BrowsePādishāhān-i mutaʼakhkhir-i Afghānistān → page 231

Page 231

Pādishāhān-i mutaʼakhkhir-i Afghānistān · pages 1–469


Page image — the source of record

Scanned page 231 of Pādishāhān-i mutaʼakhkhir-i Afghānistān

Machine transcription

(٢٢٤) بهر حال اما بندگان اشرف پس خدمتهای اوشان را به خاطر داشته در ظاهر ان نمیکشیدند با وجودیکه فتنه انگیزان دایم غماری می کردند و سخن چینی می نمودند و می خواستند که خدمت گارا بحضور بادار نمك حرام قرار بدهند و بدار را از خدمت گار آزرده خاطر سازند اما بندگان اشرف تبسم فرموده و می خندیدند و مانع میشدند و سر زنش میکردند و بعد از این مرحمت می نمودند که خدمت گار را لازم نیست که شکایت خدمت کار دیگر را بحضور بادار بیارند اضافه بر آن با صفدر علی خان خزینه دار کلبر اور ناظر حسین علیخان بودند شب و روز محبت می کردند و از سابق بیشتر نوازش میفرمودند و تسلی میدادند که دولت سرکار تباه شد و کرورها دولت بر باد رفت در ضمن این قدر دولت عظیم یکدانه يك دانه زمرد بر باد شد چه ضرر دارد سلامتی سر بندگان اقدس باشد شما از زمانیکه خورد سال بودید تا حال خدمت کردید و جان فشانی نمودید خانه برادر شما حسن علی خان بدست دشمن افتاد امیه زندگانی ندارد یکدانه زمرد که عبارت از مبلغی باشد چه لازم که باعث آن خفه شوید دیگر حرف زمرد بخاطر نگذرانید زیرا که در محافل بندگان سر کار نمی زید لهذا با وجودیکه سرکار تسلی داده و غلام نوازی کردند اما صفدر علی خان شب و روز بخیال میگذراند و دایم بخداوند التجا می کرد و از درگاه الهی سخن زمرد را آشکار میخواست زیرا که در وجود پاك ونمك حلال وخدمت گار صادق بودند تا اینکه خداوند عالم صبرشان را سرور کرد وزمر د از زمین شیخ آباد بر آمد و معرفت يك نفر دهقان صاحب زمین بواسطه حاکم غزنین بحضور سرکار اشرف رسید و خزانه دار که صفدر علی خان و ناظر حسین علی خان باشند از غیب پاك شدند و از خجالت بر آمدند و در نمك حلالی و وراستی و صداقت شان افزوده شد انشا الله وتعالی بقیه دارد باقی مانده حکایت زمرد را در موقع یافتن و بحضور سر کار رسیدن تحریر میدازم اكنون سر مطلب باز گردیم و از اصل مدعا سخن سازیم چون سر کار امیر شیر علی خان از گفتگوئی جواهرات و سر زنش سردار محمد شریف خان فارغ شدند ساعتی راحت نمودند و آسوده شدند بعد از آن به اراده خداوندی از خیل آخند سوار اسپ بادر فتار شده بجانب قندهار رهسپار گردیدند تا اینکه روز سوم با وجود شکست و پراکندگی بسیاز بادل قوی و حوصله شگرف وغیرت و مردانگی وارد شهر قندهار شده بدولت واقبال داخل ارگ بالا حصار شده بر تخت احمد شاهی نشستند و بدرگاه خداوند شکر گذار شدند بعد از آن مردم قندهار خیل خیل طایفه به طایفه اصناف اصناف امر، و اشراف خورد و بزرگ بحضور آمده سلام می کردند و از حضور نوازش و مهربانی دیده و محبت پدرانه وتسلی جداگانه میدادند و مرخص میشدند چند روزی بهمین منوال گزارش یافت و از دلتگی سفر همین آمدند و آسوده شده خاطر جمع حاصل کردند بعد پنج نفر بزرگان حضور و ارکان دولت را به حضور طلب کرده مساحت نمودند که دشمن قوی نزديك و گلوگیر و عنقریب میرسد امروز برای سر کار از انجاه لشکر گیری و لشکر کشی چیزی باقی نمانده هرگاه بخواهیم که لشکری بسازیم و توپ و تو پخانه را سرشته کنیم و شکست ور بخت لشکر را انجام بدهیم کجا فرصت باقی است افلا ششماه مهلت می خواهد که تا اندك

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Pādishāhān-i mutaʼakhkhir-i Afghānistān, page 231. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0959/231 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0959/231
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record