Machine transcription
مختصر کلام با وجود این قدر وعظ ونصیحت وبعضی حرفهای فضيحت آمیز که مستوفی
مذکور بحضور سرکار غم دیده عرضه کرد وتسلیداد وازنشیب وفراز عالم باز گفت
اما بحضور امیر شیرعلیخان یکذره تا ثیر نکرد وخصوص که از مرگ فرزند شنید ونعش اورا
دریارگاه خود خوابیده دید یکباره جنون بروی مستولی شد و دیوانگی دستداده چنانچه
از جنون بسیار هر لحظه خودرا برنعش فرزند می انداخت و به آواز بلند فریاد میزد وفغان
میکرد ودل تنگی مینمود چنانکه مردمانیکه باطراف بارگاه جمع بود از مرگ براد ار خود
فغان میداشتند همه را پراکنده ساخت ونزديك بارگاه نماند ولحظه بلحظه خودرا بزمین میزد
ودور نعش فرزند میگشت وفریاد میشود وبطرز وحشی ومجنون زدگان سخن میکرد و از سرتاپای
فرزندرا بوسه میداد وآه دردناك از جگر آتش بار میکشید وازناله جان سوزش دل سنگ
آب میشد ومردم لشکری که پرورده حضور سردار عالی بودند از مرگت بندگان عالی
خصوص از بی طاقتی سرکار جمله بگریه ونال، وزاری فغان کشیده بنزديك بارگاه جمع بودند
قضا را درهمین فرصت که غوغای سرکار بلندبود نعش سردار محمدامین خان وارد لشکرگاه
شد ونزديك بارگاه سر کاررسید ومرده برادررا دید فوراً از بارگاه برآمده برنعش برادر
تاخت و بدور ش گردش کرد وفغان بملکوت رسانید بعد بغضب تمام امر کرد که این مرده حق
محمدرفیق خان است که مایه فساد ومعدن فتنه انگیزی وغمازی او شده تا کاررا باینجاه رسانید
و بازوی سرکار را قطع کرد برده مرده را بوی سپارید وبگویید که بمدعای خود رسیدید
ویا با قی مانده خواهد بود از ین زیاد چه خواهی کرد بازوی بندگان اقدس را بریدید وچشم
بصیرت سرکاررا بداغ فرزند بی نورساختید زیاده برین چه باقیمانده ـ خلص کلام مستوفی
عبدالرزاق خان دید که نصیحت بسر کار تاثیر نمی کند وعقل از سرکار ضایع شده باری بهر عنوان
که مستوفی مذکور دانست وطریقه تسلی بود یکدرجه سرکار اقدس را بسخن در آورد
واجازه گرفت که نعش سردار محمدعلیخان ارسال دارالسلطنه کابل و مرده سردار محمدامینخان
بجانب قندهار فرستاده شود چنانچه بهمین منوال سرشته هر دو نعش سردار بزرگ را بيك شب
نموده نعش سردار نوجوان سردار محمدعلیخان را بالای فیل گوه پیکر با خدمتگاران قابل
وهوشیار ودوظرب رساله مکمل جانب کابل فرستادند ونعش سردار عالی مقدار سردار
محمدامین خان را بعزت تمام بالای فیل وخدمتگاران معتمد و روظرب رساله مکمل قندهاری
مامور فرمودند بعد ازان امر کردند که جمیع مردگان هر دو لشکررا باتفاق فقرا، اطـرافی
بخوبی ودرستی کفن کرده دفن نمودند واشخاص مجروح وزخمی لشکر طرفین را بخیمه های
جداگانه امر کردند که جراحان قابل بدرستی معالجه بدارند اکنون چون بشمار آوردند
از لشکر قندهار هشت هزار مقتول ومجروح وازلشکر ظفراتر دارالسلطنه کابل دوهزار بیشتر
مقتول وازسه صد نفر بیشتر مجروح شده بودند لهذ ا قبل ازین محرر کتاب نوشته بود که در
پانزده مقدمه بزرگ که داخل کتاب است اینچنین مقدمه قوی پیش نیامده بود از طلوع آفتاب
تاساعت یکبجه پیشین روز که عبارت از هفت ساعت نجومی باشد دو لشکر شمشیرزن
با هر دو پادشاه شیردل غضنفر فر درقتل وقتال تقصیری نکردند ولحظه بلحظه قدم پیش گذاشته
بجانب دشمن می آمدند تا کار از توپ وتفنگ برطرف شد ونوبت به تیغ تیز وخنجر خونریز
رسید و دادمردانگی دادند تا زمانیکه هر دوسر کرده بزرگ که پیش چنگ لشکر طرفین
(١٤٧)
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
