Machine transcription
اسمعیل خان حاضر گشته آماده امر و فرمان بودند به مصلحت دید اوشان روز ورود
بندگان اقدس در بیرون شهر بدروازه کابلی باستقبال سرکار اشرف اقدس و الا
بر آمدند و در پهلوی افواج نظامی فوج کابل ایستاده انتظار ورود بندگان اقدس
بودند بعد از ساعتی بندگان پادشاه قوی شوکت سرکار همایون فال و شهریار
بلند اقبال با فر فریدونی و شوکت جمشیدی وصولت بهرامی چون ماه جهانتاب سوار
فیل کوه پیکر هامون گرد دریا نورد دشت پیما با افواج رکابی از توپخانه ورساله
وپلتن که دایم مامور خدمت حضور فیض ظهور بندگان اقدس بودند بنزديك فوج
نظامی رسیده ایستادند وافواج ظفر اثر باموزيك هشت پات سلامی گرفتند و توپدانها
جمله آتش فشانی کردند چون از سلامی تمام شدند بعد سرکار ذوی الاقتدار از اول
فوج تا آخر فوج بايك يك از لشکر بطریق پدری نوازش کرده میگذشتند لاکن
خود بندگان سر کار با افواج بیشمار ارداغ سر کرده جان نثار اعنی سردار محمد علیخان
بگریه وزاری بودند وفغان میکردند تا اینکه چون ماه جهانتاب داخل شهر قندهار
گردیدند و با خلق خدا که در کوچه و بازار به تماشای آن شهریار ایستاده بودند
از در مهر و محبت سخن میزدند و میگذشتند تا اینکه بدولت واقبال از دروازه هرات چون
خرشید تابان بر آمده در زیر کوه نگار داخل باغ سردار محمد امین خان شدند
و از فیل زرین قبا فرود آمده به تخت زرنگار نشستند و افواج ظفر شکوه بعد از سلامی
حضور سرکار فوج فوج بولك بولك از دنبال سرکار همایون فال از دروازه کابلی
داخل شهر شده از دروازه هرات بدر شده وارد کوه نگار که منزل گاه بود
فرود آمده بخیمه و خرگاه و بارگاه خود جای بجای گردیده آسوده نشستند سردار
محمد اسمعیل خان بعد ازینکه تسلی از حضور رسیده در ارگ قندهار به جهت
ورود بندگان شهریاری منزل و مکان اعلی که سزاوار همچنان پادشاه قوی شوکت
باشد ترتیب نموده انتظار ورود بندگان سرکار ذوی الاقتدار بودند چنانچه بعرض
پادشاه قوی شوکت رسانیدند اما سرکار داغ دیده رجوع بارگ نه نمودند وطاقت
ملاحظه کردن و بجای برادر به تخت نشستن را بخود مناسب ندیدند بنابران در باغ تشریف
فرما شدند لاکن روز ورود باغ سه روز فرمان شد که سلامی مردم بحضور سر کار موقوف
باشد روز چهارم امر است هرکس بحضور حاضر شود ممکن است تا اینکه روز چهارم
حسب الامر سر کار از مردمان اعزه و شراف طایفه قندهار بفرموده سردار محمد اسمعیل خان
عازم حضور شدند اول اشخاصی که بامر سرکار وارد حضور شدند سردار محمد شریف خان
و سردار محمد اسمعیل خان بودند که بحضور آمده سلام کردند و شرایط آداب بجای
آوردند سرکار والا تبار که سردار محمد اسمعیل خان را بحضور دیدند بی اختیار
اشک از چشم جاری کردند و نزديك طلب کرده تنگ در بر گرفتند و از سروروی شان
بوسه زدند و محبت پدری را در باره شان بادا رسانیدند و از هر خصوص تسلی دادند
و فرمودند که تقدیر از لی چنین رفته بود چارنا چار صبر باید کرد چنانچه فرموده
شاعر است :
(١٥٠)
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
