Machine transcription
- ( ۷۱ ) -
پانکروف — میگویم که هیچ چارۀ آتش در دادن هم نیست .
ژده ده ثون — عجب فکرها ...
پانکروف — اما موسیو سمیله ! خود تان هم میدانید که ....
ژده ده ثون سخن اورا بریده گفت :
— جان من پانکروف ! آیا مهندس در نجاست ؟ البته برای ماچارۀ آتش در دادن را می یابد اندیشه مکن .
پانکروف — آیا با چه چیز ؟
ژده ده ثون — باهیچ .
پانکروف به اینسخن يك جوا بی نیافت . زیراپانکروف را هم همین اعتقاد بود که مهندس چارۀ آتش را میکند . زیرا مهندس يك آدمیست که بر همه معلومات و فنون بشریه آگاهست . در پیش این چار نفر با مهندس در يك جزیرۀ خالی یکجا بودن، و بی مهندس در یکی از شهرهای متمدن آمریکابودن یکسانست . چون سیروس سمیت موجود باشد همه کارهای خود را تمام میدانند . چون او باشد بهیچ نومیدی نمی افتند . اگر يك کسی بیاید و به ایشان بگوید که شما در يك جایی ایستاده اید که آنرا حالا يك زلزلۀ مدهشی زیر و زبر کرده در میان امواج بحر محو و ناپدیدش میسازد . اینها بجوابش میگویند باش تا از مهندس بپرسیم .
اما در ینوقت مهندس بخوابست از و هیچ استفاده نمیشود . در اول امرمهندس را در او تاق نخستین شمینه ها بردند، و از علفهای خشك برای اويك بستری ساخته بی آنکه از خواب برخیز انندش آهسته بران خوابانیدندکه این خواب برای مهندس در ینوقت از غذا نافعتر بود .
طعام شبینۀ قضا زدگان خیلی خفیف بود . یعنی تنها از ( لیتودوم ) عبارت بود. اما هاربر نوجو ان يك نبات بحری ئیکه خیلی مغذیست نیز با آن علاوه کرد که قضا زدگان آنرا بر سر لیتودومها جویده خیلی لذت از ان گرفتند . شب هوا خیلی سرد شد، چون طوفان
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
