Machine transcription
شماره (۱۸) جلد اول جریده حقیقت کابل (۳) دوشنبه ۳۰ سرطان
تلصق نمائیم. دائره جامعه ملیه وسیع و بقدر قرار بی همت باسبقتر
ترقیات آن فائز شد ممکن محتمل است طبعاً طبع ملی بموجب کرد در دستگاه
جمعیت خون بیجا دو قدر نموده تخم و داد و ارتباط در دلها افراخته یکدیگر
احساسات و مالکه ذاتا از امرا و اتصا مضر با و اطوار هم مرتبط با اتحاد دینی
و وجدانیما بوده با طنا از سوء عادات و اخلاق وحب شهوات ناشیه برات
ملوت بنا از طریق یک اتهام ناگوار بر و مقاصد پست که از نگاه مبدا
منزلزل مقصدا بی نمود متصلاً مرغ منشین خود را مشرف بهلاکت مینما
و بکلی طوق حریت و راه بهبود برا نان مسدود میسازد. همچه مرابط در قور
کلام انیکہ عوامل یگانه جنایات جماعی را تا همین طور ظاهر و بنظر ما ر نمودان
شیرازه از هم سخته را ساز نو پیدا ور د شایقه مقصود در آغوش کشیده خفا
مباهلات را متر متر نموده بیهای محبت را مجدداً عمار کرد پیش از ساسات
بیرق ظفر روز و برلاف انموده یکجا کله اولها در دایره حیا شاندا
خود تا عاداتیکه و ومز را پسندیده را تعقیب فرمود اما با هم شخص اینکه
عظمت ملی و شوکت جامعه موجودیار هر کما حیات ما با انطرف بردام
ک جولا صحیحی نمائیم ۔ بنابراین بر ما حفظ مقام خود تا همه قسم قطعه
و تخمها را پایمال کرده نفاق و ضدیت و تعصبات جاهلیه را
که ماده الم و اضعف اضمحلال است از بین براندازیم و نیاد قوما
و مستحکما با هم متحد و متضاد شویم آغوش محبت و اتلا بر تا هدیه
گشاده بر خلاق اموال دشمنان پنجه انگشت مشت محکم تشکیل داده بود
گل آرزو کاشیدن بر تاب نمائیم محفظه وقتیکه ما می بینیم در محیطی وان
هستیم که ما در میان شوشا و موجود خود را تباه تباه کرده در برایر بیگان
حاضر تمام قدر و طاقت بر آنرو میگر باشیم با همنوا باهم متحد مترقی
متضمن باشیم با میخوانیم او بر اگرس من مامور کر مل محشو شد در دبا ہے
موجود ا بر از موقعیت نمائیم. این است که برادر ما نادا
خود مانرا مینی سمت جنوبا که در کنایه کوره بصیرت کور و غنا
جهالت دید ماختران نورا گردانید بر علا حکومت با کمال استار
نمود اند ضار کرشته میگوئیم که ما از جنه روابط هموطنیت و شیفت
که طبیعت ما را با ها مربوطه گردانید بادیانه فاحشه آسما با بالتو
با کمال مجددا باید اگر تمام ورزیده در استیصال شما بسور مکنوسم
عرضی الحاح می نمودیم حکومت علیه ادامها بر شهربا
اشفقته فائز باند. باینکه در برابر اعمال ذمیمه رو نمود صلاح چنان کورت
یضا لا هرگونه شائد در مقباله بر خود هموار میا نماید بکمال بھرنا
گذرانید و از راه اندر ز و لصالح پدرانه شما را دعوت او نه و با را
نجات نموده ایچون هموز وقت که نشانیه او مته مهیباتی
باز گردید تائب شدید و این ز اعمال و افعال خود که مربیان دامن دار
دگر باش دشمنان می ما است رو گردانیک من الغا خواه اور
شما در موحد نمی شوم واگر اینیم شرارات ملجا کدا به یک دله و بخو
لاحه کار صبر و مکمل لبریز شد بحران داند ادام شه با تصیر کوره مینی قوام
مکر و بهانه فساد را که مانع ترقیات ماشا ابدا زمانه خوابين الصدق
و هیچ یک چاره شوز ندهد خواهد گذشت. بیانه اره برای این
احمد زا خود مانرا که اینکا طالع بیدار شانه ظاهر با معامله مخدوم
پرده گرد د نمانند از مداهم بدرش ها با هر حصه غازی پرور و اما مینی علم ما
بیایند میخوربان بیقه صلاح مرا شما کشاده و باز دست می در حد
خاک بنفش شعلها کشته تو که بشو ید و قدر سگی که ما در او بالا نما
واقعاص می که از شما سر ز د ما تا در ملاحظه نمائید با کلت سرها آورد
واللَّهُ يَحْصُ بِرَحْمَتِهِ مِنْ يَشَاءُ
آفرین امسلمان احمد زای
و آغوش رحمت باز است و دل مؤمن صاف میدان خفر
ایبو دشت معاصی دوره گر شد تا کجا خواهد رسید آخر شکار موت خو
از انجا که رحمت عام بیاض معنی ذات خطہ کا ہل عصما وحمله او صاد قاز
جالت مسلک مجاهلات خنگام شقاوت سموم مصبح با تنہا بخوبک میگرد
شارع شیر از همین آمد و بخيابط طیه چین انکیسی از قبیل (یو ر قصه ده
في صد و د ل لناس من الجنَّةِ والناسِ بلند کرده ادشما
طلوع عطا فرمود لب شفا و دارو جو د شایع بر که فرو اسعاد
من سابنها اثر کشت کور نز د یکی طائفه احمد زائی حبت
در زمره ضار بد کردار فریحی در سمت جنوبی که تحریکات به
و مد عیات بطلال مخالفاثه حیات کورکورانه شما مر منورین بی آکام کرد
كم کرده براه تنگ و تاریک جهالت ره پیا بوده بر علیه حکومت حماله د شعارن
تعمیر خودیها مر عله و مکرشی مینمود شاهه از عالم هو متنی من المهار دبیر
بتوانده حشیا فطر سلامت حتو ا مبارتن و باطل نمودن قال ان ولو
که این حرکاد او ضاجا بلاشابر خلاف قواعد شلابه و بر خلاف سیاشاره عادان
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
