Machine transcription
( ٥٩٢ )
( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواریخ )
آمده سر بخط فرمان نهند نوید احسان از طرف دولت باو دهند و هر که سر باز زده بجهالت و غوایت گراید
بنیه و تهدیدش نمایند اما هنوز حضرت والا بکار نپرداخته لشکر نگماشته بود به تقدیر نقش دیگری بروی
ضمیرش آورده شیطان سردار محمد اسحق خان حکمران ترکستانرا اغوا کرده رهسپار تمردش ساخت و کار
تغیر هزاره جات معطل بوقت دیگر گشت چنانچه بیاید انشاء الله تعالی و همدرینوقت روز دوم ماه شوال بغی مردم باشه
مردم پشه بدون صدور امری سر از جیب تمرد برآورده طریق بغاوت بر گرفتند و سه تن از پیادگان نظام را
که برای کاری از راهی میرفتند بی هیچ گناهی بکشتند و ازین امر سپهسالار غلام حیدر خان آگاه گشته فوراً
مردم متوطنه قریه علاقه متمکنه آن مردم را بتنبیه و تهدید ایشان کاشت و جنك سخت روی داده دلاور خان
و مقام خان نامان باچند تن دیگر از هوا خواهان دولت کشته گشته در پایان کار گروه اشرار از بیم اینکه افواج
قاهره معاجلا حاضر میدان پیکار گردیده دمار از روز کار ایشان بر آرند ناچار پشت بجنك داده از راه هزیمت
روی بسوی کهسار فرار نهادند و ازین فتنه و گیرودار شهریار والاتبار از عریضه سپهسالار آگاه شده حکم قتل
صادر فرمود و هم امر کرد که اراضی و املاک ایشانرا پس از قتل و تاراج بمردم مهمند داده وجود نامسعود
ایشانرا از آنسرزمین پست و نابود کنند و سپهسالار از صدور این امر چون جنرال میرعطا خان چنانچه گذشت
با اکثر از افواج نظام در کابل آمده و در جلال آباد و نواحی آن اندکی از سپاه مانده بود عرض پرداز پایه
سریر سلطنت شده دو فوج پیاده استدعا نمود که بر طبق امر حضرت والا بتدمیر آن قوم شریر پردازد ولیکن
بواسطه تمرد و سرکشی سردار محمد اسحق خان بعقده تعویق افتاد و اسب علیخان فرستاده میرچترار که با عریضه
او در باب استجازت خریدن اسب از ولایت قطغن و تخمه و هدیه که بشرح رفت شرفیاب حضور انور شده بود
رخصت باز گشت یافته در خصوص خریدن اسب تحریر پیوست که دولت افغانستانرا هزاران اسب برای توپخانه
و سپاه نظام و غیره سامان و اسباب بکار است و این غدقن نمودن فروش اسب کاهی نقص و کسر ندارد که کار
داخله مملکت معطل شده مردم اینمملکت را اجازت فروختن اسب بمردم خارجه داده شود اما یکطاقه شال
خلیل خان نسج کشمیر و یکطاقه لنگی زرین نسج پشاور با یکنوب چوخه کخواب و یکثوب چوخه ايره
کشمیری و هشت ثوب چوخه ابر بخارائی و شاهی در ازای هدیه و تحفه او مصحوب فرستاده مذکور از حضور
فیض گنجور والا برای میر مزبور مرحمت و مرسول گشت و هم یکطاقه شال خلیل خان بایکطاقه لنگی زرین
پشاوری و یکنوب چوخه کخواب مخصوص شاه الملك پسر میر موصوف فرستاده شد و همدرینوقت میرزا سید
احمد خان و میرزا علی گوهر خان که فرمان طلب بنام هر دو تن و مهمند خان حاکم ترنك و ميزان چنانچه
گذشت شرف اصدار یافته بود هر دو تن اولین مطلق العنان و سومین محبوس و با محافظ و پاسبان واردکابل
شدند و در خلال این احوال بروز سه شنبه پانزدهم ماه شوال در خصوص تفقدات و باز ماندگان شاه ابوالفیض صدور نامه
خان و شاه محمود خان دروازی که خود ایشان از خوقند چنانچه رقم گذشت در کابل آمده از خوان موجدت
احسان پادشاهی کامیاب گشته و آنها در آنجا باز مانده بودند از حضور اقدس برای کار گذاران دولت روس دستور بنام
نامه مودت ختامه مرقوم رفت که محمد یحیی خان و كامل خان و محمد عمر خان و محمد ولی خان پسران کارگزاران
دولت
شاه ابو الفيض خان و عبد الله خان و ولی محمد خان و عبد العزیز خان ابنای شاه محمود خان و احمد خان بن حامد
خان ورحمن قلی خان و همراه خان و محمد یوسف خان و محمد یعقوب خان خواهر زادگان ابو الفيض خان وشاه
محمود خان که مارا بایشان ارادت سابقه و محبت سالفه چه دران جا و چه در در واز بوده بنابران ایشان آندوخته
را تازه ساخته و باب تعلق و راه اخلاص را بنیه ثاقب کشوده و مشمول عواطف پادشاهی گردیده اند و استدعا
و خواهش دارند که ایام ضعف و پیری و هنگام کهولت و زمین گیری خود را بجزوزی اگر حیات عاریت وفا کند
ومرك امان دهد در سایه رأفت ایندولت بسر برده و از زحمات تردد تحصیل امر معاش فارغ باشند و اینمؤك
ایشانرا بسمع قبول جاداده می نگاریم که چون دولت علیه روس بی خواص و عوام و جمهور انام سکنه ترکستان
متمشقة خودش مشفق و مهربانست هر آئینه افزونان و صاحب منصبان مقیمه آندرویش را گر از مکنون خاطر ما
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
