Machine transcription
( ١٢٠٦ )
( جلد سوم ) ( شرح سلطنت اعلیحضرت امیر عبدالرحمن خان ) ( سراج التواریخ )
حرکت جانب کابل مایوس شده ناچار در هرات آمده است و پس ازین اظهار بحکم آنکه دروغ گو را حافظه نباشد
دیگر بار اظهار راست کرده مکشوف کشت که برادر فلانی قابوچیان مذکور است پس حکمران هرات او را
قتل محمد امین محبوس و بفرمان حضرت والا بکابل گسیل کرد و همدرین هنگام دوتن از مردم میمنه که جنرال غوث الدینخان
بیک بفرمان حضرت والا ایشان را در بحده بقتل محمد امین بيك شرير فیروز کوهی متوطن بکه پسته از راه خفا
گماشته بود هردو تن در پناهگاه او که فرار برده دران اقامت جسته بود شده و با او طرح رفاقت و مواحدث
انداخته بحیلت و خدیعت بکا را ندند و توانستند از خودش بخیر و از خویش مأمون بل مستظهر ساخته و فرصت
بدست آورده بخاك هلاك انداختند و یکی از بحده تريكه خودرا در ماروچاق نزد سرهنك محمود خان سرحد دار
رسانید و آن دیگری در حدود چرخ آب نیل دستگیر روسیان کشته و در بحده برده از وی سبب قتل محمد امین
بيك پرسیدند و پاسخ شنیدند که چون شریر و مفسد و معاند دولت اسلام بود و رعایا را فتنه بر انگیخته
و تریخته راه اغوای مردم رعایای دولت افغانستان می پیمود و همه را دلالت بطغيان وغوايت می نمود و کار
گزاران دولت روسیه اورا مانع نگردیده بل تحریک بفتنه اش میکردند لاجرم هردوتن را مامور قتل او کرده
ایشانش بتیغ دفع فتنه بکشتند و حاکم بحده اورا پس ازین در مرو فرستاده خودش نیز برای امری در انجا
رفت و آندیگر را سرهنك محمود خان بمكتوب حکمران هرات نزد او در هرات گسیل کرد و مقارن اینحال سه تن
از سواران نظام روسیه پای خود سری و جسارت در موضع مرغاب كشای واقع خاك افغانستان نهاده سگهای
خودرا در بین رمه گوسفندان یعقوب پای نامی از رعایای ایندولت رها دادند که گوسفندان را درند و شبان
سگهای روسیا را مانع نگردیده و ایشان بر آشفته اوزا از ضرب گالوله تفنگ سه زخم منکر رسانیده بخاك خود
مراجعت کردند و همدر اثنای این ماجرا صاحبزاده عطا جان که هنوز فرمان خواستن او در کابل که
از عریضه حکمران هرات چنانچه گذشت اصدار یافته بود وصول نیافگنده بود از عریضه مذکوره قاضی
سعدالدینخان که بشرح رفت آگاه شده بحمايه استتار خیانت و خسارت خویش شرحی از خدمات خود
نگاشته معروض پایه سریر سلطنت داشت که شاید عریضه حکمران هرات را در نظر کار کنان حضور
حضرت والا بكذب وعناد و ادارد ونیز نوشت كه يك لك وبيست وهشت هزار و هفتصد وشش قران
یقینی بمحمر وپیه کی کابلی از نقد وجنس قرار اظهار فقير نام نوكر انبیاء خان از درک قلم انداخته کی
آخند زاده دوست محمد خان سنجشی محاسبات سنوات سابقه مواضع غوری و تکاب اشان و تولک
وغيره چون مال ومنال تلف شده قاضی محمد عثمانخان که حکمران هرات هزار روپیه از اهل قریه هبت رشوت
گرفته و مال ومتاع اورا نپرسیده و خط سفارش بعطاجان نوشته بود که مزاحم مردم قریه نشود و در طغرا فرمان
شهزاده سپهر وساده سردار حبیب الله خان که از عرض رعایا بمهارت تحقیق نمودن وجوه مذکوره بنام صاحبزاده
مذکور شرف صدور یافته بودند واو همه را سند خدمت و ساتر خیانت خود میدانست ارسال کابل نمود
و حضرت والا که از خسارت ادا ناکرده فرمان فرستاده نگار داد که بمجرد آمدن و نوشتن وسیاهه فرستادن شما
حق گفته و حواله وحصول فرموده نمیشود و اگردو دفتر سنجش کابل روی روز افتاده ثابت كشت البته بوصول
خواهد پیوست و خود شما که مأمور مميزی غورات بودید که هرات از بعریضه و نقشه شما مکشوف گشت که
در هرات رفته اید پس بلاد رنك برخاسته آهنگ کابل کنید و از از وصول اینفرمان و منشور یکه از پیش شرف
ارسال شدن صدور یافته بود در کابل آمد و همدرین ایام حضرت والا در قم خلافت حضرت صوفی اسلام گرجی اعلی الله مقامه را
وظیفه صوفی میرزا محمدعمر بن میرزا ابوالقاسم چنانچه گذشت مرحمت و مفوض فرموده از اختلافی که در بین تبار الصوفی
اسلام بهشت صافی اتفاق افتاده بود میرزا محمد عمر بن خلیفه الله ویردی را با اهل و عیالش بامراقه بکابل نمود و ایشان ترك معاندت
مقام هم کرده از راه انابت در کابل آمده درینوقت شرفیاب بار شدند و از بان ضراعت و بیان معذرت استدعای بر
حال وظیفه صوفی اسلام بهشت مقام جد بزرگوار خود کردند و حضرت والا سه صدو بیست وسه تومان هفتم
Roughly two thirds of characters agree with a modern printed edition of the same text. Much of the disagreement is editorial, not misreading. Treat the transcription as a finding aid and read the page image before quoting. How this was measured.
