Machine transcription
۹۸
عایشه پیش تیز ناوک دوست
سینه خویش را سپر دارد
دلم چون طایر سرگشته در ویرانه میگردد
رفاهیت نمی جوید پی غمخانه میگردد
گرفتار شب تارست در غم خویشتن بیتاب
بگرد شمع وصل دوست چون پروانه میگردد
ندارد مسکن و ماوی مجنون گشته بی پروا
بصحرائی عدم چون وحشیان دیوانه میگردد
بدام زلف مشکین بتان دائم گرفتارم
بگرد خرمن عارض برای دانه میگردد
نجوید تخت سلطانی نخواهد تاج خاقانی
چو سیاح از پی هر قصه و افسانه میگردد
ندانم قسمت عایشه از فطرت چسان باشد
که دایم از وجود خویشتن بیگانه میگردد
عمر بگذشته مرا یاد شبی میآید
وز نسیم سحری بوی کسی میآید
دوش در خواب بدیدم صالت میم
مژده وصل چو بانگ جرسی میآید
لب لعل تو که سرچشمه جاوید است
جرعه باز از انم هوسی میآید
بمواداری آنسرو خرامان رفتم
دیدم از بهر گرفتن عسسی میآید
گفت سرمست و غزلخوان بکجائی تو
گفتمش بهر کرم ملتسی میآید
پشه را گر نبود وصل عنقات ایکن
بکرم بخشی سلطان کسی میآید
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
