Machine transcription
(٧٤) جلد دوم
روجه کسانی میگرفتند هم چنان قلعه به قلعه خود را میرساندند و شب را بمبلغ خطیر صبح
می کردند و به هر قلعه اینکه امیر سیدند فرود آمده و از مردم قلعه خورا که اسپ و آدم بوجه
طلب می کردند چنانچه قاعدة هر روزه چنین بود .
مخلص سخن تا آنکه به هزار جبر ثقیل وستم های بسیار خود را از حدود هزاره جات ودامنه
هرات نجات داده ازخاك افغانستان بدر کردند و به سرحد ارض اقدس و مشهد مقدس رسانیدند
و آسوده شدند بعد از آن نامه در ارض اقدس بحضور حاکم و کارگذار فرستاده واز ورود
خود بخاك ایران اطلاع دادند این بود که ازجا ب شاهزاده کارگذار ارض اقدس چند
نفر آدم و معتبرین بجهة پذیرائی و خدمت گذاری شان فرستادند که منزل بمنزل عزت داری
کرده در خدمت گذاری شان بخوبی کوشند و از حضورشان تجاوز ندارند و رضا مندی شانرا
خواهان باشند چنانچه بهمین منوال وارد ارض اقدس شدند و بمنزل اعلاوجای مناسب که
سزاوار بزرگان ولایق پادشاهان باشد فرود آوردند و از رنج راه بر آسودند و پیوسته
در عزت داری شان افزوده شهزاده کارگذار مرحمت های زیاد در باره شان بادار سایه ند
چون روزی چند بر آسودند سرکار امیرمحمد اعظم خان و سردار عالیشان مقدار سردار
عبدالرحمن خان مشورت کردند که بیکجا باید رفت و بیکدام طرف اراده باید کرد
امیرمحمد اعظم خان ارادة طهران بخاطر داشت که حضور پادشاه ایران است و ایران
همه وقت مهمان خانه مردم افغانستان و از قدیم تا حال شهزادگان افغانستان از دولت ایران
سرسبز ومسرور وصاحب دولت شده اند چنانچه سردار شادوله خان از دولت ایران صاحب
جواهر شد که تا حال سردار جواهری نامیبر آورده و سردار سلطان احمد خان از دولت
ایران صاحب سلطنت هرات شد وسال های سال در هرات باختیار خود حکمرانی کرد
وحکومت نمود امید است که شهنشاه ایران ناصرالدین شاه قاجار با ماوشما هم نوازش کند
و مرحمت نماید و بطریق دیگر سرداران رفتار بدارد لاکن رضامندی سردار عبدالرحمن خان
بجانب ایران نبود و میفرمودند که ایران از خاک افغانستان دوراست جایی باشد که نزديك
بافغانستان باشد دنیا محل امیدواری دارد شاید یکوقتی بیکار رود ودر افغانستان حادثه
برپا شود که موجب امیدواری ما گردد و بفضل خداوند روانه شویم وانتقام از دشمن گیریم
خلاصه کلام هر گاه ازین رویدادهای کیفت وشنود تحریر دارم سخن بدراز میکشد
عاقبت اتفاق به نفاق مبدل شد و اتفاق دوری جست سر کار امیرمحمد اعظم خان و پسرش
سردار محمدسرورخان بجانب طهران روانه شدند لیکن امیرمحمد اعظم خان چند وقتی
بود که طبیعت شان ناخوشی داشت و مزاج مبارك سالم نبود خصوص برباد شدن سلطنت
وزحمت راه ها بسیارتر مجروح نموده بود تا اینکه وارد منزل جام شدند از فضای الهی
که تقدیر چنین رفته بود درمنزل بسطام بيك اجل را لبيك گفتند وجان بجهان آفرین
سپردند و بخاك مدفون گشتند چون خبروفات امیرمذکور در طهران بحضور شهنشاه
عالم پناه مهمان دوست مسافرپرور رسید نایب السلطنه را امرفرمودند که در بالای قبر شان
مقبرة بزرگی تعمیر فرمایند که تاقرنهای قرن نمایان باشد وپسرش سردار محمدسرور خان
بعدازفوت پدر بحضور پادشاه ایران رفتند و بعزت تمام استقامت کردند اکنون از سردار
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
