Machine transcription
( ٥٦ )
سياه و تاريك گردانيد و از بدن جوانان جوی خون جاری کرده و از قتل بسيار و مقاتلة
بیشمار از كشته پشتهها ساخت و چنان جنگی دست داد و مقدمه پيش آمد كه فلك از كردة
خود پشيمان شده صور اسرافيل دميد وفلك متحير ماند شيران كه پدر را بروای پسر نبود و پسر
را باك از مرك پدرنه چندين طفل بیپدر گشت و چندان پدر بمرگ فرزند گريبان چاك
كرده تا اين را ظفر و نه آنرا حيل عاقبت هردو لشكر بهم در آويختند و دست شمشير بران
كرده با شمشير بران و خنجر خونچكان دست بيكديگر شدند و در زدوخورد تقصير نكردند
ميزدند و ميكشتند و میبستند تا نصف النهار شد و ضعف در لشكر كابل پيدا شد و تاب و طاقت
جنگ باقی نماند روی بگریز نهادند و شكست فاحش خوردند و فرار را بر قرار اختيار كردند
لكن لشكر تر كستان چون شير ژيان و ببردمان با شمشير بران به لشكر كابل در افتادند
و حمله ور شدند و بسياری لشكر كابل را از افسر و سپاهی از پای در انداختند و قتل بسياری
نمودند و لحظه بلحظه شجاعانه حمله میكردند و از مرك خودباك نمی داشتند و از جان
شيرين خود دست شسته بودند گويا لشكر غازيان بودند تا اينكه دزم گاه از لشكر كابل
باقی نماند و از جنگ روی تافتند اما لشكر تركستان بهمين غيرت و مردانگی بی با كانه از
دنبال لشكر كابل ميزدند و ميكشتند تا خودرا بسردار دلاور سردار محمد علیخان كه چون
كوه پايرجا بود و اين شكست خودرا سرموئی بشمار نمی آورد رسانيدند و چون شير غضبناك
مست و مدهوشانه از حضور خود سردار عالی سوال كردند كه سردار كابل كه خود را شجاع
ميداند كجاست سردار با غيرت در همان فرصت با قليلی سوار و خدمتگار جانفشان در ميدان
جنگ بالا ی تپه ايستاده لشكر كابل را ترغيب بجنگ ميكردند چون كار جنگ ديگر گون
شد و دست ستيز كوتاه گشت و لشكر دشمن يكپاره گلوگير آمد و از حضور سردار مردانه
سوال نمودند در اينوقت بندگان سردار بی خوف تدبيری بكار بردند كه فلك بهمه كج رفتاری
و فتنه انگيزی دست حسرت بدندان گزيد و ملك صدر آفرين گفت چنانچه استاد ميفرمايند .
بيك تدبير نيكو آن تو انكرد كه نتوان با سپاه بی كران كرد
بشمشير از يكي ناده توان كشت ببرايی لشكری را بشكند پشت
مصداقت اين مقال آنكه چون لشكر تر كستان سردار عالی را از خود سردار عالی طلب
كردند و سردار صاحب شجاع از كمال تهور نزديك لشكر كاه كابل را نشان دادند و با
تمكين و وقار ايستاده بودند لشكر تركستان از كمال بی كمالی و بسيادی غرور مستانه وار
با تيغ های خون چكان بجانب لشكر گاه كابل تاختند بندگان عالی چون دشمن را از خود
بندبير دفع كردند بعد ازان لشكر هائی كه در كمين داشتند و در اول كار بقرار قاعده
تدبير كرده لشكر خودرا آماده كار و زار نگاهداشتند و موقع جنگ ميافتند و متوجه
همان فرصت ميبودند در اينوقت بطره چی حضور امر كردند كه هرجا لشكر آماده باشد
طرم كشيد كه فورا از چهار اطراف برآمده خودرا بالشكر تر كستان بر سانند و سزای
مغروری شان را در كنار شان بگذارند و نگذارند كه يكتن بسلامت جان برد
و يا اختيار فرار نمايد تا زمانی كه يكنفر باقی نماند حسب الامر از چهار جانب لشگرهای
آماده كه انتظار فرمان بودند بيك پاره بر آمده بلشكر تر كستان در آويختند و مابين گرفتند
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
