Machine transcription
(۱۷۷) پادشاهان متأخر جلد دوم
در مستحکمی قلعه حاجت بگفتگو و دلیل و برهان ندارد لاکن غلام عرض دارد که در بالا کوه دندان شکن که سر کوب است چه معالجه فرموده اید هرگاه علاج کوتل شده باشد خوب است والا از ضرب توپ از بالای کوتل در یکساعت همین قلعه را کن فیکون کرده باسفل السافلین میرساند که حاجت بجنگ و جدل ندارد بهتر آنکه دره باج گاه که جای تنک و ضیق میباشد و علاج گذشتن باسانی ندارد سنگر زنند و سد راه دشمن گردند اضافه بران اردوی پیاده تاتار که تعلق بسردار دلاور خان دوآبی دارد و بلدیت تام در این حدود ات و سرحدات دارند امر کنید که از گوشه و کنار یومیه خودرا بلشکر دشمن زده كوك شكار كنند هرگاه ازین طریقه بنیاد شود بعقل ناقص غلام بهتر است باقی بندگان والا بهتر مید | نند حسب الامر چیزی که بفکر غلام رسید عرضه داشت حضور نمودم مصرع حافظ « وظیفه تو دعا گفتن است و بس » لهذا بعد از عرضه داشت محرر کتاب بندگان عالی فرمودند که شما قبل بچند سال قلعه را دیده بودید که همه فرسوده بلکه خرابه بود اکنون دوسال قبل تا حال در تعمیرات قلعه سعی بلیغ بکار برده گویا قلعه آهنین ساخته شده یقین اینکه گلوله توپ اصلا بدر و دیوار قلعه مذکور اثر نکند و تا ثیر نه بخشد ازین رهگذر اطمینان کلی بخاطر بندگان ما میگذرد چنانچه افواج سابق که تجر برشد بان حدود که قلعه آهنین بود با سه افسر بزرگ فرستادند و سد راه لشکر دشمن فرمودند مختصر کلام این بود که لشکر کابل دران حدود که کوتل دندان شکن میگفتند وارد شدند و توپ ها را بجانب قلعه از دامنه کوتل که سرکوب قلعه بود مقابل کردند و امر بزدن فرمودند در مدت یکساعت در و دیوار قلعه را کن فیکون کرده قلعه را تصرف نمودند و سه افسر بزرگ که جرنیل نجم | لدینخان و عبدالقادر خان سرعسکر و سردار دلاور خان دوآبی را و افسران كوچك كه هـــمه درون قلعه فولادی بودند محبوس كردند و باقی جزایر چی و سوار و پیاده که درون قلعه بودند سلام كردند و نجات یافتند مگر برخی کـه گــرفــتار اسيری شده با تفاق افسران کابل رفتند چون قضیه قلعه شش برجه با تمام رسید و افسران شان کابل فرستاده شد بعد از ان بسرعت تمام با لشکر فراوان کوچا کوچ روانه ترکستان شدند تا اینکه خود را در ايبك رسانيده اييك را تصرف کردند عامل و حاكم اييك قبل از ورود لشکر کابل از ايبك فراری شدند و خفیہ در حدود بغلان بلشکر ترکستان ملحق گردیدند و بحضور والا رسیده خفیه سلام کردند و رویداد لشکر کابل را عرضه داشت کرده بیان نمودند لاکن با وجود فراری اييك خوفيه داخل لشکر گاه شدند باز هم گوشزد لشکر ترکستان شده یکی بدیگری سخن می کردند اما احوال بندگان سردار عالی سردار محمد اسحق خان دیگر گون شد و توقف کردن خان آباد را مصلحت ندانسته روز سیم از خان آباد حرکت فرما شده در جلو گیر منزل نمودند و از تلاش بسیار فردا آن منزل را در بغلان امر فرمودند که بتخمیدا چهل و پنج کروه می شد لاكن اسب و آدم از طول راه و گرمی هوا از کار باز ماندند چنانچه بسیاری پیاده از پلتن و جزایری وغیره تا اخیر روز بمنزل نرسیدند و در بین راه معطل شدند که نفس راست کنند چون احوال لشکر بدین منوال قرار گرفت لاچار دوشب توقف فرمودند
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
