عبدالرحمن خان
در محل هوتکی بفتح غیرمترقب فایز شده تاطوره مراد را در کنار یافتند کوچ بر کوچ رفته
تاریخ عشره ئی رمضان المبارک سنة مذكور وارد قندهار شده سرداران و خوانین که
از حضرت اعلی مانده بودند بسلام شتافتند هر یک فراخور مرتبه خود عامرت یافتند
سردار محمد شریف خان که حضرت اعلی اخراج نموده بود از میان کوت لوچی آمده
بادشین جانی در پیوست و صلای امن دامان داده رعیت را آرام ساختند وسکه بنام سردار
محمد افضل خان زده روز جمعه سردنبر را از القاب اوزینت و آرایش ظاهری دادند بعده از
سپری شدن یکماه سردار عبد الرحمن خان با اکثر عساکر روانه کابل گردید سردار
محمد اعظم خان را در قندهار گزاشته در شش ماه ایام توقف خود آتش ظلم را چنان
افروخت که خانه نماند که شرر از آن بان نرسید و وضیع و شریف وحر و عبید نبود که
سوخته این آتش نگردید هر روز روشن در بازار و برزن سپاهیان آن ظلم پرست و ستم مردم
دست بدست میبردند و بشب خانه ها را تاراج کرده با چراغ افروخته می زدند .
(بیت)
زبوم وز کشور بیکبارگی ستوه آمدند از ستم کارگی
تجار از اهل وعیال دل بریده متفرق اوطان شدند و مزارعان دست از زراعت کشیده حضومت
آدم علیه السلام یا کندم ملحوظ داشتند امن امان از مملکت کناره گرفت ظام و تعدی جای نشین
او شد على الخصوص قوم لودین که متعلق محمد رفیق خان بودند از پیش بگدائی رسیده
گمنام عالم شدند و یانه و شکنجه را بجهته تحصیل زرد رمبا نه آور ره چه پای که بشکست
در حید الغرض آنچه مقدور بود دقیقه مهمل نگذاشته دوپتر خود را محمد سرور خان که
ز هزیمت مقدمه سردار فیض محمد خان از کابل طاب داشته و داخل قندهار شد
که در راه بجهته خردن طعام کاسه چوبی از مردم بادیه ها عاریت نموده محمد عزیز خان
بحکومت قندهار گزاشته خود روانه کابل کردید و منزل باغ را مخیم خیام منکوس ساخته
فرزندان ارجمندان خود را وصیت و نصیحت پدرانه می نمود که ای فرزندان در تحصیل زر سعی
(114)
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
