Machine transcription
(٤٧٣)
(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواريخ)
(١) مصادره
اصل معنی
مصادره آن
است که
وجهی را که
بعوض سر
کسی کرده
ویا از کشین
امان بدهند
این وجه را
مصادره
میکویند زمان
در جمیع
وجوهیه
یجور وستم
گرفته شود
این لغظ
مستعمل است
چنانچه در
کتاب رد
المختار است
ذکر مأمور
شدن سید احمد
در قندهار
حدوث
مرض و با
در قندهار
ذکر حمایت
سیاه سولی
از بلوج هرچه
جا با نزدهم توقف بمصادره (١) گرفته بود و بدلالت بردفعه ولایت کشت چهار هزار روپیه مصالحه کرد وحضرت والا
از جریمه و ظلم یکار آنجا باین امر آگاه گشته توقیع عتاب آمیز بنام ايشيك آقا سی محمد شاه خان صادر فرمود
که از عرض الودی دور بوده بواسطه رشوت هزاران روپیه مال ضعفای رعیت را نزد زیر دستان زبردست
آزار نگذارد زیرا که ” ترحم برپلنك تیز دندان ،، ستمکاری بود بر گوسپندان ،، وباید چنان رفتار کنید
که به نيك نامی وسرفرازی شرفیاب حضور گردیده از حسن کردار زبان زد روز کار شوید وهم او را امر شد
که بیست و پنج هزار روپیه جریمه مردم دهر اود را که عفو وبخشش شده و ملا یوسف خان کوتوال قندهار
بمردم رعیت نداده است پس از حق رسانی بمردم پشت رود در دهر اود رفته وجه رعیت آنجارا در نزد هر که
از کوتوال وغیره باشد گرفته بایشان برساند و نواحی ممزی خود را نيك انجام نموده و در بارا را بحق رسانیده
مراجعت کرد و مقارن اینحال آقاسید احمد خان از حضور اقدس پسر دفتری قندهار سرافراز گشته چون وارد
آنجا شد رعایای تاجکیه و هزاره گتراب که از جور و تعدی محسن خان هزاره نزد حکمران قندهار عارض شده
و پاس او جانین در آنجا رفته بودند حکمران قندهار بزرگان رعایای مذکوره را که حق بجانب ایشان بود
خلعت داده مرخص کرد و محسن خانرا جبراً در قندهار نگهداشت و آقا سید احمد خان شفیع او شده غلام حسن خان
افشار را بحکومت کتراب گماشته محسن خان هزاره را بشفاعت و التجا به پیشکاری او مقرر داشته از بودن در
قندهارش نجات داد و او چون بخانه و جای خویش رسید پس احسان و رعایت بزرگان بدنام شدن و آزرده
گشتن آقاسید احمد را نکرده دست بتاراج مال رعایایکه از ستمش عرض نموده بودند دراز کرد و هر ده
رعایا که از سبب غلام حسن خان افشار حاکم خودها مستظهر وقوی دل گردیده بودند بمدافعه برخاسته با اودر
آویختند و برادرش کشته کشته خودش فرار اختیار نموده غله کوهی پناه بگزید و جانبو متلاطم نام بتاراج رفت و حکمران
قندهار از ینواقعه آگاه گشته قور اسوارة بسیار مأمور کرد که مبادا فتنه بزرگ شود چنانچه سواران مأموره وارد گتراب
شده محسن خان را طوعاً و كرهاً از کوه فرود آورده با مردم انجا که با هم نزاع داشتند در قندهار آوردند و حکمران
قندهار که طبعاً خیر خواه دولت ورعیت بود در بین محسن خان وقومش منازعه را بمصالحه قطع کرده رعایا را
رخصت مراجعت داده محسن خان را تا صدور امر والا در قندهار امروز نك فرمود چنانچه بامر حضرت والا پس
از چندی که مردم رعیت باورضامند ماندند رخصت منزل و مسکن خویش شده باندازه خدمت گذاری و اخلاص شعاری
نپاد ومحسد خلال احوال مذکوره امسال مرض اسپال در قندهار حادث گشته مدت سه ماه وچند روز طول کشیده
بعد از ان بفضل خداوند جل شانه دفع و رفع گردید وبسیار کس از نفوس سکنه شهر و اطراف رخت هستی جانب داربقا
کشید و از انجمله میرزا مدثر خان سررشته دار دفتر دوم قندهار از مرض مذکور وداع زندگی گفت و در عین شدت
واستیلای مرض مذکور حکمران قندهار نور محمد خان اچك زائی را با مردم سیاه سولی از جهت نزاع و جد اولیکه
با مردم بلوچ داشتند از راه رفع مناقشه مأمورشا لكوت كرد لكی در ین وقت که تازه مرض و با برپا بود اجنت
بلوچستان ایشانرا اجازت داخل شدن بعلاقه شالكوت نداده از منزل چمن بازگردانید و مردم سیاه سولی ازین
امتناع او رنجیده خاطر شده بسر مردم بلوچ تاخته اشتران ایشانرا غارت کردند و حکمران قندهار ازین کردار
آنان بر آشفتة چند تن از بزرگان آن مرده رانمحبوس فرمود و بامر حضرت والا بجرمیه یاد با اشتران مردم بلوچیه از
آنها گرفته کوشمالی بسز اداده مال نوچن را بصاحبانش رد کرد ومقارن اینحال پسران سکندر که روی از دولت
بر تافتن و بسوی جبال جهالت شتافتن ایشان از پیش در تضاعیف وقایع سال هزار و دویست و نودونه بشرح رفت از راه
ندامت بامر اخان باجاوری که او را بشفاعت خویش واگنیخته بودند در جلال اباد توسپ سالار غلام حیدر خان آمده
باستدعای استشفاع او مصد و گشتند
ذکر عرض و استدعای خدمت نمودن اسلامیان دول خارجه که
( وجواب حضرت والا که بنگارش رفت )
چون در خلال احوال وقوع واقعه نجده که دولت روس جسارت در محاربت کرد عرایض مردم اسلامیه خوقند
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
