Machine transcription
(٣٧٤)
( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعليحضرت امير عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )
بودند ریختن خون اورا اگرچه قصاص شرعی بود مذموم شمرده دست و دامن بخون قوم پادشاهی پالوده
ننمودند و هر دو اصرار عریضة شهزاده رفع مقدار بسمع فيض مجمع شهریار سپهر وقار رسیده مناسب حال قاتل
و مقتول مذکوران این کلمات را بشهزاده نگار داد که اظهار هر دو تن اقاو نوکر بسیار متین و بجاور است و مطابق
یقین است زیرا که هر که بجای کسی مهمان شد بتلافی احسان میزبان و شکرية نعمت او با دسب انتخاب کار کند
و صاحب خانه عوض اعزاز و اکرامیکه رسم جهانیانست و نسبت بمهمان بتقدیم میرسانند بابد اورا از ضرب کلوله
بقتل رساند و این نیز درست است که سروکار بدعملی و فاحشه کاری در بین دو نفر مشروط برضای طرفین است البته
در معاملة بين الطرفين چیزی کسر و نقصان روداده که قضیة کشته شدن مشتری از دست بایع اتفاق افتاده است
که در حقیقت لعنت خدا محرم دل و قاضی هر دو باد اگر قاضی از مفسده خوئی و هرزه گوئی و بیجا گردی مجتنب
بوده شب و روز خانه بخانه از خود و بیگانه رفت و آمد نمیکرد چرا بدینگونه کشته میشد واگر خرم دل بنامردی
و بد عملی عادت نمیداشت چرا مباشر و مرتکب این حرکت میگشت و کار او بفضيحت و رسوائی میکشید هرچه
بقاضی رسید و هرچه باین بدبخت برسد مکافات کردار خود ایشان است
نقل ذکر منشوری که در جواب عریضة نواب قمر قاب
منشوری که خواهر خجسته سیر حضرت والا شرف صدور یافت
بنام مخدومة
مستوره زوجة و همدر خلال واردات مذکوره از عریضه جناب نواب قمرقاب مخدومة مستوره زوجة سردار محمد عزیز خان
سردار محمد برادر سردار محمد اسحق خان که با حضرت والا نسبت خواهری داشت شرحی از عسرت معیشت او واخراج
عزیز خان
صادر شد المملكت شدن شوهرش که از پیش رقم گشت بگوش دادنیوش شهریار نمکساز (۱) رسیده در روز چهاردهم ماه رجب
(۱) نمکسار از حضور اقدس بنام آن پرده نشین مشکوی عفت واحتجاب امشکتاب رفت که خواهم! اظهار پریشانی حال
مرادف نمکزار از معطلی تنخواه خویش کرده بودید بنابران لازم شد که چند سخن باشما گفته و ابراز حالات نهفته شود و آن
است و زا و اینست که از مال و ملك و دولت واسباب ثروت شما خسی را کسی نگرفته بل هوسی در گرفتن آنها ندارد واگرچه
سین تبدیل بفکر شما رسیده باشد که برادر از من آزرده شده و از روی غضبیکه کرده مال و دوائم را بغصب خواهد گرفت
یافته افاده معنی گذاشتن و بحمدالله من غاصب مال ومتاع هيچيك از خود وبيكانه نیستم واين انديشة بيجا را در خاطر خود جا نداده و بخواهم
وخوردن داد اما این رنجش و ملال و قطع محبت ظاهری من نسبت بشما سببها دارد که يكيك مينگارم ومی نگارم که شوهر
کند چنانچه شما سردار محمد عزیز خان و برادرانش را سالها پدری و برادری کرده از راه مهربانی بپرورشها نمودم و سردار
این کلمه دلالت محمد اسحق خان و برادرش محمد عزیز خان را بمثابه پدر و برادر بزرگ که فرزند و برادر كوچك را مي پرورند
بر نمخوردن در بغل و کنار خویش پروریدم بلکه در تربیت و پروریدن ایشان زحمت لا نکی را کشیدم و آغوش و تمیز خود
وغم را دفع
کردن کند رسیدند نیز درهیچ وقت مراسم غمخواری را نسبت بایشان ترك نكردم چنانچه تا در خانه خود و بعزت و احترام
وکبار در بودم شريك دولت و حرمت بودند و وقتيكه در ملك غربت بمسافرت افتادم همچنان لب نان را که از خانه بیگانه
گذشته یافتم از ایشان دریغ و مضایقه نمودم و همچنین پدر (۲)مرحومم پدر (۳) ایشان را در تمامت عمر پرورش و نوازش میکرد
و رفته در وا و بنام پدر من صاحب نام ونشان شد و در زمرة پسران معتبر ومعتمد جد امجدم امير كبير بحساب آمد و اگر نام
گویند
پدر خلد مقرم بر سر او نمیبود اسم اورا کسی بزبان نمی آورد بهر حال باعتبار پدرم شناخته و نام آور شد و آنگاه
(۲) پدر که پدرم بجوار رحمت یزدانی وبهشت جاودانی پیوسته از دار فانی برحلت نمود مملکت و سلطنت برای من که
حضرت والا
امیر محمد وارث و فرزند ارشدش بودم و نیز ملك را بشمشیر خویش گرفته بودم بمیراث ماند و من هم خود را بدار انگاشته
افضل خان با آنکه لیاقت نداشت سزاوار پادشاهی دانسته زمام امارت را بدست او دادم و شمشیر پدرم را بکمرش بسته تخت
مغفور سلطنت بر نشانده خود در حضورش بپای خدمت ایستادم تا زمانیکه ملك ودولت را از عدم قابلیت واستعداد در
(۳) پدر ایشان باخته روی پناه بمن نهاد و در چنین حالت اگر دیگری بجای من میبود از وجود او در گذشته بفکر استحکام کار
امير محمد اعظم
خان مبرور خود میشد و باو میگفت که از دعوی سلطنت گذشته و در کوشه نشسته آنچه بدهم بخور و بپوش و من ترك
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
