Machine transcription
(١٤٨)
و تاب که از جبه خانه های دولتی افضل و بهتر ساخته شده بود همه را آتش زده ویر باد دادند
و بالاحصار کابل که قتل که تاری شده تفصیری نمودند چنانچه با خاک زمین یکسان کردند
و خلقی را بی خانمان ساختند چون از خرابی بالاحصار فارغ شدند بعد از ان امیر محمد یعقوب خانرا
با عیال و اطفال بجانب هندوستان محبوس وار فرستادند چون ازین امورات فارغ گردیدند
رجوع بقتل مردم کرد داول شخصی را که از بزرگان بقتل رساندند سردار سلطان عزیزخان
بود که بدار زدند و پیرا که در تپه مرنجان صبورس کار رفته و سر کرده غازیان چهل دختران
سردار مذکور بودند بعد آن بقتل خورد و بزرگ اراده کردند و بهر جا کابل داز دیدند
بنام پلتن اردل شهید می نمودند و می گفتند که کمنیاری بها در را پلتن اردل بقتل رسانده
بدیگر مردم خصومت نداریم هر جا قاتل کمناری را بدست آوریم بقتل میرسانیم لا کن بهانه
می کردند و قتل اصلا برا کمر بسته داشتند چنانچه قتلی و قتالی شان از حد گذشت و ظلم
هندی را افزون کردند کار بجای رسید که جوره ها که کمترین خدمت گار لشکر فرنگی بودند
در بازار ها یکی بدیگری طعنه میزد که تو هم کاری دیگری یار خود را خطامی داد و می گفت
اینهم کاری چون کار ظلم از حد گذشت و فغان از مردم برآمد بعد از ان مردم افغانستان
کمر بمردی بستند و غیرت دامنگیر شد باطراف کابل دور و نزدیک نامه فرستادند و خلق
افغانستان را خبر دادند و ترغیب بغزا نمودند چنانچه از چهار جانب خلق عظیم کمربسته
بغر آ آمدند و شورش انداختند کابل و اطراف کابل از مردم غازی پر شد و یومیه با لشکر
انگلیس مقدمه می نمودند و جنگ مردانه می کردند و چندین در جه شکست می یافتند و چندین
نوبت فتح می نمودند و روزی نبود که لشکر فرنگی آسوده باشد
گیرو دار مردم غازی تمامی نداشت و باکی از شکست خوردن نداشتند چنانچه امروز
شکست می خوردند فردا حاضر بودند لشکر فرنگی بحیرت مانده بودند بهمین منوال
مدتی گذارش یافت تا اینکه لشکر فرنگی در قلعه شیر پور حصاری شدند چنانچه شب
و روز شان بپختی می گذشت قضا را مردم هزاره حدود غزنین که سابقه با طایفه افغان
آنجا خصومت داشتند در اینوقت شنیدند که مردم غازی محله چنداول شهر کابل را تاراج
کرده عیال و اطفال شان را باسیری برده اند از ان روی که شیعه هند یگر بودند طایفه
هزاره کمر بسته بمردم افغانیه حدود غزنین چپاول زدند جنگ انداختند و عیال و اطفال
شان را اسیر کردند قلعه های شان را خراب کردند و آتش زدند و راه اوطان پیش گرفتند
چون آنخبر بمردم افغانیه در کابل رسید دود از نهادشان برآمد از باعث ناموسداری
ترک غز ا گفته بجانب و طن رفتند و با مردم هزاره مقدمه کردند و قصاص گرفتن
عاقبت صلح نمودند لا کن رفتن افغان جانب غز نین بمردم غیازیان کابل
شکست فاحش پیداشد و مردم غازی متفرق شدند بار دیگر فرنگی حیات تازه یافت وصاحب
حکومت شد |و بطریق سابق بمردم کابل ظلم نکردند و مرور و مواساد نمودند و رفتار نیکو پیش
گرفتند و از زیری کردند چنانچه رجوع به آبادی کردند و مردم کابل زا گرفتا ر
آبادی کردند چندی بهمین منوال گذارش یافت و فرنگی آسوده خاطر گذراند اتفاقا
بار دیگر شورش شد و از هر جانب غازیان » غیرت پیدا شدند و افزون از سابقه وارد
کابل گردید و با فرنگی جنگ انداختند و جدال کردند و دوباره فرنگی ر احصاری کردند
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
