Machine transcription
پادشاهان متأخر جلد دوم
(١٥٥)
و بازهم انجام نمی یابد اکنون ازین فقره دست کشیده شمه در محافظت ولایت چه از طایفه شریر
و دزد و رهزن و اشخاص خون ریز و اوباش دیرینه که سابق بر این در هر ولایت افغانستان
بسیار بودند و سرشته و سامان نمی شدند امروز از فضل خداوند و کمال بزرگی وحشمت
و جلال صلابت و سیاست پادشاه نوشیروان عادل از فرقه اوباش نامی و نشانی میدانست و عنقا وار
پس پردۀ کوه قاف عزلت گزین گشتند از فضل خداوند و اقبال پادشاه عدالت پرور جمیع
افغانستان از شاه و گدا از خورد و بزرگ و از پیرو برنا در کمال آسایش و آسودگی می گذرانند
و خلق خدا در مهد امن و امان بمنزل ومكان خود دزد عا گوهی دولت خدا داد پادشاه خود
اشتغال می دارند گویا دولت افغانستان در عمر چنین آسودگی و راحت را ندیده بودند چنانچه
وقتی يك نفر تجار معتبر از کابل وارد ترکستان شد و در مزار شریف باهم ملاقات نمودیم
زیرا که سابقه رابطه دوستی با هم داشتیم مجرد کتاب شبی به منزل خود
تكلیف نمودم و با چند اشخاص سوداگر تشریف آوردند و بعضی
مردمان دیگر از عزه و اشراف هم بودند و از هر در سخن میزدند و صحبت میکردند
و مجلس با شکوهی بود اتفاقا صحبت از دزدان و رهزنان سابقه کابل در میان افتاد
سوداگر همان که عزیز بود و مجلس بشرافت مذکور پر پا شده بود رجوع به تکلم کرد
و فرمود که امروز بدولت افغانستان از طفیل پادشاه عدالت پرور و سیاست پیشه دزد و رهزن
نام دارند و نشان ندارند هرگاه جویا شوید در پس پرده کوه قاف خواهند بود زیرا که
امروز عدالت پادشاه سیاست پیشه در باب دزد و رهزن و قسم خوار تا حق بدرجه رسیده
هرگاه اسم دزدی را بنام شخصی بزبان جاری کنند هرچند که ناحق باشد بدون از تحقیق
و جستجو سزاوار توپ بستن و لایق دار کشیدن است ازین باعث خداوند نخواهد که در تمامی
ولایت افغانستان نام و نشان دزد باشد اکنون يك فقره ازین رهگذر بیان میدارم تاشمة
از عدالت پادشاه خداجوی ظاهر و هویدا گردد ، امیدوارم که گوش فرا دارید . اهل
مجلس متوجه سخن سوداگر مهمان شدند و مهمان عزیز بتکلم در آمد و بیان کرد که ای
برادران گرامی دوسال قبل ازین قافله بزرگی از هندوستان با مال فراوان و چند سوداگران
عازم کابل بودند و از جانب پشاور براه خیبر طرف جلال آباد می آمدند و از دسته خیبر
يك منزل گذشته در منزلی فرود آمدند و آسوده شدند و راحت کردند شب مذکور چند نفر
دزدی بسر وقت قافله رسیده صاحبان مال را بخواب دیدند یازده بار اشتر از اشیا قیمت بها
باشتران خود قافله بار کرده بخاطر جمع بردند که مبلغ خطیری می شد بعضی از مردم قافله
که بیدارهم بودند از هیبت دزدان و خوف جان ترسیده سخن نکردند و خود را بخواب
انداختند چون شب تمام شد و صبح روشن گشت مردمان قافله با حوال پر اختلال خود
واقف شدند در منزل مذکور هرچند بیشر جستند کمتر یافتند ، در جلال آباد نزد حاکم
مذكور رسیده عارض شدند سودنه بخشید حاکم جلال آباد از عهده باز خواست کردن
برآمده نتوانست عاقبت وارد شهر کابل شدند و فردای آن بحضور شهر يار عدالت
گستر رفته عارض گشتند و عرضه داشت کردند بندگان اقدس فقرا نوازی کرده
مرحمت فرمودند که شخصی سفر کننده سیاه میشود و راحت را از خود دور می کند
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
