Machine transcription
سردار محمد رفیق خان را از خواب غفلت بیدار ساخته نهال عناد و درخت فتنه و فساد را
در حدائق سینه پر کینه ایشان سر سبز نموده وحق نمك حضرت اعلی را بباد ایشان داد
خواستند تا بصدمات شایسته کدورت پسندیده زنگ کدورت از چهره خاطر حضرت امارت
پناهی زدایند . بنا بران بغی و عناد را تاسیس نهاده در خوانین و سرداران ماده سرکشی
رسوخ میدادند و شب و روز در خانهای ایشان رفته در نزد خود میطلبیدند و بوعد و وعید عهد
یکجهتی ووعده سرکشی از ایشان میگرفتند سردار محمد اسلم را بمه برادران اعیانی
او خفیة ازخود کردند و بعضی خواهان دولت ابد مدت که بحسب ضرورت زیر لوای اهل
عدوان در آمده بودندچنانچه ابواحمدخان جرائیل بابه سرش و حفیظ الله جراییل وغیره از راه
هندوستان قندهار گریختند بلکه برخی از شرارت طینتان که همواره فتنه جوئی سرشت
شان بود ، گریختن بطرف قندهار و ترکستان مامور ساختند و سران طایفه غلجائی ومردم
کوهدامن را ومحمد رفیق خان بر خود جمع نموده خواستند تابا تفاق سر بغی بردارند درین
اثناء سردار محمد اعظم خان که در فن مکر د بریوه ابوزید را اسب فرزین نهد ، بر ما فی الضمیر
شان اطلاع یافته در یکروز چنان بند و بست نمود که سردار ولی محمد خان را قید نموده
در غل کشید و اساس و اسباب اورا ضبط کرد و سردار محمد رفیق خان را از خانه به بهانه
نند و بست ملکی در بالا حصار طلبیده بریدن رسن در گردن او کشیده بزحمت تمام کشت
ولاش اورا بدروازه انداخته بفتواى اليوم ننجيك ببدنك لتكون لمن خلفك الاية عبرت
واردین و ناظرین نمود خانه و اساس و اسباب او ومتعلقات اورا تاراج ساخت مخفی نماند
که محمد رفیق خان از قوم لودین است که فرقه ایست از شعب مشوانی که ایشان خود
را از اولادنجابت دستگاه سید محمد گیسودر از قدس الله سره میشمارند پدرش ملاعبیدالله
نام داشت پیشه تجارت میکرد و عموی مشارالیه ملا نصوح از رو شناسان ملازمان سردار
کندل خان بود محمد رفیق خان در ایام تسلط انگریزان بر کابل مبلغ پنجهزار روپیه
گرفته بطور تجارت از قندهار بکابل رفت تا از آنجا قماش گرفته بقندهار آرد و چون او
میرسید بلوای کابل بر پا شده بود وزیر بی نظیر وزیر محمد اکبر خان عليه الرحمة
و الغفران المنان القدیر کمر همت و جهاد بجهت استیصال فرقه نصاری بر بست محمد رفیق خان
همان مبلغ پنجهزار روپیه را تحفه وزیر صاحب تدبیر نموده تا بر غزات و مجاهدین فی سبیل الله
صرف نماید ، خود داخل ملازمان با عرضان گردید چون آدم شجاع مدیر بود کار نمایان
در ان غزوات از دستش بر آمده منظور نظر بعنایت گردیده روز بروز در مراتب و مناصب ترقی
می یافت تا ازان جناب به خطاب خانی سرفرازی یافته در زمره خوانین با احتشام انتظام یافت و چون
وزیر بی نظیر بروضه جنان خرامش فرمود در ملازمان سردار والاوقار سردار غلام حیدرخان
محسوب شد، در اکثر امورات ملکی و تحصیل مالی دخلی تمام یافت چون از سببی در میان سردار
موصوف و او نقاحتی پدید آمد سردار غلام حیدر خان خواست تا ویرا بی عزت نموده
عذاب سازد محمد رفیق خان التجا به حضرت اعلی که در ان ایام بخطاب سرداری معزز بود
برد شهریار جهان دار مبلغ يك لك روپیه برادر گرامی را داده اورا از چنگ سردار
(۱۰۷)
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
