Machine transcription
(۲۲۷)
وهزاران پدر مهربان را که سال های دراز فرزند را بخون جگر پرورده کرده عاقبت
به آتش فراق سوخته و داغ بدل گذاشته چنانچه بسال های دراز فراموش نشود هنوز کینهٔ
فلک کینه جو از خطهٔ خاک افغانستان تمام نشده و دوباره طبل کج رفتاری می نوازد و کمر انتقام
بکین خون جوانان بر بسته می دارد و طبل کج رفتاری را بلند آوازه می گرداند و می خواهد
که باز سلسله های قدیم را برباد دهد و چندین دودمان ها را دود از نهاد بر آورد واسیر
پنجهٔ بلا سازد ای دل از کج رفتاری فلک بی بنیاد ندانم که خطهٔ پاک افغانستان با فلک
بهانه جو چه ستم رسانیده که این قدر انتقام می کشد وهنوز به آرزوی خود نمی رسد وبه
مراد خویش واصل نمی شود و بجانب قتلی دامن به کمر پرزده واز هر گوشه و کنار غوغا
می اندازد و فغان بر می خیزاند و غلغله می کند وفلی مابین افغانستان عقد مه ثریا می کشد
و جنگ پیوسته می سازد و چنانچه درین باب شاعر می گوید :
اگر شکایت گویم ز چرخ نیست صواب
و گر عتاب کنم با فلک چه سود عتاب
چنانچه خیمهٔ نیلو فری مرا بشکست
شکسته بادش میخ و گسسته باد طناب
و شاعر دیگر فرموده :
شرح این هجران و این سوز جگر
این زمان بگذار تا وقت دگر
اکنون مصدقات این مقال و بیان این شورش و غوغا در خطهٔ افغانستان آنکه قبل
ازین چقدر از قتل وقتال تحریر شده بود وحال نیز قلم دوزبان رجوع به تحریر شورش
نمود وار شورش تقریر می سازد بلکه تاختم شتاب قلم سخن از شورش بخاطر دارد و بیان
از شورش خواهد بود چنانچه سابق براین از عهده مهٔ سردار فیض محمد خان وسردار عالی
سردار عبدالرحمن خان در قید قلم در آورده بودم که بشرایط سلطنت افغانستان بتصرف
درآمد حکومت ترکستان باختیار سردار فیض محمد خان باشد وسردار فیض محمد خان
بقرار سابقه امر و نهی خردرا بحضور سرکار ارسال و مرسول بدارد و در این وقت که
به فضل خداوند پایتخت کابل به تصرف امیر محمد افضل خان در آمد و پادشاه افغانستان
شد و کار کذان هر ولایت را لازم به فرمان برداری کنند و تابع امرو نهی ظاهری پادشاه
باشند و فرمان پادشاه را جایز شمرند وبقرار قاعده وقانون مالیات بدهند و دایم رویداد
ولایت را بحضور پادشاه بفرستند و تجاوز ندارند لا کن سردار فیض محمد خان با وجود
عهد نامه ازین رفتاربدی بوده خود را صاحب سرین ترکستان می دانست و پادشاه افغانستان
را منظور نمی کرد چنانچه هر سال تارتقی که گویا مأمور بود به حضور نمی فرستاد هر گاه
از حضور پادشاه فرمان می شد وجزئی خدمتی می فرمودند تأخیر می کرد و به عمل نمی آورد
بلکه گاه گاه برملا وخفا در خلوت و مجالس اظهار میداشت که از طفیل دولت وغیرت وتردد
من که کمر سردار عبدالرحمن خان را بستم افغانستان بتصرف سرکار امیر محمد افضل خان
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
