Machine transcription
(۲۹۰)
(جلد دوم) (ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر محمد افضل خان) (سراج التواریخ)
از قفای اوامیرجان بود و همیدون متابعا (۱) اسپ رانده باردوی سردار محمد یوسف خان پیوستند و مقارن
اینحال سردار محمد اعظم خان نیز از قندهار راه ترکواقه وارد غزنین شد ونامعلوم شدن احوال فتح و شکست
یکی از جانبین در آنجا درنگ کرد و چون سردار عبدالرحمن خان در قلعه اللهداد و گل بهار بچشم خیمه زدازانسوی
امیر شیرعلیخان در موضع بازارك بچشم فروکش نموده سردار فیض محمد خان برفراز کوهيكه مشرف ببر قلعه
اللهداد است بر شده قلل (۲) جبل را بمردان کار استحکام داد و روز دیگر سردار عبدالرحمن خان آهنگ جنك
کرده سردار محمد یوسف خان را با یکفوج پیاده و هفت بیرق خاصه دار و پینجصد سوار و دو ضرب توپ بدره
بقدم کاشت و دو فوج پیاده دیگر باشش ضرب توپ بسالاری جنرال محمد زمانخان امر کرد که از کنار دریاومامن
کوهیکه سردار فیض محمد خان برفراز آن جای گزیده بود رهنورد شده در عقب آن جای گیرد وخودش
باجنرال نصیر خان و بقیه سپاه راه مقابل برداشته و چون جنرال محمد زمانخان بآن سوی کوه رسیده هنوز وارد
موضع مقصود نگشته بود که بچشم سردار فیض محمد خان افتاده هدف گلوله توپش ساخت و آلات جنك
از دوسو بکار شده آواز توپ و تفنگ بالا گشت وسردار محمد یوسف خان ازدره بقد م بکشاد دادن توپ پرداخت
و جنرال محمد زمانخان باهردو فوج پیاده وتوپ که همراه داشت راه فراز کوه برداشت و چند جارا که در دست
دسته های سپاه سردار فیض محمد خان بودند متصرف شده سردار فیض محمد خان از اقامت کاهش روی بسوی
او کرده خواست که مواضع مستعده را بازپس متصرف شوم وسپاه را ترغیب حرب کند که ناگهان گلوله توپی
بر زمین خورده و برجسته بشکم او رسیده هلاکش کرد و سپاه سردار عبدالرحمن خان و سردار عبدالرحمن خان
از کشته گشتن او آگاه گردیده از چهار جانب حمله نموده همۀ همراهانش را که سه هزار تن بودند دست گیر کردند
و اسلحه و توپخانه اش را تمام بگرفتند و نعش او را برداشته بلشکر گاه خویش مراجعت نمودند و جنازه او را
در محمل نهاده بکابل نزد مادرش فرستادند و جسدش را در مزار سید مهدی کابل دفن کردند و این بیت از لوح
مزارش که ماده تاریخ قتل اوست مرقوم شد
يك كوله توپ آتش فشان شد تن برك نسرین او از غوانی
بعین جوانی چوشد کشته ناگه بتاریخ گفتم دریغ جوانی
۱۲۸۴
(۱) متابعا بهم پیوستن
(۲) قلل سرهای کوه
و چون وی کشته گشته سردار عبدالرحمن خان فتحیاب شدامیر شیر علیخان از موضع بازارك بچشم با سواران
همانی که همراه داشت از راه فرار لوای ناکامی جانب بلخ و تخار بل افراشت و سردار عبدالرحمن خان سردار محمد
یوسف خان را با دو فوج پیاده نظام در انجا گذاشته بکابل مراجعت کرد وسردار محمد اعظم خان نیز که در غزنین
توقف کرده بود وارد کابل شد و سه روز پس از وصول سردار عبدالرحمن خان در سحر گاه شب جمعه از ماه
جمادی الثانی سال ۱۲۸۴ هزارو دوصد و هشتاد و چهار هجری اعلیحضرت امیر محمد افضل خان را ایام عمر
سپری شده پس از سلطنت یکسال و پنج ماه و چند روز بعمر پنجاه و چهار سالگی پدر و دجهان کرد
(ذکر تجهیز و دفن اعلیحضرت امیر محمد افضل خان)
(مرحوم و جلوس اعلیحضرت محمد اعظم خان)
و در روز جمعه جسد او را غسل داده بکفن در پیچیده در باغ قلعه هوشمند خانش دفن کردند و پس از
چیدن بساط سوگواری در روز جمعه دیگر اعیان واشراف شهر واطراف را بامر سردار عبدالرحمن خان دعوت
بیعت اعلیحضرت امیر محمد اعظم خان نموده همه در مسجد جامع انجمن شدند بعد خود سردار عبدالرحمن خان
شمشیر وعصای پدرش را نزد عم مکرمش نهاده از تمامت بزرگان بیعت امارت او را گرفته بر تخت سلطنتش
جلوس داد و خطبه زیر منبر و سکه زر رابنام او بخوانده رائج گردانید و او پس از ادای مراسم جلوس همۀ بزرگان
را بعطای خلعت ومنصب نواخته برتبول و تنخواه هر کدام بیفزود وسردار محمد اسمعیل خان بن سردار محمد امین خانرا
بحکومت هزاره جات مأمور فرموده دوفوج پیاده و پنچصد سوار نظام با او همراه نمود و سهراب خان را با چهار صد
سوار نظام و چهار ضرب توپ قاطری مأمور اقعه بامیان کرد که اگر امیر شیر علیخان عازم کابل شود مدافعه گراید
ذکر دفن امیر محمد افضلخان و جلوس امیر محمد اعظم خان
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
