Machine transcription
۲۱۵
(۲۳۲)
( جلد دوم )
( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر )
( سراج التواريخ )
خود با بقیه سپاه راه خان آباد برداشته پس بخدمت سردار محمد اعظم خان و سردار عبدالرحمن خان پیوست
ذکر فرار
کردن میر
اتالیق از
رستاق
( ذکر فرار کردن میراتالیق از رستاق )
( جانب کولاب و فتنه انگیزی او )
در خلال احوال مذکوره میر اتالیق از ویران کردن سردار محمد زمانخان قلعه تالقانرا واقعه جیتن دران
مکان خبر یافته اقامت خویش را در رستاق دشوار پنداشته از آنجا راه فرار برداشته از نهر جیحون عبور کرد
و در موضع صیاد از مضافات کولاب رسیده اقامه گزید و میر سره بيك خان كولابی از طریق قومی ووصلت و خویشی
که با او داشت اعزاز و اکرامش کرده قدم در راه معاونتش گذاشت و ده هزار سوار بوی سپرده همت براسترداد ولایتش
نگاشت و او با این ده هزار سوار و دو هزار سوار خودش و ده هزار سوار دیگر از مردم بدخشان که با او همدان شده
و مجموع ۲۲۰۰۰ بیست و دو هزار سوار بودند شورش آغاز کرده روی ترک تاز جانب اطراف تالقان که سردار
(۱) محمد زمانخان در آنجا بالشکرش اقامه داشت نهاد و هر روزه کسان لشکر او را از قبیل مهتر و قاطرچی (۱) و ساربان
قاطر لفظ که برای علوفه وغیره امور از اردو دور میشدند اسیر و دستگیر ساخته هر چه داشتند بتاراج میگرفت و ایشان را
ترکی است آزار واذیت مینمود و گاه گاهی قراول و پاسداران سپاه سردار محمد اعظم خان و سردار عبدالرحمن خان با فدائیان
بمعنی استر دو چار گشته رزم میدادند و در هر بار صد و دوصد تن از طرفین مقتول و مجروح میشدند و هر چند که از آنان دستگیر میگشت
الرفيات اللغات
وقائع سنه
۱۲۷۶ هجری
صلعم
سردار عبدالرحمن خان بدهن توپ بربسته پاره پارهاش میکرد دو سالدرا جانین بدین منوال بسر برده لشکریانرا هیچ
شب و روز آرام نبوده خون دل میاشامید
وقائع سال هزار و دوصد و هفتاد و شش هجری صلعم
چون سردار محمد زمانخان از ترکتازی و دست اندازی میراتالیق خسته خاطر شده عرصه خودداری رویش
تنگ گشت ناچار مکتوبی بسردار محمد اعظم خان فرستاده کمک طلبید که چون بالشكر اندک در مقابل غیام هزار
خانه وار بدخشان وغیره افتاده و شب و روز را بحفاظت و عسرت بسر میبرم بالشکری بقدر کفاف روز مصاف
ونكاهبانی اطراف بفرستید یا خودم را اجازت دهید که اردو را همچنان در تنگنای اضطراب گذاشته جریده
رو بدان سو آرم و پس از ارسال این نامه از بس مجال را تنگ دید تا بریدن جواب درنك نتوانسته با خدمه
خاص خویش اردو را در تالقان گذاشته راه خان آباد پیش گرفت و سردار محمد اعظم خان از رسیدن نامه وبی
ثباتی او فوراً سردار عبدالرحمن خان را نزد خود خواسته در باب محافظت تالقان وسالار فرستادن برای لشکر
آنجا از وی مشورت خواست واو تسخیر بدخشان و نگاهبانی تالقانرا باهمان لشکری که در آنجا بود با شش عراده
توپ قاطری و پنجصد سوار دیگر برذمت همت خویش نهاده سردار محمد اعظم خان سخن او را پذیرفته اینقدر
بوی گفت که مبادا از خورد سالی و نا تجربه کاری بیحوصله شده امر بیرون از اندازه اختیار نمائی بعد شش
عراده توپ و پنجصد سوار از لشکری که در خان آباد بود با خود برداشته رو بجانب تالقان نهاد و در بین راه باسردار
محمد زمانخان ملاقی شده بوی گفت افسوس که پسر امیر کبیر گفته میشوی دیگر ملتفت او نشده يك شب در میان
خود را در لشکر گاه تالقان بجای سردار محمد زمان خان رسانید و سردار محمد زمان خان وارد خان آباد گشته
سردار محمد اعظم خان را نسبت بخویش بی اعتنا دیده راه سرپل که جای گیرش بود پیش گرفت و در انجا رفته
بکاریکه داشت مشغول گشت
ذکر فتوحات
سردار عبد
الرحمن خان
در بدخشان
ذکر فتوحات سردار عبدالرحمن خان
( وغيره نظم ونسق او در محال بدخشان )
دوروز پس از ورود سردار عبدالرحمن خان در تالقان سه هزار سوار که میرشاه خان حاکم فیض آباد بدخشان
ومیر یوسف علیخان والی رستاق بترکتازی ودست اندازی مأمور نموده و ایشان در دهن دره رستاق کمین کرده
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
