Machine transcription
(٢٧)
اکنون لازم شد که شمهٔ از سردار شهنواز خان باید نگاشت
و در قید تحریر و ارقام باید آورد
سردار مذکور در عین شباب و جوانی بود اما جوان دلاور و شجاع و صاحب
شمشیر و در طریقه سپاهی گری از عقائد ودواوب آگاه ودر میدان نبرد چون رستم زال
و درخیر وسخا چون حاتم طی چنانچه استاد در بارهٔ مذکورمیفرماید .
هر چه شاهان همه دارند
تو تنها داری
لهذا مردمان ترکمن که قبل ازین باطراف هرات دست بردی میکردند و چپاول می زدند
والامالی میکردند سردار مذکور باسواران جنگی ومردان دلاور از شهر هرات سوار شده
از قفای تر کمن میرفتند ومقابل میشدند وجنگ می انداختند ومقدمه گردند در آنوقت
سردارشهنوازخان چون شیرژیان و ببربیابان صف آرائی کرده دادمردانگی میدادند وزمن
معر که را از خون دلیران وترکمان لاله گون میساختند وبهر جانب می تاختند و می کشتند
ومی بستند تا شکست در لشکر تر کمن می انداختند و از غیرت ومردانگی سرموی از جان
عزیز خود خوف وبیم نمی کردند و طالب جنگ بودند چنانچه در تمامی خطهٔ ایران
بکمال شوکت شهرت یافته بودند شهنشاه ایران ناصرالدین شاه با آن عظمت و جاه
وجلال وبزرگی که تخت نشین ایران و جاه نشین کیان بودند مایل بملاقات شهنواز خان
گردیدند واسمی سردارسلطان احمدخان امیرپنج پدر شهنواز خان فرمان فرستاد طلب
حضور نمودند چنانچه حسب الفرمان شهنشاه ایران با ترتیبات شاهانه وارد تهران شدند و
منظور حضور شهنشاه عالم پناه گردیدند وبنواز شات و افر سرافراز وممتاز شده بعد از
چند روزی بامر وفرمان از حضور مرخص شده واپس عازم هرات گردیدند و مواجب وافر
وتنخواه بسیار از حضور شاه مامور و مقرر شده بود که سال بسال از حضور پدر بازیافت
می داشت و بفعالیات هرات محسوب می شد ازهمه افضل تر آنکه خداوندعالم بقدرت کاملهٔ خود
اسپی بوی عطا نموده بود که دردو زانوی اسپ دکمهٔ بزرگی داشت ومابین دکمه ها موی
عشیری پر بود واز ترکمان بقیمت چهار من نقره خریده شده بود بنابر آن اسم اسپ را
چهارمن گذاشته بودند و در تاخت وتاز چون برق لامع پرواز میکرد و هیچ سواری
بنگردش نمیرسید دروقت الامانی تر کمن وسواری سردار شهنواز خان که از قلعه هرات
بدر می شدند جمله سوار هرات ازپالای پل می گذشتند وسردار مذکور بيك اشاره اسپ
از خندق پرواز کشان می جست باری سر مطلب باز گردیم واز مدعا سخن رانیم در وقتیکه
لشکر کابل وارد سبزوار شدند سردار شهنوازخان که این چنین روزرا از خداوند میخواست
ومشتاق چنین روزی بودند از ورود سر کار اقدس امجد امیرصاحب ولشکر کابل ورسیدن
بسبز وار اطلاع یافته حضور پدر خود رفته عرضه داشت نمود که لشکر کابل د ر حدود
سبز وار رسیده وغلام میخواهد بامر واجازهٔ شما باهزارسوار جرار کار گزار جنگ جوی
وجنگ دیده راه کابل شده ازچهار جانب چپاول اندازم و داد مردانگی داده لشکر
مذکوررا چنان پراگنده سازم که تا قیامت نام بماند وبدانند که درجهان مرد بسیار است
واز عهده جنگ و جدل برآمده میتوانند واضافه ایران چقدر ممکن باشد و میسر شود
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
