Machine transcription
( ٢٦٩ )
( جلد دوم ) ( ذکر وقائع عهد امارت اعلیحضرت امیر شیر علیخان ) ( سراج التواريخ )
خویش پنداشته خوفناک کشته بود آسوده خاطر شده بجانب ایشان راه بر گرفت و از سواران قراول پشته پرسید
که کیستند و ایستاده از برای چیستید جوابدادند که سواران افغانیم و درین بادیه حیران و سرگردان و سردار عبدالرحمن
خان از جواب آنان خیال کرد که عبدالرحیم خان و کسانی خواهند بود که پیشتر از خود روانه بخارا کرده
است پس یکی از ملازمان رکابش را فرستاده محقق داشت که ایشانند مگر از آمدن در نزد سردار و آشنائی بدون
دستخط ایشان از عدم اعتماد سر باز زدند و پس از رقعه فرستادن سردار سعادت اطوار برکابش ملحق شدند و بدون
از عبدالرحیم خان که در شب از ایشان جدا افتاده بود دیگران فیض رکاب بوسی حاصل کردند و باهم راه کنار
جیحون بر گرفتند و اینوقت عبدالرحیم خان نیز از قفا رسیده فیض الحاقی حاصل کرد و سواران اوزبکیه که جهت
عروسی فراهم شده بودند نیز همعنان گشته بمن عرض رسانیدند که اينک ما شارا به خدمت می سپاریم و سردار
عبدالرحمن خان از ناصیه حال ایشان اثرفاق مشاهده کرده کرها از همعنان بود نان بازداشت چنانچه بعد شقاوت
ایشان ظاهر گشت و سردار عبدالرحمن خان با همراهانش اسب رانده در اخیر علاقه مجده نهر واقع متصل ریگستان
غالبزی رسیده هر يك از سواران ملتزمقربایش را امر کرد. دو دوانه هندوانه و دودة دانه خربزه با خود برداشتند که
در وقت حاجت رفع تشنگی نمایند و خودش نیز چهار دانه بشام دیگران فتراک بسته داخل ریگستان شدند و درین
ریگستان همراهانش همه برای خوردن هندوانه فرود گشته هر چند سردار عبدالرحمن خان مانع گشت نپذیرفتند و از جمله
نائب غلام احمد خان که همواره سهل کار بود لب بپاسخ گشوده گفت که شما بروید و ما مهلت را گذرانده
از قفامیآئیم خلاصه قطيفه و چادرها وغیره که باخود داشتند ببالای چپکها انداخته هر يك برای خود سایه ساخته
باستراحت پرداختند و سردار عبد الرحمن خان باسی تن سوار و وجه نقدیکه باخود داشت درنك نکرده راه برداشت
و دیگران چون غلام احمد خان و ناظر حیدر خان و عبد الرحیم خان و کرنیل سهراب خان و کرنیل نصیرخان
و کپتان سکندر خان چرخی و کپتان حیدر خان بن سکندر خان ارکزائی وغیره رساله داران و کمطانیانه دویست
سوار توقف کرده مابقی پراکنده شدند و از تمامت منصبداران نظامی وخوانین ملکی که در زیر فرمان سردار
محمد افضل خان بودند یکتن سکندر خان ارگ زائی و غلام علیخان بن ناظر عبدالوهاب خان بامر سردار عبد
الرحمن خان در تخته پل جهت حفاظت وحمایت عیال واطفال او و سردار محمد افضل خان مانده دیگران چون على
عسکر خان قزلباش که صاحب طبل و علم وسر کرده یکصد و بیست سوار قزلباشیه بود که کله منار نمشك از رئوس
یاغیان ترکمان منسوب باوست وغیره خوانین که اطاعت امیر شیر علیخان را ناگوار می پنداشتند راه کابل
بر گرفتند ويك پسر سه ساله عبدالله جان نام از سردار عبدالرحمن خان نیز در تخته پل با دیگر منسوبانش بازماند الغرض چون
سردار عبدالرحمن خان از همراهانش سبقت گزیده سه فرسنگ از ایشان دورشد سواری از عقب رسیده بوی آگاهی
داد که همان سواران اوزبکیه بر باز ماندگانیکه سایه نشین و استراحت گزین شده بودند حمله ور گشته اند میباید بازگشته ایشان
را از ترکتاز اوزبکان ایمن سازید و اوز هم خندی کرده فرمود که ایشان را هر چند از بازایستادن و استراحت گزیدن
منع کردم نپذیرفتند و خود را گرفتار ساختند اکنون مرا نیز میخواهند که گرفتار معرکه کار زار کنند هرگز
در چنین حالت بدون گرز با کسی نستیزم زیرا که هرگاه شخص از چنگ دشمن خلاصی یابد میتواند که در وقت فرصت
کاری از پیش برد و اگر در عجز شکر خند گرفتار شود هیچ نتوان کردلهذا پشت دادن با مور فوق الطاقه در هر
چیزو هر جا حفظ قلعة بدنست لاجرم باز نگشته با همان سی سوار رهسپار شده با خود گفت که با سی هزار تن مرد
پیکار آماده کار زار نشده باعم پدرم فرار کردم پس چگونه باسی سوار برگشته خویش را دو چار
گیر ودار سازم واز منصب دارا نیکه در عقب و گرفتار رنج وتعب بودند ناظر حیدر خان و کرنیل نصیر
خان درنگ نکرده از قفا خود را بسردار عبد الرحمن خان رسانیده همعنانش بودند که فرستاده مذکور باخبر
مزبور شرف وصول نزد سردار عبدالرحمن خان حاصل کرد کرنیل نصیر خان بنا بر آنکه کرنیل سهراب خان در
عقب بودباز گشته ناظر حیدرخان رکاب سردار عبدالرحمن خان را فرو نگذاشت وباسی سواره دیگر ملازمت
او را از همه چیز بهتر شمرده راه همی پیمود تا که بکنار جیحون رسیده سردار عبدالرحمن خان دیگران را باز داشته
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
