Machine transcription
صفحه ١٥
شماره ٩
مجلد پنجم
مولف : له پلاتیه فرانسوی ( ٧ ) مترجم : حبیب الله طرزی
ما دام سان ژین
فصل سوم
( شوالیه داگر )
« حال این بیچاره بر يك بستر بهتر خواهد شد ، ولی من نه می توانم آنرا بر دارم . الكش لا فیور اینجا می بود چه علاج باید کرد ؟ در جائی که هست هم نمی توانم او را بگذارم . ضرور خواهد میرد ! پوست ماه میواژل بلایش است نامزدش هم خواهد بود او خدا ! لافیور چرا نه می آید ؟ شاید این هم خیر من است که لا فیور این جا نیست . اگر چه من تصور نه میکنم که مرا به نجات یکنفر اوصلو کیران ، اگر بشناسد که دوست ولی نعمتی من است ، تو بیخ کند علاوه بران همیشه میگوید كه يك فرانسوى بعد از جنگ کسی را دشمن نمیداند مینگر بسیار حسود است ! دیدن این ارستوکرات جوان درخانه من دیوانه خواهد شد . اگر از من عدم تعلقت خودم را با او اثبات کردن بخواهد در آن وقت چندان آسان نه خواهد بود . اینطور هم پست که من در مقابل او از جواب عاجز بمانم ، ولی ترجیح میدهم که بودن او را در زیر سقف من نداند . »
عین بر وقتیکه میخواست برای بر داشتن زخمی جوان کوشش کند دروازه زده شد . کاترین یکه مدهش خورده مانند جوان زخمی رنگش پرید و از خود پرسید
این که خواهد بود ؟ دوکان بسته است و یقین دارم درین چنین يك روز کسی برای رخت شستن مزا حمت نخواهد داد . » این را گفته در عقب گوشه ماند .
آواز قنداق تفنگ بر پیاده راه و مکالمه در ست شان او را فهماند که ژستر زنان با است و از مقصد شان نیز مطلع گردید چنانچه با هم می گفتند :
« من او را دیدم که باینطرف آمد . »
« ضرور در همین حدود پنهان شده خواهد بود . »
کاترین بطرف زخمی دیده گفت : « و را تجسس می نمایند ؟ ! . . .
در سه صدا يك جا : « بیائید که در وازه را بشکنیم ! »
کاترین : ـ خدا یا من او را چطور نجات داده جوانم توانست ! و افسر را تکان خفیفی داده آهسته گفت : ـ بر خیز زود باش ! کوشش کن قدری راه رفته بتوانی ؟ »
نیپراق : ـ آه بگذار بمیرم حرکت کرده نه می توانم . »
کاترین : ـ « بپا بپا ! این جا باید نمیری من باید ترا زنده و سالم به ماد موازل لا ولاین برسانم ، بر خیز ، جانی که اراده است ضرور قوت وطاقت خواهد بود ! »
سربازان از پس بیرون دو لخت کندن
قندا قهای شدیدی بدر وازه میزدند که دفعتاً يك آواز دیگر از دور بلند شد : « هم شهر یان ! لحظه تحمل کنید و تامل نمائید . این در وازه بر روی من کشاده خواهد شد . » کاترین از شنیدن آواز له فيور وزيده بر گشتن او ممنون وبر سلامت بیمار خودش زیاد تر نگران شد .
له فیور : ـ كاترین بیا در وازه را باز کن ! »
کاترین : ـ یکن لحظه صبر کن بزودی در را باز خواهم کرد . » وبطرف بیمار دیده گفت : « می شنوی آنها جدیراً داخل خواهند شد . من باید در را باز کنم ، بیا زود وقت نمانده ؟ ! »
افسر ـ : « کجا باید بروم ؟ »
« کوشش کن از زینه بالا روی من تورا در سقف پنهان خواهم نمود . »
« این به هیچصورت ممکن نیست . »
« خوب ، پس در اطاق خواب من داخل شو . »
کاترین بدون آنکه منتظر جواب وحرکت او شود ، کشان کشان وبیله کشان او را بخانه خواب خود در آورده در وازه را قفل نموده ، واز شبكه با جرای وظیفه خودش کامیاب گردید ، فرحنا ك شده بطرف در وازه دوید و آنرا باز نمود . بمجرد باز شدن در وازه دو كان از گارد های ملی ويك چپا عه مر د و زن واطفال تبلو گردید .
له فيور : « من میدانم که خوف بر تو مستولی گردیده بود ، مگر خوف تو
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
