Machine transcription
(٤٣)
جلد دوم پادشاهان متاخر
لشکر و مشران حضور را جمع کرده کنکاش کردند و مشورت نمودند و مصلحت خواستند
جمعی بزرگان حضور باتفاق سردار محمد اسمعیل خان مصلحت دادند که رفتن کابل
ضرور افتاد باید و شاید زودتر رفته شود بهر عنوان و هر طریقه که میداند زودتر به والی
میر حسین خان که والی میمنه می باشد از در صلح درآمده بتدبیر دست از میمنه ومقدمه
آن بر کشید و صلح را پیشه کنید و زودتر معالجه بدارید که فرصت تنگ و رفتن کابل ضرور
است زیرا که بملل امیر شیر علی خان پادشاه بزرگ در حدود کابل رسيده خدا نخواسته
چشم زخمی بدارالسلطنه کابل هرگاه برسد گویا اعتبار از پای تخت افغانستان میرود
باقی چیزی نمی ماند مختصر کلام بعداز سخن بزرگان ومشران بندگان عالی راجع بتدبیر
صلح شدند قضا را هنوز سردار عالی و سردار محمد اسمعیل خان و بزرگان بفکر تدبیر
بودند که عریضه عذر آمیز و التماس بسیار از میرحسین خان والی بحضور سردار محمد اسمعیل خان
آمد طالب صلح شدند سردار مذکور عریضه والی را منظور بندگان سردار عبدالرحمن خان
نموده را جمع بصلح گردیدند باینطریق که فورا بیست هزار طلا ومسکوك ويكضرب توپ
قندوزی بحضور بفرستند و بعد ازین خود را بدولت خداداد بسته مدام عریضه خود را ارسال
حضور نموده امیدوار احسان و نوازش باشد هرگاه بجهة بعضی امورات دولتی ایلچی
از حضور سرکار وارد و داخل میمنه شود باید عزت ایلچی را داشته باشد و در حال دونوبت
والی عریضه صداقت وار مغان نقد وجنس که سزاوار صاحب سلطنت و پادشاه قوی شوکت
باشد در کابل فرستاده بخلعت های فاخره و اسپ تازی بازین و یراق و بعضی تحفه های لایق
سر افراز شود. مقصد بهمین منوال که ذکر شد و بقرار دستور العمل عمل نماید و رفتار کند
و رشته دوستی و شیوة صداقت وطريقة خدمت گزاری را بامداد رساند و برقرار بماند و تجاوز
نکند. خلاصه کلام بهمین طریقه از طرفین عهد نامه نوشته شد و کار جنگ بصلح انجام
گرفت و دشمنی بدوستی مبدل گردید چنانچه فردای آن که عهد نامه تمام شد يك دروازة
میمنه کشاده شد و از طرفین رفت و آمد دست داد تا اینکه روز سوم والی میمنه پانزده هزار
طلاء و توپ قندوزی با ارمغان های بسیار بصحابت پسر خود و پنجنفر بزرگان میمنه
بحضور سردار عالی فرستادند و از حضور سزا مزاری کاملی از اسپ و خلعت و اسباب های
اعلی از هر اجناس حاصل کردند سواء از والی و پسرش دیگر خدمتگاران و معتبران
والی مذکور هريك بخلعت های فاخره سرافراز شدند و از حضور مرخص شده وارد شهر
میمنه گردیدند لاکن خود والی بقرار قانون سابقه از بسکه و خوف و بیم بحضور نرسید.
عذر خواستند و معذرت جستند باری بعد از یکهفته دفعه ثانی از حضور بندگان عالی بجهت
والی و پسرش خلعت های قیمتی فرستاده شد و باعث خرسندی والی گردید بعد از ان درعوض
نوازش سردار عالی والی میمنه پنجهزار طلاء باقیمانده را بسه ماه وعده بر ذمه گرفت
که در کابل بفرستد لهذا چون کار میمنه بصلح انجام یافت بنداران سردار عالی مقدار
از اطراف میمنه حرکت فرمودند و بجانب ترکستان عازم گردیدند. و بساعت نيك روانه شدند
اکنون از گردشات فلکی شمه باید در قید تحریر درآورده شود
لهذا بندگان سردار عبد الرحمن خان وسردار محمد اسمعیل خان در شیوه
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
