Machine transcription
(١١٤)
از جان شستند و رجوع بجنگ کردند از آن جانب لشکر کابل که در بیرون شهر چون اژدهای دمان و چون ببر بهمان امید وار چنین روزی بودند و بشوق جنگ شب را بروز می آوردند چون این مژده جان فزا را شنیدند پیغام دادند و بفرستاده جواب و شنه فرستادند
فرد
بر این مژده گر جان فشانم رواست که این مژده آسایش جان ماست
مختصر کلام روز دیگر مردان دلاور ورزم جویان غضنفر و شجاعان طرفین و غیرتمندان دلاور بجنگ در آمدند و باتوپ و تفنگ مقدمه کردند تخمیناً يك ساعت کامل بعد ازان نوبت بشمشیر بران و خنجر جانستان و سر نیزه خون افشان باهم در افتادند واز جان شیرین در گذشتند چنانچه جوی خون از بین رزم جویان جاری گردید واز کشته پشته ها ساختند و سرهای دلاوران چون هندوانه ابوجهل در صحرا غلطان میکردید و از خون شفق گون پیر وبرنا بردست و پا حنا می بستند و شبدیز دلاوران خسر و شکوه از زخم سیف و سنان گلگون گردید چنانچه فلك کج رفتار را ازین مقدمه جان سوز و ازین غیرت و دلاوری و ازین زد و خورد و كينه خواهی بفغان در آوردند و فلك را بحيرت انداختند تا اینکه نصف النهار شد و بهمین منوال بضرب توپ و تفنگ و شمشیر بران و خنجر جگر شکاف جنگ پیوسته بوده و سر مویی در مردی و مردانگی و قتل و قتال تقصیری نکردند و به مردی کوشیدند و بغرت جوشیدند و داد مردانگی دادند اما عنان اختیار چون در قبضه اقتدار پروردگار است کوشش بنده بیچاره سود نمی بخشد .
قطعه
با قضا کارزار نتوان کرد گله از روزگار نتوان کرد
کردگار هر چه میکند نیکوست حکم بر کردگار نتوان کرد
تا اینکه بعد از نصف النهار تاب وطاقت بر جگر لشکر فلمگیان باقی نماند و شکست فاحش کردند و الفرار گویان بجانب قلعه روان شدند و در مقابل لشکر کابل تاب نیاوردند فقرای بیچاره که در درون قلعه اسیر پنجه اغننی حصاری بودند و از گرسنگی وفاقگی بجان آمده بودند الامان گویان درهای قلعه را گشودند و بلشکر کوه پیکر پناه آوردند هر چند که جميع مال و اموال شان از سیاه واقره بتاراج رفت و آثاری باقی نماند و با وجود آنهم فقيراً فيك زده که اطفال شان بهلاکت رسیده ودعداز قید گرسنگی نجات یافتند لاکن از مال ومتاع صد ساله خود جدا شدند باز هم شكرا نگی خداوند را بجا آورده خرسند بودند زیرا که زنده سر از چنین بلای بزرگ نجات یافتند وبسلامت برآمدند اکنون سردار محمد اعظم خان که قضیه را برعکس دید و تدبیر خود را مقابل تقدیر نیافت ناچار با قلیل سرکرده وجزوی سپاه که باقی مانده بود بعداز فکر بسیار و تدبير از يك جانب قلعه برآمده با خوف و رجا فراری شدند اما شکر طغر اثر که فکر وذکرشان دستگیر کردن سردار محمد اعظم خان بود در اینوقت از بسپاری تردد و جنگ وجوش که از طلوع آفتاب تا نصف النهار در جنگ بودند و بمردی
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
