Machine transcription
۸۸
ندانم و عاجزم. بزرگی خود را بدین بیست همی ستاید
(فرد)
تا بدانجا رسید دانش من که بدانم همی که نادانم
حکایت
آورده اند که جماعتی از بوزینگان در کوهی مقام داشتند
چون شاه ستارگان بافق مغرب خرامید و جهان جهان
آرا را به نقاب ظلام پوشانید باد شمال عنان گشاده در رکاب
سمگران کرده درآمد و بر بوزینگان شبیخون کرد بیچارگان از
سرما بنجور شدند و پناه می جستند ناگاه کرم شب تابی یافتند
گمان کردند که آتش است هیزم گرد کردند و آن میدمیدند
برابریشان مرغی بود بر درختی آواز داد کرم است و پر دار دو شباب
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
