BrowseGhazalīyāt-i Mirzā Bīdil → page 62

Page 62

Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil · pages 1–241


Page image — the source of record

Scanned page 62 of Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil

Machine transcription

صحیفه 59 غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه حرف التاء اضطراب نبض دل تمهید آهنگ فناست شعله در هر رفتن از خاکستر خود درواست ضعف پیری می عصایی میکند هشیار باش صورت قد خم ما آینه ترکیب لاست زین چمن بر دستکام رنگ نتوان دوخت چشم غنچه تا ناخن بخون دل نشوید بی حناست هیچکس چون ما اسیر بی تمیزیها مباد مشت خاکی در گره داریم نام آن آب طاست خاک کشتیم و غبار ما هوایی در نیافت آنقدر خمیازه حسرت میکشد آغوش ماست حاصل کونین پامال ندامت کرد نیست ناله کشت اهل را سودن دست آسیاست رنجه از نیازم غافل از عجزم مباش سجده من ریشه دار و هر بگا مشت گیاست شوق در تار است و شرع این و آن منظور نیست بانگه هر راه این گلشن برد بی آشناست بند بندم فکر آن موی میان در هم شکست ناتوان هر بکا زور آورد زور آزماست داغ میبالد که دل خلوتگاه همت است ناله مینالد که اینجا جای آسایش کجاست رهروان تمهید پرواز بکا می آید اجل دودها از خود برون تازند تا آتش در قفاست (بیدل) از نیرنگ اسباب من و ما غافل اینکه صبح زنده گی فهمیده روز جز است اگر می نیست جمعیت کدام است کمند وحدت ایجادور جام است چو ساغر در محیط میکشیها ز موج باده فلام بکام است دو عالم در فلک خلت از غبارم هنوزم شور مستی ناتمام است اگر بیدستگا هم غم ندارم چو همدم نیم سره یحیی غلام است زبان افشانم قطع نظر کن که صید من نگاه چشبدام است من و میخانه دیدار کانجا مژه تا باز گردد خط جام است دل از هستی تهی چند خروشی نفس در کشور آینه شام است جهان زندان نومید یست اما دمی کز خود برآئی سر بام است درین محفل بحکم شرع تسلیم نفس کز میکشی چون می حرام است بطمع اهل دنیا پختگی نیست ثمر چند انکه سر سبز است خام است اسیری شهپر آزادی ماست نگین دام ما را صید نام است ز هستی تا عدم جهدی ندارد ز من ناله تا نی نالیم کام است بغفلت آن قدر دوریم از دوست که ناوصلش رسد اینجا پیام است (بیدل) جرأت جولان مجوئید چوموج این ناتوان پهلو خرام است الفت تن باعث فکر پریشان دل است دانه صاحب ریشه از آمیزش آب و گل است عمر را کوتاهی سعی نفس آسوده کیست پیچ و تاب جاده هر جا محو گردد منزل است هر قدم عرض ترا کشداشت سعی رفتگان تر هجوم آبله این دشت سر تا پا دل است ششه میگردد نالین سر خط موج از محیط نقش ما زین صفحه پیش از ثبت کردن زایل است وهم هستی بسته بر آینه ام رنگ دوئی تا کسی خود را می بیند بوحدت واصل است بسکه اشکله هجوم دلنشین مجزو بیست آب اگر کرد مازین خاکم روانی مشکل است در غبار دل تسلی گوشه داریم و بس موج را گردشکست آینه دار ساحل است تیغ غیرت در بغل دارد هوای باغ دهر چون شفق گرد بکجان افتاده اینجا بسمل است نیست عالم جای عرض بیقراریهای دل پرتوی زین شمع اگر بالد برون محفل است غیر را در عالم وحدت نگاهان بار نیست کاروان وادی مجنون غبار محمل است از سر هستی بذوق گریه شوایم گذشت تاقی در چشم دارم خاك این صحرا گل است چیدم دام بیخویش از غفلت بساط آگهی این حباب آئینه دلدار دام از بیدل) است الفت دل مجمرها شد دست و پایم بسته است قطره خونی زمر نابم حبابم بسته است آرزو نگذاشت حیف از فقر و نیرنگ حرص ور نه عمری شد بقاش دست دعایم بسته است همچو صحرا با همه عریانی و آزاده گی نقد چندین گنج در کنج ردایم بسته است رفته ام زین انجمن چون شمع و داغ دل بجاست حسرت دیدار چشمی بر قفایم بسته است عبرتم محمل کش صد آبله وامانده گی هر که رفتاری ندارد پایمالم بسته است زیر گردون رنگ امن آرزو تازه کسی تسکین آن خانه درها برهوایم بسته است فاش ابرامی درین محفل بفریادم رسد بی زبانیها در رزق گدایم بسته است گو عرق کالکفه چند از گریبان وا کنم خجلت عریان تنی بند قبایم بسته است الرحیل زنده گی دیگر که بر گوشم زند موی پیری پنبه برساز درایم بسته است معنی موج گهر از حیرتم فهمید نیست رفته ام از خویش و یادت دل بجایم بسته است مصرع فکر بلند (بیدل) اما چه سود بیدماغیهای فرصت نارسایم بسته است امروز دور صحبت وقف ستم اباقیست غافل ترک مبناست از دست نشه باقیست از بابو انفعال است شرط وفاق احباب دلبستگی که دارند با یکدگر چنا غیست از طبع نکته سنجان انصاف کرده پرواز از بسکه خورده کیرد تحسین شان کلاغیست در بوستان شکایت هنگامه کرم دارد هرجا خونی هست از شکوه بید ما غیست بی دل حضور دارد بی دیده نور دارد سامان این شبستان کوری و بی چراغیست تا دل الم نچیند از کینه محترز باش کز تلخی از حلاوت گل کرده میوه داغیست مشکل دماغ سودا آزاده گی نخواهد داغ هوای صحر است هر چند لاله باغیست زین جستجوی باطل بر هیچ وا رسیدم دیدم بدوش انقاس بار عدم سراغیست (بیدل) من جنون کیش در حسرت دل جمع از هر که چاره بستم گفت این مریض د ما غیست امروز که امید بکویتو مقیم است تمثال کدایم دل برواز دو نیم است نتوان ز سرم برد هوای دم تیغت این غنچه گره بسته امید نسیم است شد حاجت ما پرده بر انداز غنایت سایل همه جا آینه راز کریم است فیض نظر کیست که در کاشن امکان هر برگ گل امروز کف دست کلیم است جز کاهش جان نیست ز هم صحبت سرکش کریان بود آن موم که با شعله ندیم است برصاف ضمیران بود آشوب حوادث صندوق کشاکش بسردد یتیم است پیوسته پر آواز بود کاسه خالی پرکولی ابله اثر طبع سقیم است آسوده دلی الفت پاس است و گرنه امید هم اینجا چه کم از زحمت بیم است حیران طلب مایه تمیز ندارد در چشم گدا ششجهت آثار کریم است پیر نگی کاشن نشود همسفر گل آئینه ز خود میرود و جلوه مقیم است (بیدل) زجگر سوختگی چاره ندارم باداغ مهیا لاله صفت عهد قدیم است امشب که بدل حسرت دیدار کمین داشت هر عضو چو شمعم تکهی باز پسین داشت کس وحشت از اسباب تعلق نه پسندید دامن نشکستن چقدر چین جبین داشت از وهم مپرسید که اندیشه هستی در خانه خورشید حیا سایه نشین داشت هر تجزیه کار بکا درین عرصه قدم زد ساز دل جمع آنطرف ملك يقين داشت عمریست که در بند گداز دل خویشم مارا غم کاصاف آئینه برین داشت چون سایه بعجز سجیده مثالی ننمودیم همواری ما آینه در رهن جبین داشت در قد دوتاند دو جهان حرص فراهم زین حلقه کند امل آرایش چین داشت از برق زوال رست جهان ثبات چه حاصل آینه فهمید که حیرت چه زمین داشت با این همه حیرت به تسلی نرسیدم فریاد که آئینه ما خانه زین داشت آفاق بصرف کلمه شهرت عنقاست جز نام نبود آنکه جهان زیر نگین داشت (بیدل) سر این رشته به تحقیق نپیوست در سبحه و زنار جهانی دل و دین داشت اندیشه دوترا کن معنی کمال داشت حسن فروغ مهر نقاب هلال داشت شیرازه غبار هوس گشت خجالم حاکم تسلی از عرق انفعال داشت دل رفت از رم فسون هوای وصل این غنچه در کشودن آغوش بال داشت از خود رمیده نیست مجرد خیاغ من جانم نظر ز گردش چشم غزال داشت تخم ادب ریشه شوخی نمیزند موج گهر زبانی اگر داشت لال داشت حسنت بداد حیرت آئینه میرسد آخر لب خموش ما هم سوال داشت دل را غم و داغ تو در خون نشانده بود حال خوشی نداشت که کویم چه حال داشت پر کونی من آفت آگاهی دلم است آئینه بزم ناقص انفعال داشت

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil, page 62. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0015/62 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0015/62
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record