Machine transcription
(۳۹۱)
( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبد الرحمن خان ) ( سراج التواريخ )
سامان دوستی در آیین جوابهای شگفت و بدیع و نادر گفته و ادا کرده بود از ارسال یکدست لباس از ملبوس
خانه خاص سرافرازش نمود و از هدیه او که همه منظور شد جای لقه مطبوع تر افتاد
ذکر بغی هزاره ترکان و پارسا و شیخعلی
( وقتل چند تن از خدام دولت )
در خلال وقایع مذکوره طوایف هزاره ترکان و پارسا و مقصود و نیغه شادی باغوای هزاره شیخعلی سر
برداشته از راه شرارت و طغیان میر غلام قادر خان حاکم خود را محصور ساختند و چند روز او را بتنگنای
محاصره انداخته بعد چند تن از آقسقالان ایشان بتوسط و میانه روی سید رضا نام سادات متوطنه هزاره شیخ
علی از طریق کید و مکر طالب صلح شده بحاکم پیام دادند که چند تن از قلعه بیرون کشته قراری در مالیات
دیوانی باما نهاده پس از ان راه اطاعت پیش گرفته بسلام آئیم و میر غلام قادر خان که از کید آنان آگاه نبود
میرزا عبد الحمید خان سر دفتر آن ولایت را با میرزا عبد الرشید خان پسرش که احساب کتاب خوان حضور
پادشاهی است و از پست مالیات اراضی آنمردم بقرار دفتریکه با خود داشت بيك مید انست از قلعه عبدالله سلطان که در ان
محصور بودند نزد هزار کان فرستاد و صالح محمد خان کرنیل نظامی و نيك محمد خان یوز باشی را ضابط معدن سرب
و عبد النبی خانرا با هر دو تن پدر و پسر مذکوران همراه ساخت و چون ایشان از قلعه بیرون شده خواستند که
باهزارکان در جائی نشسته سخن آغاز کرده دفتر باز کنند هزارکان برسر ایشان تاخته چهار تن را خون بریختند
و میرزا عبدالرشید خان که اجل موعودش نرسیده بود قلعه گریخته دیگران کشته شدند و پس از قتل آنان روی
یورش در قلعه نهاده قلعگیان همت بر مدافعت تاشته جنگ سخت روی داد و هزارکان پس نشسته همچنان بمحاصره
پرداخته راه چاره را برقلعگیان مسدود کردند تا که اعلیحضرت والا مردم الوسی کوهدامن و کوهستان و غوربند
و پغمان را با فوج شایلی از سپاه نظام و توپخانه بـالارى سردار محمد هاشم خان جنرال با امیر کاثر و سردار شمشیر الدین
خان بن سردار عبد الغفور خان بتدمیران گروه شر برکاشت چنانچه ایشان رفته بسیار تن از هزاره کان را بکشتند و یکصد و
سی تن از اشرار نکوهیده کردار را با سید رضا نام مذکور دستگیر کرده باغل و زنجیر در کابل آوردند و از قضای
مبرمه الهی باران سخت باریده زندان بالای ایشان غلطیده هشتاد تن بمکافات کردار ایشان بزير خاك و چوب بمردند
و آنچه باقی ماندند اعلیحضرت والا بجرایم ملوکانه عفو تقصیر فرموده همه را با عیال و اطفال ایشان در قندهار مامور
اقامت و پیشه زراعت نموده پس از انجام کار و گوشمالی اشرار هزاره ترکان و پارسا هزاره شیخعلی که با آنها در شرارت
متعهد و همداستان بودند از راه سر کشی دست تاراج بمال تاجران و رهروان وغیره کشوده گردن از حلقه اطاعت
پادشاهی بیرون کشیدند و سردار محمد اسحق خان حکمران ترکستان لشکر از مزار شریف بتاخته محاربه شدید رخ
داده صد ضلغیخان قراری از بزرگان سپاه پادشاهی با چند تن از آحاد وافراد سپاهیان و جمعی از هزار کان کشته شدند
و در پایان کار مردم هزاره از در امان امان جان خواستند و سر در قید کشند اطاعت نهاده از کوه جهالت فرود شدند
و اعلیحضرت والا دهمزار روپیه دیه و جرم خون صدد علیخان حواله فرموده سردار محمد اسحق خانرا در یغه ملنتود
امرووصول آن کرد واو بنظر بشقاوت و شرارت آن مردم نکوهیده خویست و چهار هزار روپیه تحصیل کرده
تحویل خزانه پادشاهی نمود و نیز بر عمال واسلحه والتزام نامه از ایشان گرفته قرار داد که بازاری در موضع تاله جهت
خرید و فروش اشیاء ضروریه که مناسب حال قوافل ومترددین باشد برپای داشته دزدان و رهزنان را بکار گذاران
پادشاهی سپارند و بار گیر و لشکر الوسی در وقت حاجت مانند دیگر رعایاد هند و سيد جعفر را که رئيس وبزرك
ایشان است با کر بخواهش خودش در مزار شریف زد و با عیال در آنجا بفرستند و عبد الحميد خان صد باشی را
با محمد اسمعیل نام قزلباش ضامن شرایط مذکوره گرفته التزام نامه موصوفه را با ضامنان مدبو ران
ارسال پیشگاه حضور اقدس نموده منظور نظر با طفت گستر گشت چنانچه پس از ان سردار محمد اسحق خان
بر عمال ایشانرا در مزار شریف جا داده اسلحه آنان شانرا تحویل قور خانه پاد شاهی کردو کشتند کان صمد
علیخانرا دستیاب نموده بیاسا رسانید و بزركانرا ازان قوم شریر که طریق شقاوت به پیموده بودند بعطای خلعت
ذکر بغی
ترکان و پارسا
و شیخعلی
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
