Machine transcription
(۱۸۳)
بزرگان شان بحضور طلب کرده بنوازش شاهانه سرافراز نموده بلشکر خود ملحق ساختند
و بجانب دارالسلطنه حرکت فرما شدند لشکری را که شاه کابل در مقابل دشمن تقابل ورزیده
بودند بخود تاب مقاومت ندیده ناچار بجانب کابل مراجعت کردند و داخل باغ شاه
با لشکر کابل ملحق گردیدند لشکر ترکستان که چنین روزی را بخواب و خیال ندیده اند
تا به بیداری چه رسد بدون خوف و در قره باغ که دامن کوه نزای کابل نزول اجلال فرمودند
و خیمه و بارگاه ماوج ماه رسانیدند لکن خبر ورود لشکر ترکستان بتواتر در کابل
میرسید و دشمن خانگی اعنی سردار محمد شریف خان و رفیقانش که در تدبیر خرابی
دولت می کوشیدند بحضور سردار محمد ابراهیم خان درمخنوری داد سخن میدادند
و در خرابی دولت چقدر که گنجایش داشت و تدبیر می یافتند بعمل می آوردند زیرا که
اعتباری برایشان بدولت خداداد باقی نمانده بود و بدولت جدید که خداوند برای سردار
بلند اقبال سردار عبدالرحمن خان عطاء کرده بود باید بطریق پیشه جهودی که حرفی است
مابین عوام پیوند میکردند بهر حال سردار محمد ابراهیم خان که از عقل بری بودند با وجود
اینقدر شکست که ازین سه غماز دیده بودند باز هم سخن هر سه سخن چین را از سخن تمامی
خدمتگاران افضل دانسته به تدبیر آنها عمل میکردند چنانچه خدمتگاران صادق راجع بودند
که در مقابل دشمن رفته جنگ در اندازند زیرا که اعتبار سلطنت بانها بود این سه نفر غماز
سردار مذکور را از رفتن و جنگ کردن و مقابل شدن بالاشکر دشمن مانع میشدند و در تاخیر
می افزودند و هر شب در باغ شاه شکست انداخته پنج نفر ده نفر سپاهی را بفریب فرار خانه
و جای شان میکردند تا وقتی که کار برسوائی انجام یافت و قوه بشری در لشکر باغ شاه
باقی نماند و بی اعتباری دست داد بعد از ان سردار محمد ابراهیم خان بعد از خرابی بصره راجع
بطرف خدمتگاران دل شکسته شدند و فرمودند که سراسر خطا از من است تا حال بفریب
سه نفر غماز فتنه انگیز دولت بزرگی را برباد دادم و سخن ناصحان را نشنیدم و خود را بدنام
ابدی کردم اکنون با وجودی که اعتبار باقی نمانده و کار برسوائی رسیده هر گاه شما
پنج نفر چیزی که صلاح میدانید بعرض حضور برسانید شاید کاری از پیش برده شود زودتر
تدارک باید کرد و عاقبت شش ماهه تنخواه طلا سرخ بلشکر داده شد لاکن بقول مردم
راوی که این طریقه تنخواه جویای کوتل است چنانچه جمیع باغ شاه را طلای سرخ
سردار عالی سرخ روی نموده بود چرا چنین نشود و باغ شاه از طلا سرخ روی و سرافراز
نگردد یکنفر مرد سپاهی از یکساله تا پنج دانه بحضور آمده رقم رقم نام برده گناه احمد گاه
محمود اسم مانده طلاء میگرفت و راه خانه را پیش آمد خود کرده فراری می شد و شخصی
نبود که تفحص میکرد تا آنکه تمامی لشکر از طلاء مسرور شدند و مامور گشتند لاكن روز
طلاء میگرفتند و شب در جاده نمك حرامان قدم زده بفرمودة جرنیل شيخ ميرجان بجانب
خانه های خود میرفتند اما شاهزاده بلند اقبال ازین حادثه بی خبر و هر شب ریپوت می آوردند
که تمامی لشکرها در خیمه ها موجود و حاضرند اشخاصیکه ازین واقعه اطلاع داشتند
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
