Machine transcription
(٢٢٣)
خزانه دار بود بحضور طلب کرده امر کردند که ستاج جواهر را حاضر کنید وقتیکه ستاج
بحضور آورده شد و خالی کردند گویا زمین حین آخند را جلوه کرو سبز ومنور ساخته
تخمينة يك سير وزن جواهرات میشد و هر دانه آن مثلا خراج مملکت بشمار می آمد مو محسوب
میگردید بعد از ان بامر سر کار برداشتند تا نزدش کاردن آورده از بغل مبارک خود خريطة
چرمی بر آورده و بزمین ریختند زمین را گویا شعله ور ساختند چنانچه جواهرات ستاج
در مقابل يك دانه این آری و قیمتی نداشت و از قیت یکدانة آن صرافان او درك عاجز وقاصر
بودند خلاص، كلام چون دانه ها را از نظر بردا شتند بعد از آن سر کار امیر شیر علیخان
از روی غضب سردار محمد شریف خان را سگ گفته و نفرین کرده و سرزنش دادند و بار دیگر
قسم یاد کردند که هروقت سردار محمد شریف خان بحضور میآمد میخواهم که خون برادر
و فرزند خود را ازوی بستانم اضافه بر این بادی دولت و خرابی سلطنت و در بدری سر کار
و شکست پی در پی عماه را از غمازی و فتنه اانگیزی مذکور میدانم زیرا که جمیع این همه خون
ریزی وشکست و قتل عالم از فتنه انگیزی سردار محمد شریف خان است اکنون سخن بموقع
اتفاق افتاد چنانچه قبل ازین در مقدمه شیخ آباد شما تحریر نموده بودم درینوقت نیز قدری
از رویداد آن قصه دارم تا حلا وت جبلی و لك بخشی بندگان سر کار ظا هر و هو يدا
و روشن گردد باری شب شیخ آباد که صبح آن مقدمه برپاشد سر کار وا لا تبار يكدانه
زمردی داشت که بقدر تخم مرغ در نزد خزانه ار حسین علیخان بود همان شب بحضور طلب کرد
خزانه دار بحضور آورد تسلیم کرد ورخت و یقین کرد خزانه دار که بشدگان سر کار در نزد
خود نگاه میدارد این بود که زمرد در بغل متکا ماند و سر کار والا تبار فراموش کرده
صبح آن قدمه شد و بسر کار شکست افتاد و زمرد در زمین شیخ آباد فراموش شد مقارن
درین فرصت که جواهرات منظور شد بعد از ان بندگان سر کار زمرد را از صفدر علیخان
برادر ناظر حسین علیخان که حضور داشت طلب کرد زیرا که خزینه دار در مقدمه شیخ آباد
محبوس شده بود صفدر علیخان عرضداشت کرد که نهایت گردم زمرد تسلیم خود سر کار
حات در شب شیخ آباد خزینه دار بحضور آورده سپرده است سر کار اقدس فرمودند
که راست عرض کردید لا کن بعد از ملاحظه واپس بخزینه دار سپرده شد چنانچه حال
بحضور سر کار واپس دادن زمرد روشن است مختصر كلام زمرد مابین خزینه دار و سر کار
مفقود شد اما عقيدة سر کار در تسلیم کردن زمرد بخزینه دار کامل بود ویقین سر کار
لا كلام حاصل که زمرد نزد خزینه دار میباشد و هر دو برادر باتفاق پنهان نموده اندلا کن
از سخاوت جبلی که در ذات سر کار وصفات دائمی که در سرشت بندگان اقدس بود دیگر
بزبان مبارك جاری نفرمودند و اظهار نکردند مگر کا گاهی بخاطر اقدس میرسیدونزل
میگذرانید که حسین علیخان خزانه دار قدیمی خدمتگار ونمك حلال وجان نثار چرا زمرد را
پنهان کرده باشد و پاس خدمت های خود را که عمری نموده بود بجا نیاورد ا لبتہ صاحب
دولت شدن آنها فخر حضور سر کار است لا کن نه باین طریق
فرد
کسانی که بدرا پیشه بده اند
ندار نم زنیکی چه بد دیده اند
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
