Machine transcription
۸۶
شد نفس آن دو سه همسال او تنگتر از حادثه حال او
آنکه وراد و سترن بو گفت در بن چاهیش باید نهفت
تا نشود راز چو روز آشکار تا نشویم از پدرش شرمسار
عاقبت اندیشترین کودکی دشمن او بود از ایشان یکی
گفت همانا که در این سر نهان صورت این حال نماند نهان
چونکه مرا زینهمه دشمن نهند تهمت این واقعه بر من نهند
زی پدرش رفت و خبردار کرد تا پدرش چاره ان کار کرد
هر که در او جو هر دانائی است بر همه چیزیش توانائی است
حکایت
آورده اند که بروزگار خسرو رسولی از روم آمد خسرو جشنی
چنانکه رسم ملوک عجم بود رسول را بارداد و خواست که
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
