Machine transcription
(۴۷۹)
(جلد سوم) (شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان) (سراج التواریخ)
حکمران غزنین سید محمد تقی شاه بن شاه علی اکبر مرحوم را که نزد او شده رخصت رفتن در لاهور حاصل کرد امر نمود که از حال بنیاد خان واوضاع او نسبت باطاعت وعوایض عم واستحضار حاصل کرده آگاهی دهد تا بر طبق کردار او از جانب دولت با او رفتار شود واو پس از ملاقات با بنیاد خان ودریافت احوال او بحکمران غزنین شرح حالش را در معرض بیان آورد که مردم مالستان سه رأس اسپ گزیده در وقت رهسپار شدن پسر بنیاد خان جانب دربار معدلت مدار پادشاهی برای پیشکش حضور اقدس نزد او حاضر آورده واو اسپانرا که شایان زین وستام شاهانست باصطبل خویش در آورده سه رأس اسپ دیگر که در خرابی وامداء پست تر از آنها بوده با پسرش ارسال حضور انور داشته است ونیز چهار هزار گوسفند از مردم مالستان شاخسالیانه سالانه گرفته از همه چهار صد گوسفند را بکار گذاران دولت داده دیگر همه را خود متصرف شده و همچنین مال و اسباب وخیام زیادی از پسران سردار شیرعلی خان جاغوری در نزد او میباشد که حق ضبط دولت دانسته از اظهارش انکار دارد و بهر صورت نصیحت و اطاعت پذیر نیست و مکنت پادشاهی را از هواخواهی در سر دارد حقیر میپندارد ومقارن اینحال در خلال احوال مذکوره ایضاً پیرمحمد خان حاکم جاغوری با بزرگان مردم آنجا غرض پیشداشتی در غزنین نزد سردار محمد حسن خان حکمران آنجا آمده زیادت مالیات اراضی ایشانرا بروفق ممیزی و امضای ممیزانیکه از جانب دولت مأمور شده بودند با روغن معمولی وجهه گرفته مراجعت کردند و چون بمنازل خود رسیدند از جمله نائب یوسف علی نام قوم هیچه مفت تن از اقوام خود را بآتش ستم سوخته هلاکت ساخت وازین کار بشناعت او پیرمحمد خان حاکم هزاره جاغوری آگاه گشته با پیادگان ساخلو که در نزدش بودند و مردم اومی علاقه سنگماشه و دسته آته ومسکه از راه سرزنش نائب یوسف علی داخل علاقه هیچه شد و او از واهمه کار ناهنجاریکه کرده بود ابواب قلاع خود واقوام متعلقه خود را روی حاکم ولشکر پادشاهی بسته قلعه داری وحجت پرداخت و حاکم مردم طائفه مسکه را امر کرد که یورش برده بهر طریق که بتوانند قلاع آن شقاوت پیشگان بغاوت اندیشه کارا متصرف شوند و قلعه گیان شب را بواسطه شفیع ساختن قرآن و خواستن امان روز رسانیده چون در روز ظاهر گشت که گفتار ایشان از در مکایده بوده یورش برده چندین از باغیان و دو تن از مردم سنگماشه با سه تن از پیادگان ساخلو جراحت برداشته یکتن خاصه دار کشته گشت وچند قلعه و خانه را بقهر وغلبه متصرف شده و آتش زده بسوختند وشب هنگام پیر محمد خان با مردم ایلجاری و پیادگان ساخلو بقلاع مردم مسکه بازگشته جای گزید واز رو داد اینواقعه بحکمران غزنین آگهی داده پیام فرستاد که از غزنین توپ قلعه کوب ارسال دارد که بدون توپ قلعه نائب یوسف علی مسخر مفتوح نمیشود وهم مال ومنال پسران سردار شیرعلی خان که در نزد اوست بتصرف دولتی آید وحکمران غزنین عرض پرداز پایه سریر سلطنت شده از حضور اقدس اجازت فرستادن سپاه و توپ خواست و حضرت والا فرمان برد که حکمران مذکور مکتوب بمردم جاغوری فرستاده ارشاد نماید که خود ایشان در قلع ماده فساد کوشیده رفع اینغائله کنند چه اگر لشکر پادشاهی و توپ مامور سرزنش آن ره نوردان طریق گمراهی شود خشک وتر همه سوخته فرق مفسد و مصلح نخواهد شد پس بدست ورعیت مخلصی آنست که قبل از مأمور شدن سپاه و توپ کار را انجام ساخته بیپیکار دوانی ترسانده ومقارن اینحال علی ظفر اخیار ومحمد حسین اختیار نامان بزرگان طائفه مسکه از راه دوربینی و عاقبت اندیشی التجا بسید محمد تقی شاه بن شاه علی اکبر برده پیام دادند که عذری کناهی ایشانرا نزد حکمران غزنین بخواهد که مبادا پیرمحمد خان حاکم ایشانرا در جمع مفسدین بحساب آرد و آنگاه که سید محمد تقی این پیام را بحکمران غزنین بگذارد او سید موصوف را با محمد یسین نام ملازم خود مامور هزاره جاغوری کرده از راه انس مکتوبی بمردم مسکه فرستاده پیام داد که مصداق راست رفتاری و خدمت گذاری شما همین خواهد بود که نائب یوسف علی را بدست پیرمحمد خان ودیگر مردم جاغوری از قلعه کشیده سپرد کار گذاران پادشاهی نمائید و چون این پیام حکمران غزنین و فرستادگانش بمردم مسکه رسید سیزده و جپ برف در زمین ریخته راه آمد شد در ولایت جاغوری مسدود گشت و پیر محمد خان با مردم ایلجاری و پیادگان ساخلو از شدت سرما وکثرت برف اقامت را در بین مردم مسکه دشوار دانسته جانب
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
