BrowseGhazalīyāt-i Mirzā Bīdil → page 64

Page 64

Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil · pages 1–241


Page image — the source of record

Scanned page 64 of Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil

Machine transcription

غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه حرف الثاء ای عدم پرورده لاف هستیت جای حیاست شبنم این باغ مژگان ندارد در نظر نقص مینائیست کسب عبرت از احوال مرگ جز فنا صورت نبندد اعتبار زندگی بسکه تضییق کرد چار خوان انعام فلك ناز پنهان فارغ از آرایش مشاطه اند بی نشانی را نشان فهمیده تهمت خطاست گر تو برخیزی زخود بر خاستهایت عصاست چشم اگر باشد غبار زنده گی هم توتیاست گو ببالد یا بخود پیچد نفس جزو هواست مهمانان هوس را خوردن پهلو غذاست حسن معنی را همان رننگینی معنی حناست سایه را و هم بقا در عجز خوابانیده است بی خرامش از زمین نتوان گهر برداشتن خون مر بها ار مقام امن دو رافتادن است غير عارا جلوه شرمیدهد چرخ دورنگ اوج دولت سفله طبعان را دوروزی بیش نیست حرف سردی کوه تمکین را زجا بر میکند ورنه يك گام از خودت آنسو جهان کبریاست آنچه و ببارد دلت زین خاکدان قد دوتاست آبله تا آب در جوی میکند از دل جداست پشت کاغد در نظر چپ مینماید نقش راست خاشاکرا امروز برجی خاست فردازیرپاست از نسیمی جام مینای حباب اینجا پاست عجز طاقت سد راه رفتن از خویشم نشد (بیدل) از وامانده گی سر تا بپای شمع پاست ای غرة اقبال سر انجام تو شوم است این جمله دلایل که بتحقیق تو گل کرد طبع تو اگر ممتحن نيك و بد افتد دلبا دو جهان نشنگی حرص چه سازد مرگت بشه بال هما سایه بوم است در خانه خورشید چراغان نجوم است غیر از دهن مارجهان جمله سموم است بريك چه بی آب زند دلو هجوم است چون پیر شدی از امل پوچ حیا کن ای دعوی علم و عمل افسون عجبت بوضع ملایم نتوان بست در ظلم از عاریت هر چه بود مار گزید يكسر خط تقویم کهن سلك رقوم است گرداب حباب نفس است انچه علوم است دیوار و درخانه زنبور زموم است مسرور امانت جهول است و ظلوم است (بیدل) تو جنونی کن وزین ورطه بدر زن عالم همه زندانی تقلید و رسوم است ای کعبه جو یقینی اگر کار بستن است باید بخون هر دو جهان دست شستنت عبرت ز کارگاه عمل موج میزند ای صرصر انتظار چراغان اعتبار پرنا مجو مباش که نقش نگین عجز احرام بستنت همه زنار بستن است مشاطه گر حنا بکف یار بستن است ساز شکسته را چه قدر تار بستن است درها کشوده که بیکبار بستن است پيشانی شکسته بدیوار بستن است کز حرص علم غرزای بحرف پوچ چون سایه مالپست بژیر نگین ما عسکر بلفظ و معنیم از کم بضاعتی سست است باز قبضه عامیت هنوز در خاکدان دهر مچین دستگاه کار این پایه رچیست که بر دار بستن است گر سر بدوش جبهة هموار بستن است تنگنی برای قافیه تکرار بستن است بر استخوانم لوت متقار بستن است کل بر سر مزار چه دستار بستن است (بیدل ) مباش غرة تحصيل مدعا در مزرعیکه خوشه همان بار بستن است ایکه دنیار جلائش دیده مخیازه است غنچه نقدر احتش نازبگر افشرده است میچکد مخموری از آغوش جام کائنات ساغر لب تشنگان عشق را کوثر کجاست طایر ما را چومژگان رخصت پرواز نیست همچو مستی گرماکش دیده خمیازه است گل اگر عرض کمالش دیدة خمیازه است گرهمه چرخ و هلالش دیدة خمیازه است هرچه از موج زلالش دیدة خمیازه است آنچه در آغوش بالش دیدة خمیازه نیست حسرتی میبالد از خاك بهار اعتبار باده پیمائی همین درنی جوشان تو نیست تست قطرو غناهم آرزوی پیش نیست حیرتم در جلوه اش آهسته میگوید بگوش بادة هستی که در دش وهم و صافش نیستیست قد کشیدن کر ببالش دیدة خميازه است ورنه عام قبل و قالش دیدة خمیازه است گر ز چینی تاسفالش دیدة خمیازه است اینکه آغوش وصالش دیدة خمیازه است جز آن سحر کر اعتدالش دیدة خمیازه نیست آخرای (بیدل ) چه کردی حاصل از بزم وصال وقف چشمت تا جمالش ديدة خمیازه است این انجمن چوشمع مبندار جای ماست روشن نکرده ایم چو شبنم درین بساط دامن فشان تر از کف دست تحسریم در آتش افگند و ننالیم چون سپند از فقر سر متاب کز اسباب اعتبار آئینه خودیم بهرجا دمیده ایم هر اشك در چکیدنش آواز پای ماست غیر از عرق که آئینة مدعای ماست رنگی که جز شکست نبندد حنای ماست خود داری که عقده بند صدای ماست کن آنچه در خیال ندارد برای ماست این طرفه تر که جلوة او رونمای ماست جان میدهیم و عشرت موهوم میخریم طرح چمنه آبرو فگند قطره از گهر ویرانی دل این همه تعمیر داشته است در قید جسم ساز سلامت چه ممکن است پشمالی که جز بدل دل نسوده ایم ( بیدل ) عدم ترانة ناموس هستیم چون گل همان تبسم ما خونبهای ماست ما رفته ایم و آبله و محبای ماست نه آسمان غبار شکست بنای ماست این خاک سخت تشنه آب بقای ماست بر آسمان همان قدم عرش سای ماست بیرون پرده انچه نباش نوای ماست این دل حیرتسرا از نقش قدرتها پرست غفلت است آگاهی مطلق بشرط آگهی نشاه وحدت جنون جوش است هستی یا عدم ذره طر سامان مهر و قطره از در یا پر است بخیر با این خوابت از بر عنقا پر است از خروشنما اگر پنهاند کر پیدا پر است هوش کوتا اقعه از ساز وحدت وا کند نیستم غافل ز تعظیم جهان کبریا شخصیت پر میزند رنك تماشای پری لفظ خاموشی است ليك از معنی کویا پر است احتیاجی چند میبینم کز استغنا پر است هر قدر خالی تصور میکنی مینا پراست بی ادب از خاک صحرای محبت نگذری کلبه ویران مجنون آخر از لیلی پر است این زمان شمع حرم رنك جنر ناقوس است سطح افسانه همان خنده گل ناقوس است خنديك لاله ورق چرخ يك انداز شفق عالمى در طلبك قطرة خون مجبوس است کونی نیست که بی رنك توان پوشیدن اره موج هوا نیز پرطائرس است این زمان يك طالب مستی درین میخانه نیست اضطراب دل چو موج از پنکر ماروشن است حسنتش از جوش نظرها دارد ایجاد نقاب هر چه از چشم بتان افتد غبار عاشق است برامید الفت از وحشت دلی خوش میکنم آنکه کرد باده گردد جز خط پیمانه نیست طرة آشفتگی را احتیاج شانه نیست دامن فانوس شمعش جز پرووانه نیست اشك كرم شمع جز خاکستر پروانه نیست آشنای ما کسی جز معنی بیگانه نیست المنشاط دل چه میدمی که مانند سپند هر قدر خواهد دکت اسباب حسرت جمع کن چون گل از دور هم میباده کی غافل مباش بحر نسیان غفلت ذاتی نمی خواهد سبب جان باك از قيد تن (بیدل) ندامت میکشد غیر دود آه حسرت ریشه این دانه نیست چون كمان ايجاد نجز خمیازه رخت خانه نیست رنك ميگردد درینجا ساغر و پیمانه نیست انزوای خواب مخمل حاجت افسانه نیست گنج را جزخالك بر سر کردن از ویرانه نیست این موج بر هوا زده عرض سیاه کیست این رنگ جسته از چمنستان راه کیست عالم بزیر بال طپیدن گرفته است این رهسرشت شوخی اجزای آه کیست هر سو نظر کنی گل رنگی شکسته اند آفاق سایه پرور طرف کلاه کیست ای هستی از قصر فنا افگنده در ویرانه ات در عالم عشق وهوس رنجی ندارد هیچکس سير خرابات دلت آنجا که میسائی قدم گل کرده از هر مویتوادبار چپی خانه ات چون شمع زافسون نفس خود آتشی در خانه ات غلطیده هستی تا عدم در لغزش مستانه ات میباید از دست نفس جمعیت دل باختن بمنید عیش ای مخبر فرصت ندارد آنقدر میناز چندین پیش و پس تا آنکه کردی در نفس تا ریشه باشد میتند آواره کی پروانه ات تا شیشه قلقل کرده سر می زند از پیمانه ات چون اره با صد ناخن در کشمکش دندانه ات

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil, page 64. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0015/64 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0015/64
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record