Machine transcription
شماره (۴۳) جلد اول جریده حقیقت کابل شنبه ۳ عقرب
بمناسبت افتتاح مکتب حکیم
(مقاله وارده خدا از قلم امرالدین خان غافل)
سالی نمیگذرد بلکه ماهی نمیرود که در افغان با احاضریت شأن والیان
حالت تا زهای با تجدیدی مفیدی در تهیه قوم ساده و ندادته سار
سریان نعمات نا متناهیه آن کبریا بآن آن امور یکه لوازم بقاء
وجدان است و موافق ضرورت و منفعت عامه مجرا
اجرا در بروز میرود در هیچ حادثه به جبه و هیچ بامان اقدام شهریاری
نمیتواند - خاصه افراد اولو العزم جهان هست که جامع کمالات
بوده همیشه با متوجه و موظف بمآثر جلیله شرعیه که منسوب بكلمة الخير
اواخره است اشاره بهمین طرف است (ان الله
اصطفه علیکم وزاده بسطۀ فی العلم والجسم)
فراخی و وسعت علم و جسم که با تجهر قاری آمده حسب فر
ودلیعت مضاربت میکند او در کثیر التعداد تسجیم یعنی عکس در قوا
على من کان مع نظر سردار حضرت علی کبرائی دخله و در فوا
اهله فکر ادراک نشدند بمدت کرم پروردگار حقیقی اکتساب
فعل آورده میشود- بحمد و منته درین عصر با سعاد که اصدار پاتی
طاف بیست و یک آمد و وقایه عظیم ربت افغانستان با یجاد میرود
بعلاوت همت معنون اسلو مکانی هم به تاریخ افغانستان بادل در
دلدانی بسته و طرة غراء فاعل بخشیده امید و انیق این علمی شیرین
و مپروره خاوره موقعیت پذیله نما بیت مملکت کلی مکن ان کا
اگر در خشاوه آن توغل و ندیده شور در رتبه اها بدار جهان
منهمک نمودیم و یکام تفکر سرکانی دجوه بگذر و البته میرود
با خبا واع مساعد سبیا رضا و معطابق اعلی اهالیان با تمدن نیچه
نبات ارتقائی بنشانی و التفات متمدنی وطن قلع شجر آب
سلطنت ما قدیلان است- دست بخدا برداشنگر و بی مهیا
اما دل و دماغ شان بمدد این باصت بین در احضار یک شر
نمی یابد على هذا القياس خوارج علماً مؤمن بصيانت کابر
مدریت گذار عارضی که بملطات بقایای منزل روح و
روان نیابت ولایت ریاست میکند مآلاً فرأ واگذاق
لذت از پرور از نعمت و عطوت مینماید.
ارک آپادر که پادشاه سنتی تو بکم سرحد رو به دول
اساتذه در ستا نه میگذارین بکه یک نصیحت آموخته بور منزالی
ارکی بقبال این سنتی برد که مشغولیت مفرط از بعضی کارهایش
یعنی بعد را همیت امور همیشه انبار برداخته شود مجرای کا
در بو تا غنی میگرا برای تو اعظمی قرارداد داده است
آنجا مبرز با بود که بر قول طبیعه حکمی تأشکر دند استنام
و موازینها چه فی نغمهائی مغز و عصبیت - موزیکری آ
کرد که بنه جمع بیتا حت اهل معارفان میدان کار سر بر می
(وعلم ادم الاسماء کلها) فضیلت دهی از
مترتب شد که پر جوله آور و چون تمام بنما در مکن ال
شود چقدر سهولت مرا اكتساب علم بحكم لفصل پاد
میآید - طلبه مکانت بر وز نا گشته و بخته گرم
رخصت دارند اینجا حاضر شده و رہنمائی و انعام سلال
خود از تاریخ و جغرافیه و سلم الاشیا و تاریخ طبیعی و نابه
معلماً گرفته میتوانند که از روی کتب خیلی شکل
دشوار است و درین جا با شاگردت نیری نهایت
آسان خونگوار برای اموریس و باز نهاد دانا
وقت بوده فرف غیره هیأت در کر حکمر است منجور
حاجت تما شا مهیا می اند بنز جوان در هل اینک این
برای شوم پلت در با پے موضوع و انگشتا دان
که بشربت داشت میتواند در اوقات جمعیت و الله
مملونه و پزه گشت و از ادگار با ما ندار حرمان
دامنه ندارو بی بها عنوان فرصت قطعی معتنا
و عکست اطلاق افردوه طبع معلومات را مخدوم
پرور دولت میکشودند- از خدائے واسع الرحم
و علامیکه میدان نمائی و ترفیع ما درین عهد
دو عهد چنین ساخت ست برای ذات شا
تولید ما در دفتر مزید فرطاح و برائے جواء
نمانده بادی بکنیم و شیره اربد شلیکه در پلت مه
شهر است بپای وسیع وفائے دوائی
تشیع میباشد
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
