Machine transcription
صحيفه ٤١٠ سياحتنامه سه قطعه روی زمين جلد دوم
سعید بیگ — صباح شریف تان بخیر باد بیگ افندی ! به پنج بجه وعده میدهید به پنج و نیم از خواب بر میخیزید .
گفتم — عفو بفرمائید بیگ افندی ! شب تا بسیار وقت نشسته بودم از انسبب . . . .
گفت — آیا باز خیال عشق پاك مادام ( ماری ) شما را بخواب نگذاشته بود ؟ یا بکدام عشق پاك دیگری از درۀ کاغد خانه نایل شده اید ؟
گفتم — اگر بگویم که باخیال مادام ماری هم آغوش نبودم تا یکدرجه غلط گفته خواهم بود . اما نهچنان خیالیکه شما خیال کرده اید .
گفت — عفو بفرمائید ! حاشا که خیال من بغلط باشد ، زیرا خیال من همینستکه مانند شما يك پير محترم ضعیف از تصور مانند مادام ماری عجوزۀ سر سفید روی پر چین خمیده قامت بجز پاك بازی دیگر هیچ خیال و تصوری باید نه پروراند !! . . .
گفتم — رجا میکنم بیگ افندی ! حالا یکقدری مزح را گذاشته جدی مکالمه نمائیم زیرا امروز جداً بمعاونت شما محتاجم .
گفت — مخلص شما هیچگاه قصور نمیورزم . بهر امر شما حاضرم . ذاتاً يك امروز و يك امشب بصحبت شما نائل خواهیم بود .
گفتم — بسم الله بفرمائید . در راه سخن میگوئیم .
اینرا گفته با هم بر خواستیم . ابومحی الدین را برای برداشتن سه سبدی که برای خریداری لی لو ازمات ارزاق لازم بود تنبیه نموده از زینه فرو آمدیم . عرابۀ قوپۀ سرکاری ما حاضر بود . در عرابه نشسته و ابو محی الدین در پهلوی عرابه بر آمده عرابه چی را برفق سوی جسر اشارت نمودم .
سعید بیگ گفت — اول میباید که از کار تکت گرفتن واپور آغاز کنیم . حالا تکت اجنت کمپنی واپور های خدیوی در (يوكسك قالديرم) نام موضع
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
