BrowsePādishāhān-i mutaʼakhkhir-i Afghānistān → page 148

Page 148

Pādishāhān-i mutaʼakhkhir-i Afghānistān · pages 1–469


Page image — the source of record

Scanned page 148 of Pādishāhān-i mutaʼakhkhir-i Afghānistān

Machine transcription

(١٤١) عالی هستید احتیاط کنید بواسطه نامبرده نشوید که بذات خداوند قسم میخورم که طاقت دیدار مذکور را ندارم بخصوص که مذکور را سر کرده لشکر چگونه خواهم ساخت اصلا ممکن نیست و خاطر خواهی نکنید که از شما نیز بیزار خواهم شد حال باعث خرسندی شما که فرزند عالی هستید و سالها جان فشانی کردید از گناه مذکور گذشتم در لشکر گاه استقامت کرده تماشای جنگ پدر را ملاحظه نماید اضافه بر این سخن نکنید که موجب رنجش بندگان عالی در این موقع که باریک افتاده میشود خلص کلام بعد از ان که سردار محمد شریف خان مامور سوار شد و سرزنش سردار محمد اسمعیلخان هم انجام یافت و صبح صادق دمید و فلك كينه جو كه اميدوار چنین روزی بود و بمراد خویش واصل شد و طبل کج رفتاری را بلند اوازه کرد اول طلوع آفتاب از دو جانب صدای طبل و کوس و کرنا بر آمده در میدان رزم زلزله در انداخت و توپهای تند تن گردون وطن چون شیر غریده هر يده کویا آواز میداد و آتش فشانی میکرد و تفنگهای اژدر دهان غلغله در گنبد دوار افگند و میدان جنگ را از دود توپ و تفنگ چون شب دیجور سیاه و تاريك گردانید سر های جوا نان و دلاوران مرد میدان چون گوی در میدان رزم بهر طرف غلطان می گشت و زمین نبردگاه از خون دلاوران چون لاله زار گلگون شد و جوی خون از بدن غضنفران چون آبروان روان گردید دستان جان ستان شقایق و شقوق از هر طرف ظاهر میساخت سهم در آسای تازی نژادان هلال زمین بر آبروی هلال آسمان حاجب گردید میدان وسیع بر جلوه اسپان وسیع تنگ شد در آن روز که بازار قیامت برپا بود بر کسی توان و تاب نماندی زیرا که خنجر پهلو شگاف در ان معرکه جان سوز سینه و جگر دلاوران چاک کردی بخصوص دلیران خشم گین بهر جانب که حمله ور میگشتند مانند شیر غضبناك غضب میکردند و بهادران جنگجوی بهر طرف که روی می آوردند با سیف تیز سرهای دشمنان چون هندوانه ابوجهل در صحرا غلطان می کردند و از خون شفق گون پیرز برنا بردست و پا حنا می بست و شیر دلاوران خسرو شکوه از زخم سیف وسنان گلگون گردید مختصر کلام در کشتن و بستن وزدن سرمویی تقصیر نکردند و جان بهم در افتاده بودند و داد مردانگی میدادند که گویا ملك الموت از کردار شان بحیرت در افتاده و فلك كج رفتار متحیر مانده . شعر دو دریای لشکر بجوش آمدند دلیران بهم در خروش آمدند چنانچه از طلوع صبح وقت آفتاب تا نصفنار همچنان جنگ پیوسته بود وفلك کج رفتار بر این حال ترغیب جنگ می کرد و نداه در میداد : فرد روز جنگ است و جنگ باید کرد کوشش نام و ننگ باید کرد لا کن هاتف قضا بر فوج جنگجوی کینه خواه لشکر قندهار جز آیت لا عاصم اليوم من امر الله نخواندی و سورکبار دهل آوازه فتح بگوش هوش لشکر کابل میشنواند باری سردار محمد شریفخان که با سواران رکابی آماده و تیار ایستاده بودند درهمین فرصت اردوی سرکار امیر شیر علیخان را خالی یافتند فوراً از گوشه میدان غفلة در بالای اردوی

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Pādishāhān-i mutaʼakhkhir-i Afghānistān, page 148. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0959/148 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0959/148
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record