BrowseGhazalīyāt-i Mirzā Bīdil → page 173

Page 173

Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil · pages 1–241


Page image — the source of record

Scanned page 173 of Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil

Machine transcription

صحیفه ۱۷۰ غزلیات میرزا بیدل علیه الرحمه حرف الدال سلیمان رها کن مور هم کوه فری دارد همه کر کوه باشد باصدای من نمی آید غرور سر کشی افکنده است این خود پرستانرا بآن پستی که پیش پایخم کس نمی آید مروج نشۀ همت درین خطها (بیدل) برون جوشیست اما از می نامی نمی آید حسرت امشب آئین تأثیر روشن میکند رشتۀ شمعی بهر تقدیر روشن میکند چون چراغ کل که از باد سحر کیرد فروغ زخم ما چشم از دم شمشیر روشن میکند بر بیاض صبح منقوش است تعلیم دهی موی کافوری سواد پیر روشن میکند چون بنای موج پرداز از شکستن داده اند معنی ویرانم تعمیر روشن میکند ای شرر مفت نگاهت جلوه زار عافیت روز کار آئینۀ دلکیر روشن میکند بی ندامت حلقۀ ماتم بود قد دو تا ناله شمع خانۀ زنجیر روشن میکند کر خیال آئینه دار اعتبار ما شود صورت خوابی صد تعبیر روشن میکند کومی هنکامه امکان جلال عشق اوست آتش این بیشه چشم شیر روشن میکند بکذر از صیادی مطلب که صحرائی امید خانۀ برق از رم نخچیر روشن میکند (بیدل) از فانوس زخم عاقبت را نور نیست شمع پیکانی در فضا تیر روشن میکند حسرت پیام بیکسی آخر بسیار برد قاصد نبرد نامۀ من انتظار برد قطع جهات کرده ام از التی بوریا افتادکی چو ظل رقم نی سوار برد در مجرد وصل آب نکشتم چه فایده بی انفعالم همه جا شرمسار برد حیف از کسیکه ضبط عنان سخن نداشت تسکین زسنگ خفت وضع شرار برد مردان زکینه خواهی دونان حضر کنید خون سکان زسنگ دم ذوالفقار برد بی رتبه نیست دعوی حق با وجود لاف منصور را بلندتر از خلق دار برد کردن کشی زنجیر پرستان چه ممکن است انکشت هم زریزه ما نیشهار برد زین دشت جز وبال تعلق نچیده ایم این دامنی که کسوت ما داشت خار برد قدر حضور عمر ندانست رد رقم غفلت برای سوختم زنگسار برد آئینه خانه بود تماشا که ظهور بيمار رنك بخویشم دوبار برد آخر هوای وصل توام کرد بی سراغ چندان طپید دل که زخاکم غبار برد هستی صفای جوهر تحقیق کس نخواست هر کس نفس زحلق بيك آئينه وار برد (بیدل) هجوم قلقل میناست نشحه یت باهر صدای از خودم این کوهسار برد حسرت دل کرد بر ما پنجه قاتل بلند میشود دست کرم با ناله سایل بلند ما نه تنها پستی را داد رس فهمیده ایم غمر هم از موج دارد دست بر ساحل بلند چین ابرو بنو هم جا بحث جوهر میکند تیغ از جوهر رگ کردن کند مشکل بلند سایه تسکین نازت هر کجا افتاده است سبزه چون مژکان شود از خاك آن منزل بلند نه فلك در جلوه آمد از طپیدنهای دل ناله رقضت يارب کرد این بسمل بلند کاروان پای امکان را غبار حسرتم هرکد رفت از خویشتن کرد تا الفم در دل بلند حرز امنی نیست جز عجز و می از نشودنما خون دهان کردن مکش زین کشت يحاصل بلند حیرت آهنگیم دل از شکوه ما هم داد دود نتواند شدن از شمع این محفل بلند بامردور ناز او مشکل براید عجز ما کرد مجنون نارسا و دامن محمل بلند سدر او است (بیدل) کر کنی تعمیر جسم میشود دیوار چون شقفدری آب و کل بلند حسرت زالف توام بود شکستم دادند وصل میخواستم آئینه بدستم دادند بخود شیوه نازم نه بيك ساغر رنك لفظت کردش ازان رکس دستم دادند دلخون کشته که آئینۀ درد است امروز حیرتی بود که در روز الستم دادند صید چین جلوه باك زغبارم تا حشر که بجولان تو بيك رنك شکستم دادند دال جولان چه زنم قطره کوهر شدهام آنقدر جهد که يك آبله بستم دادند بیم تسلیم غبار هوا رفتۀ من سجده ئی بیست بهر جا که نشستم دادند چه توان کرد که در قافله عرض نیاز جرس آهنگ دل ناله پرستم دادند نه طلب دایره مزکز تسلیم من است دستگاه عجب از همت پستم دادند ناوك همتم از جوشن اسباب كذشت تغافل چقدر صافي شستم دادند (بیدل) از قسمت تشریف ازل هیچ مپرس اینقدر دامن آلوده که هستم دادند حسرت مخورم آخر مستی انشا میشود تا قدح را هیست کر خمیازه ام وا میشود جز حیا موجی ندارم چشمه آئینه ام کردمن چندانکه رو بی آب پیدا میشود بیکه دارد بی نفسان پرده ناموس من درتکلم نام چو بو در کل معما میشود لب کشودن رشتۀ اسرار یکتائی کنیست نسخه بی شیرازه چون شد معنی اجزا میشود نسبت تشبیه غیر از خفت تنزیه نیست شیشه میباید شکستن فتنه رسوا میشود انفعال فطرت از کم ظرفی ما روشن است قطره کر دریا چه شد تنك دريا میشود کامها نهای دنیا کار کاه خود سریست بلفضول طبع چون خوکرد مبرا میشود پای دل دارد کز پیچ و خماین کوهسار نشه بی پرواست اما کار مینا میشود پرده فانوس میباشد شريك نور شمع جسم در خورد صفای دل مصفا میشود نوبت موی سفید است از امل غافل مباش صبح چون کل کرد حشر آرزوها میشود نقش نیرنگ جهان را جز فنا نقاش نیست این بناها چون حباب از سیل برپا میشود حسن سعی آئینه روشن میکند انجام را ریشه ناکشت تاخم موج صهبا میشود زاهد از دل شوق تسبیح سلمانی برار ای زمعنی بیچبر دین تو دنیا میشود تنگی آفاق نادل دقت او هام است اثر غبارت هر چه کردم يك صحرا میشود خلق را رو بفقا صبح قیامت دید نیست دی مجالیست زان روزیکه فردا میشود بسکه مضمونهای مکتوب محبت نازکاست خطش از بر کفتن قاصد چلیا میشود زین ندامت خانه بیرون رفتنت دشوار نیست هر قدر دستی که میسایی بهم پا میشود کرد(بیدل) کشکو مال از دکین منفعل قلقل آخر در شکم نهای مینا میشود حسرت در دل ازان لاله قبا می سچد که بچو دستار چین بر سرما می سچد نبض هستی چقدر کرم طپش پیمائیست موی آتش زده ر خویش چها می سچد نأنفس هست حباب من و جولان هوس نیست آرام سر برا که هوا می سچد چدمه یزم چه فلك کوشه زندان دلت نشحه یست قامت این تنك فضا می سچد ناله ما بچه تدبیر تواند بر خاست همچو نی صد کره آنجا بصدا می سچد تا توائیکه بمیر میرند ندارد سیری بچه امید سر از تیغ قضا می سچد استخوان بندی اوهام زبس بیغز است از زوها همه بر بال هما می سچد صور عجز است ندامت ز شکست دل ما که بساط دو جهان را بصدا می سچد عبرت مرك کسان سلسله خجلت ماست رشته از هم نه شود باز بما می سچد قدرت افسانه ایام نخواهد (بیدل) نفس از پی اثرها بدعا می سچد حسن چشمم از هجوم بوالهوس محشر شود این در کلچین نباشد باغ چون بید ر شود ساده لوحیهای دل عمریست سر مشق فناست آرزو یارب مباداین صفحه را مسطر شود خاک ارباب نظر سامان نور آکهی است سرمه باید کرد اگر آئینه خاکستر شود شوخی حرف از زبان شرمسار ما مخواه طایر از پرواز میماند چو بالش تر شود صفحۀ دل را بپاس میتوان آئینه کرد لفظ ازيك نقطه صاحب معنی دیکر شود آسمان مشکل با سالی دهد پرواز دل بحر طوفانها کند تا قطره کوهر شود تا توان سر عتاب از جاده تسلیم عشق خاك چون در سایه دیوار شد خوابید تر شود سایه وار از بیکسیها حیله جوی غیرتم بر سرم کز خاک هم دستی کشد افسر شود حسرت محوری آئینم میکون برده ام سر نوشت خال من یارب خط ساغر شود ای جنون تعمیر از تشویش آسودن برا جان سخت چند خشت این کهن منظر شود آرمیدن کو کزدم ساغتی چون کرد باد در سر خاکی هوای جهد و افسر شود (بیدل) از سرکشتکانی منزلت آوار کیست اضطرابت چند چون بر يك روان رهبر شود

Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.


Cite this page
Ghazalīyāt-i Mirzā Bīdil, page 173. Afghanistan Digital Library, New York University Libraries. Machine-transcribed text: Afghan Press Archive, https://afghanpress.org/book/adl0015/173 (accessed [date]).
Permalink
https://afghanpress.org/book/adl0015/173
Machine-readable
JSON · IIIF manifest · Canvas
Source
Afghanistan Digital Library record