Machine transcription
(٢٢٦)
( جلد دوم ) ( ذکر وقایع عهد امارت اعلیحضرت امیر کبیر ) ( سراج التواریخ )
نمود که بس تحویل خزانه نمایند چنانچه باندك زمان بتوسط محصلان شدید مبلغ مذکور واصل وبايد خزانه
گردیده بعد راه مراجعت جانب تخته پل در نور دید ودر وقت وداع سردار عبد الرحمن خان که از استرداد
وجوه انعام وتخفيض رنجیده خاطر گشته بود بعرض والد ماجدش رسانیده خواهش همعنان گشتن پدر میگو سید
و رفتن تخته پل کرد وقبله امجدش باعت وسب ترك کردن حکومت تاشقرغان و عزم تخته پل نمودنش را پرسیده
پاسخ شنید که در جائیکه اختیار بخشش و داد ودهش را شخص نداشته باشد چگونه خواستار حکومت آن خواهد
شد و پدر نيك اخترش تسلی نموده گفت که بازگشت تخفیفات وموجهات از راه عتاب و بیرون از قانون حساب
نبوده که موجب افروختن چهره ات شود بلکه از سبب عدم كفايت مداخل پر مخارجست که پرده از روی کار
برداشته نشود و تنخواه لشکر بوجه مقرر برسد زیرا که اگر دخل مملکت صرف دیگر جهت شود نگاهداشتن
سپاه بی تنخواه محال است و کفایت عهد و امورا بوجه اندک نمودن حکومت را زوال و مملکت را اختلال است
(۱) شقاوت خلاصه بدینگونه سخنان اندرزش نموده از همعنانی خویش باز داشته از تاشقرغان رایت مراجعت جانب تخته پل
شفقت و مهربانی افراشت و سردار عبدالرحمن خان پس از معاودت پدرش چون فسخ محنم را با وجود صباوت ناگوار می پنداشت
(۲) حضانت حیدر خان بن محمود خان بیات را بحکومت تاشقرغان کاشته خود از عقب پدر و الا گهرش راه تخته پل برداشت
در بغل نگهید و پدرش باز مهر و شقاوت (۱) پدرانه چیزی نگفته وی در زیر حمایت و حضانت (۲) پدر رحل اقامت انداخته
شتن
بقرار سابق بخواندن درس و آموختن مهمات رسمیه پرداخت
وقایع سنه
١٢٧٤ هجری
صلعم
وقایع سال هزار و دوصد و هفتاد و چهار هجری
درین سال کربت اشتمال سردار غلام حیدرخان ولیعهد امارت که حکومت قندهار داشت سردار جلال الدین
خان را بحکومت پشت رود وسردار فتح محمد خان را به نیابت خویش بحکومت قندهار مأمور ومفتخر ساخته
بعزم زیارت اعلیحضرت امير كبير احرام بند کعبه مقصود شده رایت سفر کابل افراخت و از قندهار باتحف وهدیه
بسیار رهسپار گشته در روز ورودش بکابل تمامت اعيان و بزرگان و مردم سکنه شهر بامر امیر کبیر استقبال
نموده باجاه وجلال هرچه تمامتر بشهرش در آوردند و او همچنان از گرد راه داخل بارگاه کردیده شرف دست
بوس حاصل کرده پس از درک سعادت دیدار پدر والا تبار در سرای خویش شد و بار سفر گشوده روز دیگر
تحفه و ار مخائیکه داشت تقدیم حضور امیر کبیر نموده همه مطبوع و دلپذیر افتاد و چندی باستراحت و عشرت بسر برده
تا که از قضای مبرم الهی تب محرقه دماغی عارض حالش گشته به بستر هر کش انداخت و از شدت درد چهره
حياتش زرد گردیده قالبش از روح تهی شده رخت از تخت محنت بتخته کشید و بعمر سی و نه سالگی در عصر روز
جمعه بیست و یکم ماه ذیقعده سال ۱۲۷٤ هزار و دو صد و هفتاد و چهار هجری روز کار زند گیش سپری شده در
مقبره سردار محمد عظيم خان مرحوم واقع جنب غربی مزار عاشقان و عارفان کابل مدفون گشت و امیر کبیر پس
از طی بساط عزاداری و تبدیل لباس سوگواری سردار شیر علی خان فرزند خردمند دیگر خود را که باوزیر
محمود اکبر خان مسرور و سردار غلام حیدرخان مفقود يك صدف را گوهر و يك سپهر را اختر بود بپاس خدمات
برادرش وزیر مذکور که تخت امارت را به نیروی بازویش چنانچه از پیش رقم گشت او از وجود خاندان احمد شاه
طی آرامگاه بپرداخت وسپاه دولت انگلیس را بضرب تیغ بیدریغ از مملکت افغانستان بیرون ساخت پیش خوانده
بجای برادرش بحکومت وایالت قندهار نامزد فرموده در اواخر ماه ذیحجه سنه مذکوره بقندهارش فرستاد
وقایع سنه
١٢٧٥ هجری
صلعم
وقایع سال هزار و دویسط و هفتاد و پنج هجری صلعم )
وسردار شیر علی خان پسر خود سردار محمد علی خان را مأمور حکومت غزنین که تاکنون
جایگیر و محل حکومتش بود نموده خود در قندهار رفته در روز ورودش بآن دیار سردار جلال الدینخان
(۳) سزارق حاکم پشت رود که پس از فوت سردار غلام حیدرخان دو قندهار آمده و بزن (۳) از سرای سردار غلام حیدر
جمع سریقی خانرا بدون اجازت و اطلاع امیر کبیر در سرای خود برده بود که پس از انقضای ایام عده ایشان متصرف شود
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
