Machine transcription
سردار جهان خان قوفلزائی سپه سالار [نبر کو بیگم] نامۀ خواهری داشت
حسين ونيك سيرت . اعلیحضرت احمد شاه غازی که همیشه اتحاد و ارتباط
سرداران قوم را بین هم و خصوصاً به شخص خویش خواهان بود در یکی از ایام
برای تحکیم محبت و استواری علائق قومی و نژادی خواهر سردار جهان خان را
خواهش نمود تا به حبالۀ نکاح آن شاه معظم در سلك با نوان محتر مش
در آورده شود . پس از بجا آوردن رسم خواستگاری مادر سردار جهان خان
ازینکه هم پادشاه و هم قوم این خواهش او را عطیۀ كبیری دانسته و جواب
این امر را به آمدن سردار جهان خان به خانه موعود گذاشت :
عصر روز که سردار جهان خان به خانه واردشد والده او امر اعلیحضرت
احمد شاه غازی را بیان نمود سردار جهان خان مرحوم بدون تفکر ملازم خود را
فرستاد تا هر شخصی که از اقوام من برون در یافتو مواجهه شود في الحال نزد من
بیار : وقتی که ملازم از خانه بدر شد يك نفر عبداللطیف نام که از اقوام
سردار جهان خان ولی سر او کل و لباس ژولیده در برداشت حسب الامر
حاضر خانه شد. سردار جهان خان امر فرمود تا به زودترین فرصت او را در حمام
شسته و لباس او را نیز تبدیل نمایند و در عین حال ملا امام را هم حاضر دارند
پس از ينكه هر سه امر بجا شد سردار جهان خان بامر نكاح همشير ۀ خود
با عبد اللطيف نام [ کل بچه] پرداخت پس از عقد ازدواج این خبر به سمع
اعلیحضرت احمد شاه با بارسید .اعلیحضرت احمد شاه بابا ظاهراً بطور گله ولی
در باطن خیلی به قهر سوال کرد که این امر چگونه صورت گرفته است :
سردار جهان خان فرمود که بلی : تا این دم تمام افتخارات فتوحات مرا
در سر تا سر مملکت از اثر شمشیر وعزتم را از صیب او میدا نستند و رتبۀ
سپه سالاری مرا از حسن خدمات و فدا کاریهایم می شمردند : اگر بنده
باین وصلت می پرداختم بعد ازین هر گونه عزت مرا از طفیل خواهرم میدانستند
من که شخص افغان و شهرت مردانگی بسر دارم هر گز به قرب خویشاوندی
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
